به پاس دهه‌ها خدمت علمی و فرهنگی دکتر منوچهر محمدی و تالیف آثار ممتاز در عرصه انقلاب اسلامی، آیین‌ نکوداشت مقام علمی و فرهنگی این استاد در مجموعه فرهنگی سرچشمه (شهدای هفتم تیر) برگزار شد.

به گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که توسط  سید محمد هاشمی معاون حقوقی، امور مجلس و استان های این وزارتخانه در این مراسم قرائت شد، به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

آسمان پر فروغ علم و فرهنگ ایرانِ اسلامی به ستارگان درخشانی مزین شده است که با تلاش خالصانه مسیر ترقی را طی کرده­‌اند و سال­‌ها با آموختن و نوشتن به چهره­‌هایی آشنا تبدیل شده‌­اند که نقشی جاودان در تعلیم و تربیت جوانان این آب و خاک بر جای گذاشته­‌اند و استاد منوچهر محمدی یکی از این چهره­‌های آشناست.

نکوداشت دانشمند فرهیخته‌­ای که از آغاز آشنایی با او سال­‌ها می‌­گذارد، برای من خاطره­‌انگیز است؛ استادی که افتخار شاگری ایشان را داشتم و همواره آثار او را دنبال می­‌کردم. نام نیکوی استاد پرآوازه حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌­الملل بر کتیبه دل همه دوستداران و شاگردان ایشان حک شده است.

دکتر منوچهر محمدی یک چهرۀ علمی، انقلابی، فرهنگی، دغدغه­‌مند، متخصص و متعهد است که براستی باید او را پیشگام و پیشرو در زمینۀ مطالعات انقلاب اسلامی دانست. دکتر محمدی مدرس و آموزگار درس انقلاب و از سرآمدان انقلاب­‌پژوهی است که مطالعات این حوزه را غنا بخشید. فعالیت­‌های علمی و اندیشه‌های روشنگرانه و بالنده او توانست خدمتی شایسته و ماندگار به ایرانِ اسلامی ارائه دهد.

اکنون این اقدام ارزشمند و تلاش‌های خالصانه همه دست اندرکاران آئین پر معنا و عمیق نکوداشت «استاد منوچهر محمدی» شایسته تقدیر است؛ چراکه نکوداشت این پژوهشگر برجسته انقلاب اسلامی در حقیقت بزرگداشت یاد و نام انقلاب است.

این­جانب نیز به سهم خود از ایشان و دست­اندرکاران این مراسم قدردانی می­‌کنم و امیدوارم آثار ارزشمند این دانشمند فرهیخته و متعهد زمینه‌­ساز گسترش مطالعات و پژوهش­‌های عالمانه در زمینۀ انقلاب اسلامی شود. از خداوند منان طول عمر با عزت و جایگاهی سرشار از حرمت و شاگردان با کرامت برای ایشان مسئلت می‌­نمایم.»

گفتنی است، این آیین روز سه شنبه، ۲۸ دی‌ماه به همت مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا، مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی (سرچشمه) و با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، انجمن علمی جامعه شناسی سیاسی ایران و نیز مرکز فرهنگی و دانشگاهی امام خمینی و انقلاب اسلامی دانشگاه آزاد در مجموعه فرهنگی سرچشمه تهران برگزار شد.

یادآور می‌شود، در حاشیه این مراسم، نمایشگاهی از آثار استاد منوچهر محمدی نیز عرضه شد.

ششمین کنفرانس علمی بین‌المللی روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و گرجستان روز جمعه ۲۶ آذر با همکاری مشترک دانشگاه بین‌المللی قفقاز گرجستان و رایزنی فرهنگی ایران در تفلیس در بستر فضای مجازی از طریق نرم افزار zoom برگزار می‌شود.

این‌کنفرانس ساعت ۱۰:۳۰ صبح به وقت گرجستان و ساعت ۱۰ صبح به وقت ایران با سخنرانی کاخابر کورزایا، رئیس دانشگاه بین‌المللی قفقاز و احمدعلی مهری اردستانی، رایزن فرهنگی ایران افتتاح خواهد شد.

در این‌کنفرانس بین‌المللی تعداد ۳۵ نفر از اساتید دانشگاه، نویسندگان، محققین و شخصیت‌هایی از کشورهای جمهوری اسلامی ایران و گرجستان چکیده مقالات علمی خود را در موضوعات مختلف و در سه بخش «سیاست و امنیت»، «اقتصاد» و «فرهنگ و تاریخ» مطابق برنامه اعلام شده در دو نوبت صبح و عصر ارائه می‌کنند.

همچنین، در این کنفرانس ۲۱ نفر از اساتید دانشگاهی و محققان گرجی و ۱۴ نفر از اساتید دانشگاهی و مراکز علمی ایران شامل دانشگاه تهران، دانشگاه اصفهان، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه مازندران، دانشگاه گیلان، مؤسسه آینده پژوهی جهان اسلام و مؤسسه مطالعات قفقاز ایران مقاله خود را بیان خواهند کرد.

تهران- ایرنا- وزیر علوم در احکامی سرپرست سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) و رییس مرکز حراست این وزارتخانه را منصوب کرد.

روز شنبه وزارت علوم تحقیقات و فناوری در حکم محمد علی زلفی گل خطاب به حجت الاسلام و المسلمین داود مهدوی‌زادگان به عنوان سرپرست سازمان مطالعه و تدوین‌ کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت) نوشته شده است:

انتظار می‌رود با بهره‌گیری از آموزه‌های اسلامی، مبانی علمی، روحیه انقلابی، راهبردهای اساسی دولت مردمی و جلب همکاری استادان، پژوهشگران ونویسندگان (یاوران علمی) آن سازمان، نقشی شایسته در تحقق اهداف نظام علم و فناوری به ویژه ارتقاء جایگاه علوم انسانی و تحول در سرفصل های این مجموعه علمی ایفا کنید.

زلفی گل ابراز امیدواری کرده است که سرپرست جدید سمت بتواند ماموریت این سازمان پژوهشی در هدایت، حمایت و نظارت بر تدوین محتوای علوم انسانی را در مسیر تحقق اسناد بالادستی به ویژه عملیاتی سازی راهبرد های طرح شده در «بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی» و «سند دانشگاه اسلامی» با رویکرد تحول گرایانه و مساله محور به انجام برساند.

داود مهدوی‌زادگان متولد ۱۳۴۳ دارای تحصیلات دکترای حوزوی (سطح ۴) است. از سوابق اجرایی وی می‌توان به مدیر گروه تحقیقات و برنامه ریزی مجمع جهانی اهل البیت (۱۳۷۲) ۱۳۷۲-۱۳۷۰، معاون تربیتی طلاب خارجی مجتمع شهید صدوق (وابسته به مرکز جهانی علوم اسلامی) سال های  ۱۳۷۴تا ۱۳۷۲، نمایندگی نشریه «حضور» (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) دفتر قم سال های ۱۳۸۰تا ۱۳۷۵، مدیر گروه مطالعات سیاسی و اجتماعی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره، دفتر قم، اشاره کرد.

همایش ملی معماری مکتب امنیت در جمهوری اسلامی ایران و تدوین دکترین امنیتی سپهبد شهیدحاج قاسم سلیمانی بامشارکت کانون‌های استادی دانشگاه‌ها، مراکز آموزش عالی وپژوهشی ایران و همکاری دانشگاه‌های محور مقاومت ودانشگاه‌های مستقل جهان 4 خرداد 1400در دانشگاه تهران برگزار می‌شود.

مکتب امنیت درجمهوری اسلامی ایران؛ مبانی نظری ورهیافتی؛ دکترین‌ها وآموزه‌های امنیتی ودفاعی مکتب امنیتی جمهوری اسلامی ایران؛ معنا شناسی وانسان شناسی امنیت ودفاع درمکتب امنیتی جمهوری اسلامی ایران؛ امنیت انسانی وتروریسم دردیدگاه مکتب امنیتی جمهوری اسلامی؛ جایگاه سپهبد شهیدحاج قاسم سلیمانی ونقش ایشان درمکتب امنیتی ودفاعی جمهوری اسلامی ایران؛ امنیت انسانی وتروریسم در دکترین سپهبد شهیدحاج قاسم سلیمانی از جمله محورهای اصلی دریافت آثار صاحب‌نظران و پژوهشگران عنوان شده است.

گفتنی است آخرین مهلت ارسال چکیده آثار به دبیرخانه  7 اردیبهشت  1400 گزارش شده است و آثار برگزیده در مجموعه مجلات و کتب علمی _ پژوهشی داخلی و خارجی منتشر شده و به صاحبان آن جوایز نفیسی اهداء می‌گردد.

انتهای پیام/

این واقعاً جالب و سرگرم کننده است که می‌بینیم این روزها رسانه‌های غربی در حال تحسین کردن چیزی هستند که نام آن را “انقلاب‌های عربی” گذاشته‌اند. رسانه‌های غربی هرگز انقلاب واقعی را تحسین نمی‌کنند، بلکه همواره علیه انقلاب‌ها در کشورهای درحال‌توسعه تبلیغ می‌کنند، کاری که در تمام دوره جنگ سرد می‌کردند.

چرا رسانه‌های ضدانقلابی غربی ناگهان به فکر ترویج و تبلیغ چیزی که نام آن را “انقلابات” گذاشته‌اند، افتاده‌اند؟ جواب این ساده است. این‌ها عملاً انقلاب نیستند. دولت‌ها و رسانه‌های غربی در حقیقت می‌خواهند بر روی حوادث و روندهای سیاسی که در جهت منافع آن‌ها است، نام “انقلاب” بگذارند تا مهر مشروعیت سیاسی به آن‌ها زده شود.

زمانی که دولت آمریکا و رسانه‌های غربی از چیزی که آن را “انقلاب” نامیده‌اند پشتیبانی می‌کنند، شما خوب می‌فهمید که آن یک انقلاب نیست و اصلاً نمی‌تواند یک انقلاب باشد.

از زمان پایان جنگ سرد، آمریکا در جوش‌وخروش خاصی بوده است. بعدازآنکه دولت کلینتون (با کمک اتحادیه اروپا و مؤسسات تحت نفوذشان) مقام بوریس یلتسین فاسد را مستحکم کرد آمریکا تنها امپراتوری جهان شده بود و قرار بود که دیگر دنیا به‌پای آمریکا بیفتد. از آن زمان به بعد، آمریکا در به راه انداختن جنگ‌ها، تحت نام‌های مختلف و با اهدافی گوناگون درنگ نکرده است.

 

ملاقات یلتسین و کلینتون در موزه و کتابخانه ریاست جمهوری فرانکلین روزولت در نیویورک – ۱۹۹۵

آمریکا مصمم بود که سلطه جهانی خودش را تحمیل کند. هیچ دولت و سازمانی نباید بر سر راهش باشد و تمامی ابزار کنترل (از پروپاگاندا گرفته تا نیروی عظیم نظامی) به کار گرفته خواهد شد. ولی چرا جهان در قلمروی آمریکا درنیامد؟ دولت آمریکا و رسانه‌های وفادار به آن درمانده شده‌اند.

جهان عرب در مقابل هژمونی آمریکا، یک مزاحم اصلی بود. نظرخواهی‌های متعددی که از مردم عادی کشورهای عربی گرفته شد، نشان داد که علیرغم مخارج هنگفت سال‌ها جنگ و پروپاگاندا مردم منطقه، مخالف آمریکا و اسرائیل باقی مانده‌اند.

از پایان جنگ سرد، بمب‌های آمریکا بر روی این کشورها افتاده است: سودان، لیبی، سومالی، عراق، یمن و سوریه؛ و در همین دوره، اسرائیل-متحد نزدیک آمریکا- کشورهای زیر را بمب باران کرده است: سودان، مصر (به عنوان مبارزه با تروریسم در صحرای سینا)، سوریه، لبنان، عراق، کشتن یکی از رهبران حماس در دوبی و قبل از آن، سوءقصد ناموفق رهبر حماس در اَمّان (عَمّان) پایتخت اردن.

در همین دوره، آمریکا حمایت از رژیم‌های استبدادی کشورهای عربی را توسعه داد. چونکه ارتشِ اغلب کشورهای عربی، فرمانبردار همین مستبدین هستند، مردمی که تحت این رژیم‌ها زندگی می‌کنند فهمیده‌اند که ظلمی که به آن‌ها می‌شود از دو طرف می‌باشد، هم از داخل کشور و هم از خارج آن.

بعد از ۱۱ سپتامبر، دولت بوش جنگ‌های امپراتوری را به سطح بالاتری برد. این فرصتی بود تا جهان عرب را به تسلیم در مقابل اراده آمریکا وادارد، گویی بن لادن رهبر منتخب جهان عرب است. اشغال افغانستان صرفاً یک مقدمه بود. جنگ‌های بعدی قرار بود نقشه سیاسی خاور میانه را تغییر دهد و منطقه را پذیراتر برای هژمونی آمریکا و اشغالگری اسرائیل بنماید.

پرزیدنت جرج دبلیو بوش، وزیر خارجه‌اش کالین پاول را جهت اعلام اولتیماتوم به همه رهبران منطقه گسیل داشت و اسرائیل را برای سرکوب فلسطینی‌ها با قوه قهریه بیشتر آزاد گذاشت.

فاز اولیه جنگ افغانستان رضایت آمیز به نظر رسید و این باعث تحریک اشتهای رژیم بوش برای اشغال کم هزینه کشورهای عربی شد. اشغال عراق قرار بود منتهی به تغییر رژیم در سوریه و ایران گردد. (براساس نقل قولی از جنرال وسلی کلارک، در مجموع قرار بود هفت کشور توسط آمریکا گرفته شوند.) هیچکدام از رژیم‌های خاورمیانه قرار نبود جلوی بسط قدرت آمریکا را بگیرند.

تظاهرات در مینه سوتا علیه جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق

وقتیکه بتوان با پروپاگاندا و عملیات مخفیانه به اهداف مورد نظر رسید، چرا تجهیزات و جان سربازان امپراتوری را به خطر انداخت.

جریان موسوم به انقلاب سرو (Cedar Revolution) در لبنان در سال ۲۰۰۵ (اعتراضاتی که جماعت طرفدار رژیم سعودی به دنبال سوءقصد به رفیق حریری به راه انداختند.) نمونه‌ای است از اینکه چگونه آمریکا از ماجرای سوءقصد به یک میلیاردر فاسد دست راستی جهت رسیدن به اهداف سیاسی بهره برداری کرد. نهضت سیاسی موسوم به ۱۴ مارس (ائتلاف دست راستی‌ها که سفارتخانه‌های آمریکا و سعودی در بیروت به راه انداختند.) همانقدر انقلابی بود که کنتراهای نیکاراگوئه انقلابی بودند.[۱]

ولی موفقیت‌های اولیه آمریکا منتهی شد به ناکامی‌ها، شکست‌ها، به بن بست رسیدن‌ها و بدنامی‌های مربوط به تجاوز به حقوق بشر به‌وسیله نیروهای نظامی آمریکا (و پیمانکاران آن) در عراق و افغانستان. پس آمریکا مجبور بود تغییر رویه بدهد.

علاقه مردم آمریکا به پیروزی نظامی و جنگ به مقدار قابل توجهی کم شده است. زمانیکه بوش ریاست جمهوری را ترک می‌کرد، ایده جنگ دیگری در خاور میانه غیر قابل تصور بود. خلف او باراک اوباما، قول داد جنگ‌های بوش را خاتمه دهد نه اینکه آن‌ها را زیاد کند.

ولی منطق امپراتوری جنگ، این را نمی‌پذیرد. اوباما در عمل جنگ‌های بوش را توسعه داده و جنگ‌های جدیدی به فهرست جنگ‌های امپراتوری اضافه کرد. البته اشغال همه جانبه و کلی کشوری دیگر اصلاً مطرح نبود، این به خاطر تاکتیک‌ها و مقاومتی بود که توده مردم کشورهای تحت اشغال آمریکا در عراق و افغانستان به کار می‌بردند که واقعاً تأثیر داشت، شاهد آن هم تلاش‌های [ناکام] آمریکا برای به ظاهر “مدیریت” این اشغالگریِ شکست خورده در دو کشور و اضافه کردن و کم کردن مداوم نیروها است. این در حالی است که فرهنگ سیاسی آمریکا، این احساسات ضد اشغالگری مردمی را اصلاً حتی به رسمیت نمی‌شناسد.

در زمان اوباما، آمریکا به هیچ وجه قرار نبود “وظایف امپراتوری” را کنار بگذارد. روش‌های جدید جنگ و ارعاب عبارت بودند از: جنگ‌های مخفیانه، حملات پهبادی، سوءقصدها و اتکا به ارتش‌های محلی و شبه نظامی‌های [موسوم به] جهادی متعلق به رژیم‌های عربی -تا اگر قرار است کسانی کشته شوند، آن‌ها کشته شوند.- به نیابت از طرف آمریکا.

ولی بعداً قیام‌های عربی در سال ۲۰۱۱ شروع شد. آمریکا در آغاز جاخورده بود، چونکه قرار بود این مستبدین طرفدار آمریکا تا ابد سر کار باشند. ولی زمانیکه زین العابدین بن علی رئیس جمهور تونس خلع شد و سپس حسنی مبارک در مصر پائین کشیده شد، حالتی از ترس و وحشت واشنگتن را فرا گرفت.

تظاهرکنندگان در میدان التحریر قاهره در سال ۲۰۱۱ که خواهان پایان یافتن رژیم حسنی مبارک بودند.

ضدانقلاب‌ها

سپس آمریکا شروع به مدیریت و سازمان‌دهی ضدانقلاب‌های عربی کرد. با ائتلاف با عربستان سعودی و امارات متحده عربی (و در مناطقی با قطر) اقداماتی انجام شد تا از وقوع انقلاب‌های واقعی جلوگیری شود. آمریکا سه شرط کلیدی را به عنوان معیارهای قابل‌قبولش در هرگونه تغییر، به آن کشورها تحمیل کرد.

 شرط شماره ۱ – هیچ‌گونه قانونی که عادی‌سازی رابطه با اسرائیل را منع نماید نباید تصویب شود و در هر کشوری که در حال حاضر اسرائیل سفارتخانه دارد باید به کارش ادامه دهد و هرگز بسته نشود.

شرط شماره ۲ – در رژیم‌های طرفدار آمریکا، فرمانده‌های نظامی نمی‌بایست جابه‌جا و یا تعویض گردند.

شرط شماره ۳ – روسای بانک‌های مرکزی باید یا با انتخاب و یا با تائید وزارت خزانه‌داری آمریکا باشد.

اخوان المسلمین توانست قدرت را در تونس، لیبی و مصر به دست آورد. این بعدازآن بود که راشد غنوشی از تونس و هیئتی از شاخه مصری اخوان المسلمین به صهیونیست‌های عضو کنگره آمریکا و “موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک” اطمینان دادند که آن‌ها اقدامی علیه اسرائیل و یا مانعی بر سر راه عادی‌سازی روابط با اسرائیل ایجاد نخواهند کرد. [البته این ادعای نویسنده است و حداقل در مورد غنوشی شواهدی دالّ بر مخالفت با این مسئله وجود دارد./ مترجم]

آمریکا می‌توانست با رژیم‌های تحت حاکمیت اخوان المسلمین تعامل داشته باشد به‌شرط آنکه سیاست خارجی آن‌ها را آمریکا تعیین کند و فرماندهان نظامی آن‌ها به‌وسیله آمریکا انتخاب شوند. این موضوع بخصوص در مصر واقعیت داشت، کشوری که آمریکا به‌طور مرتب رشوه سالیانه‌ای به بخش نظامی آن پرداخت می‌کند تا معاهده صلح با اسرائیل را به مردم مصر تحمیل نماید. (در روزهای نخست قیام سال ۲۰۱۱ معترضین مصری سفارت اسرائیل را آتش زدند و در حال دویدن به دنبال “دیپلمات‌های” اسرائیل به داخل سفارتخانه بودند که با درخواست آمریکا ارتش مصر دخالت کرد و آن‌ها را نجات داد.)

آمریکا خیلی زود فهمید که این تغییرات را می‌تواند اداره کند، به‌شرطی که این تغییرات با استفاده از نیروهای نظامی این کشورهای وابسته، به دقت مدیریت گردد.

در تونس، وقتیکه رژیم امارات متحده ترتیب کودتایی را به‌وسیله ژنرالها [علیه] راشد غنوشی در سال ۲۰۱۴ می‌داد و همینطور زمانیکه امارات سعی کرد دولت طرفدار قطر در لیبی را سرنگون کند، آمریکا انگار که نمی‌دید.

آمریکا “انقلاب‌ها” را بر اساس معیارها و تعاریفی که در تصور خود دارد، نامگذاری می‌کند. با استفاده از شاخکهای حساسی که NGO ها دارند، آمریکا مضامینی را برای مشکلات داخلی کشور هدف، ابداع و مبادرت به پخش آن‌ها می‌کند و خود را طرفدار تغییرات صلح آمیز معرفی می‌نماید. (البته در کشورهای وابسته به آمریکا هرگونه خشونتی علیه اعتراضات صلح آمیز مجاز است.) در حالیکه هرگونه پشتیبانی از گروه‌های مقاومت ممنوع می‌باشد.

براساس دستورات آمریکا، هرگونه کمک مالی به فلسطینیان و هرگونه اعلام پشتیبانی از مقاومت در مقابل اشغالگری و تجاوزات اسرائیل در کشورهای عرب وابسته ممنوع است. حالا اگر این ممنوعیت‌ها با ایجاد اختلافات فرقه‌ای و سخنان ضد شیعه توأم شد، آمریکا اهمیتی به آن نداد تا آنجا که کشورهایی (مثل امارات متحده و عربستان سعودی) گفتمان ضد یهودی را تبدیل به گفتمان دشمنی با شیعه‌ها و علوی‌ها کردند. در سوریه، آمریکا عملاً مسیر ریل قیام عربی را عوض کرد و به رژیم‌های خلیج [فارس] اجازه داد تا معارضین را مسلح کنند که این عمل باعث نجات سیاسی رژیم گردید.

در ماه‌های اخیر عراق و لبنان شاهد اغتشاشاتی بودند که برخی از معترضین محلی نام آن را (به تمسخر و یا با اندوه) ” انقلاب” گذاشتند.

در عراق شروع اعتراضات به علت اخراج یک ژنرال وابسته به آمریکا به نام عبدالوهاب اسعدی بود. (که زیر نظر آمریکایی‌ها آموزش ضد تروریسم دیده بود.) رسانه‌های غربی به سرعت این اعتراضات عراقی‌ها را در بوق و کرنا کردند، چونکه رنگ و لعاب ضد ایرانی در آن دیده می‌شد. وقتیکه معترضین، کنسولگری ایران در نجف را به آتش کشیدند، رسانه‌های غربی این حادثه را ستایش کردند. (پوشش خبری که این رسانه‌ها از سوختن کنسولگری ایران دادند را با پوشش خبری از هجوم عراقی‌ها به سفارت آمریکا در عراق را با هم مقایسه کنید.)

تصاویری از چند صد (یا گاهی چند ده) معترض که علیه ایران شعار می‌دادند بسیار بیشتر از تصاویری که صدها هزار عراقی (یا ایرانی برای این موضوع) که علیه آمریکا تظاهرات می‌کردند، نشر و پخش گردید.

رسانه‌های غربی در اینجا صرفاً بعنوان یکی از ابزار دولت آمریکا عمل می‌کنند. ولی چه چیزی در آن اعتراضات هست که بتوان آن را انقلابی نامید؟ در لبنان، قیامی مردمی و اصیل در جریان است، ولی تا کنون موفق به بیرون کردن این رژیم فرقه‌ای و فاسد از حاکمیت نشده است. بخش اعظم این طبقه حاکم در لبنان، دست نشانده‌های آمریکا و رژیم سعودی هستند.

آمریکا، قیام‌هایی را که در آغاز، مردمی و اصیل و علیه فساد و استبداد بود، تبدیل به موقعیت‌هایی برای بهره برداری سیاسی به نفع رژیم‌های منطقه و علیه دشمنان اسرائیل کرد. رنج و درد مردم لبنان و عراق، نتیجه اعمال دولت آمریکا است. آمریکا برای منافع و هژمونی خود و یا پروژه‌های اشغالگری اسرائیل، دیگر درد و رنج اضافه‌ای نمانده که بر مردم این منطقه اعمال نکرده باشد.

نوشته اسعد ابوخلیل[۲]

ترجمه بهرام زاهدی[۳]

[۱] – کنتراها نیروهای مورد حمایت آمریکا در نیکاراگوئه بودند که طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ در این کشور دست به اقدامات تروریستی می‌زدند و سعی در تضعیف دولت دانیل اورتگا (رئیس جمهور قانونی و ضدآمریکایی وقت نیکاراگوئه) داشتند./ مترجم

[۲]- شهروند آمریکایی-لبنانی و استاد علوم سیاسی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا (California State University, Stanislaus). بدیهی است ترجمه این یادداشت به معنی تأیید همه مواضع و نقطه نظرات وی نیست.

[۳] – دکتری علوم سیاسی و محقق مسائل جهان اسلام.

سید اسدالله رسا کیست؟
«باید افتخار کنم قلم من خریدنی نیست، با پول عوض نمیشود، فقط حقیقت را می شناسد ، من در قسمت اعظم عمر اگرچه در رنج و سختی بودم اما این سعادت را داشته ام دیون خود را به به ملت و مملکت و دین و وطن ادا کرده ، عقیده فروشی نکنم.»
جملات بالا را سید اسدالله می گوید ، روزنامه نگار آزاده ای که سال 1280 شمسی در تهران بدنیا می آید و در 1350 ، بعد از یک عمر فعالیت شجاعانه ی مطبوعاتی بر ضد استبداد داخلی و انحرافات حکومتی ، توسط حاکمیت وقت برای درمان به اسرائیل منتقل شده و درهاله ای از ابهام ، فوت می کند یا کشته می شود . سید اسد الله رسا در تاریخ معاصر ایران کاملا گمنام است و از جمله قربانیان تاریخ نگاری سازمان یافته و شبه روشنفکری می باشد. در واقع این کتاب اولین اثری است که در باب شخصیت ، زندگی و اندیشه رسا و همچنین حوزه ی تاثیر گذاری فراوان او بر مطبوعات و جریانات آزادیخواه ایران در فاصله سالهای بعد از کودتای سیاه رضاخانی در مرداد 1299 تا 1350شمسی ، به نگارش درآمده است.
اسد الله رسا یک روزنامه نگار دغدغه مند و یک ژورنالیست واقعی بود، وی دارای انگیزه هایی بسیار انسانی بود و برای آرمانهای آزادیخواهانه، ضد استعمار ی، ضد استبدادی و دین مدارانه اش مراعات هیچ کسی را نمی کرد و بهایش را با سالها توقیف روزنامه اش( روزنامه قانون ) ، ممنوع القلم بودن ، رنج زندان ، شکنجه ( مقطوع النسل شدن توسط دستگاه امنیتی رضاخانی)، تبعید ، بیماریهای ناشی از زندان و در نهایت مرگ مظلومانه در غربت به جان خرید ، اما با این همه هیچگاه زیر بار کرنش در برابر کجروی های زمانه نرفت.

درباره کتاب (فصول/ منابع):
کتاب در چهار بخش اصلی تنظیم یافته ، بخش اول خاطرات نیمه کاره ی رسا از کودتای سیاه 1299 تا سقوط دیکتاتوری رضاشاه است که به صورت موضوعی و رویدادی مرتب شده است .
بخش دوم مجموعه مقالات رسا در روزنامه قانون است که به حوادث و مباحثی چون مشروطیت، استبداد پهلوی، امضای قراردادهای ننگین ، اشغال ایران توسط متفقین، سقوط دیکتاتوری رضاخانی ، مبارزات ملی شدن صنعت نفت ، دولت ملی دکتر مصدق، آیت الله کاشانی و ..اشاره دارد ، در این بخش مقالات فراوانی در باب ظلم ستیزی و احقاق حقوق ملت ایران ارائه می شود و سید اسدالله رسا در شناساندن شخصیت های اصیل و مبارز شیعی نظیر آیه الله آقا نجفی، سید حسن مدرس و … سلسله مقالات تاثیر گذاری را ارائه می دهد.
بخش سوم با عنوان گدیروز چه گفتمگ از مقالات سابق و قدیمی تر روزنامه قانونو در موضوعات مختلف می باشد و میتواند بخوبی خط مشیء عقیدتی، سیاسی و اجتماعی رسا را به نمایش بگذارد.
بخش چهارم وپایانی ، نوشته ها ، یادداشت های پراکنده ، نامه ها ، مکاتبات ، سروده های دیگران برای رسا ، مطایبه ها و موضوعات متفاوت و پراکنده ای از اوضاع سیاسی – اجتماعی آن دوره را در بر می گیرد که به قلم شیوای رسا به نگارش در آمده است.
اثر حاضر بر اساس اوراق بجای مانده از رسا و سایر مستندات ، تنظیم یافته و در آن از خاطرات و دست نوشته های نیمه کاره ی اسدالله رسا در مورد 50 سال حکومت پهلوی ، و مجموعه مقالات و مطالب منتشر شده توسط وی در روزنامه قانون و سایر نشریات آن دوره ، استفاده شده است و در پایان نیزبرای اولین بار 127 صفحه از سروده های منتشر نشده ی اسدالله رسا ( مثنویات، رباعیات، مراثی ، غزلیات و …) به مخاطبین گرامی ارائه خواهد شد.

مولف : مظفر نامدار

گردآورنده کتاب : مظفر نامدار

نویسنده مقدمه کتاب : مظفر نامدار

ناشر کتاب : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

سال نشر : 1391

تعداد صفحات : 479

موضوعاین اثر، شیعه، جنبش ها و قیام ها؛ شیعه و سیاست؛ ایران، قاجاریان و پهلوی می باشد.
مطالب این کتاب در سه بخش تنظیم یافته اند:
بخش اول. منزلت معرفت سیاسی در اندیشه شیعیان. این بخش چهار مقصد دارد که عبارتند از: 1. تمهیدی بر دو فرضیه پیرامون حکومت شریعت؛ 2. حوزه فهم معرفت سیاسی و هویّت سیاسی بینش ها و گرایش ها؛ 3. تکوین اندیشه شیعه در حوزه معرفت سیاسی؛ 4. رویکردی تاریخی بر سیر تحوّلات اندیشه سیاسی شیعه.
بخش دوم. مکتب های سیاسی شیعه در قرن اخیر. این بخش سه مقصد دارد: 1. مکتب سامرّاء و میراث پایدار اندیشه های میرزای شیرازی در معرفت سیاسی؛ 2. مکتب نجف و مؤلّفه های حکومت در اندیشه های آخوند خراسانی؛ 3. مکتب قم و منزلت معرفت سیاسی در اندیشه های امام خمینی رحمه الله.
بخش سوم (آخر) این کتاب درباره جنبش های سیاسی شیعه در قرن اخیر است و شامل چهار مقصد می باشد: 1. ماهیت و مبانی جنبش های سیاسی شیعه در قرن اخیر؛ 2. مکتب سامرّاء و جنبش های سیاسی معاصر؛ 3. مکتب نجف و جنبش های سیاسی معاصر؛ 4. مکتب قم و جنبش های سیاسی معاصر.

 

مولف : مظفر نامدار

ناشر کتاب : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

سال نشر : 1376

تعداد صفحات : 310

 

 

 

کتاب «بهائیت، آن گونه که هست»، مجموعه مقالاتی را در بر می گیرد که پیش از این (شهریور 86) در قالب ویژه نامه ایام و به صورت ضمیمه رایگان روزنامه جام جم منتشر شده بود و اینک به صورت کتاب منتشر شده است.
این کتاب حاصل تلاش «علمی» بخشی از فرزندان دردآشنا و درک مند ایران اسلامی، جهت تبیین «دقیق و عالمانه» کارنامه بهائیت در تاریخ است که بدور از هرگونه شعار و جنجال، و صرفا بر پایه مستندات قابل قبول (حتی برای جوانان تحصیلکرده و منصف بهائیت) صورت گرفته است.
امیدواریم که جوانان بهائی، شهامت «تحری حقیقت» به معنای واقعی را یافته و این کتاب را از آغاز تا پایان با حوصله و دقت ویژه یک پژوهنده حقیقت، مطالعه نمایند و آنگاه به منطق «حقیقت، بالاتر از افلاطون است» عمل کنند.

 

مولف : سید سعید زاهد زاهدانی | سید محمد محیط طباطبایی | علی ابوالحسنی (منذر) | علی اکبر ولایتی | محمدعلی تسخیری | محمود بحرالعلوم میردامادی | مظفر نامدار | موسی فقیه حقانی

ناشر کتاب : موسسه فرهنگی مطبوعاتی جام جم

سال نشر : 1390

تعداد صفحات : 468

حجت‌الاسلام والمسلمین داود مهدوی زادگان گفت: کتاب شذرات المعارف در دوره اختناق رضا خانی، بیان‌گر استمرار اندیشه سیاسی نزد علمای امامیه است.
به گزارش شبکه اجتهاد، سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین داود مهدوی زادگان با موضوع «خوانش فصل اول از کتاب «شذرات المعارف» برگزار شد. مهدوی زادگان در ابتدای نشست گفت: علمای معاصر جهان اسلام همواره دغدغه انحطاط مسلمین و گذار از آن را داشته‌اند و به همین خاطر، در جنبش‌های اجتماعی حضوری فعال و هدایت گرایانه داشته و دارند. به همین میزان آنان از ساحت نظر نیز غافل نبودند و به موازات کنش سیاسی ـ اجتماعی به تولید ادبیات دینی ـ سیاسی نیز می‌پرداختند. از جمله این آثار علمی، کتاب گرانقدر شذرات المعارف مرحوم آیت‌الله شیخ محمد علی شاه آبادی ره (متولد ۱۲۹۲ ق / ۱۲۵۱ ش – متوفی ۱۳۶۹ ق / ۱۳۲۸ ش) است که حدود سال ۱۳۲۰ شمسی منتشر شده است.

او ادامه داد: این کتاب را به جرأت می‌توان در زمره آثار کلاسیک علمای امامیه معاصر در حوزه فلسفه سیاسی دانست. هر خواننده منصف و آگاهی با مطالعه آن به چنین ارزیابی خواهد رسید. زیرا محتوای کتاب درباره نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی موجود و تبیین وضعیت مطلوب سیاسی است. از این رو تلاش می‌شود با خوانش فصل اول این کتاب، به درکی عمیق‌تر از تأملات فلسفی مرحوم شاه آبادی ره در حوزه سیاست دست یابیم.

وی افزود: کتاب شذرات المعارف در پنج «شَذره» فصل یا بخش بندی شده است. شذره در زبان عربی به معنای پاره‌ها یا تکه‌های طلا است و نیز به معنای مهره‌هایی است که در میان رشته مروارید با فاصله مشخصی قرار داده می‌شود. چنانکه به معنای دانه کوچک مروارید هم آمده است. همانطور که از عنوان شذره اول( توضیح المرام الاسلام فی شفاء صدور الانام) آشکار است، مرحوم شاه آبادی به وجود بیماری مزمن در جامعه اسلامی و راه علاج آن بر مبنای عقیده اسلام می‌پردازد. این بیماری و انحطاط به قدری است که جامعه را از صورت انسانیت دور ساخته تا چه رسد به سیرت اسلامی. گرچه متدینین اظهار دردمندی می‌کنند ولی کافی نیست و باید به اسباب و راه علاج آن توجه کرد. علل پیدایش این بیماری در چهار چیز است.

به گفته مهدوی زادگان، عامل نخست؛ غرور مسلمین به حقانیت خود و امر شفاعت است. غرور به حقانیت منشأ شکل گیری «اسلام انفرادی» و ترک امر به معروف و نهی از منکر است. در حالی که «قرآن مجید با اسلام انفرادی» مناسبت ندارد ( ص۴۳ ). غرور به شفاعت منشأ ارتکاب به رذایل اخلاقی است. به عقیده مرحوم شاه آبادی آغاز انحطاط جامعه اخلاق است: «سیر کفر و فسق در ارواح، اسرع است از سیر وبا در ابدان» است(ص ۲۷ ). این امر موجب واگذاری ابواب صنایع و حرف به دشمن مسلمین و قوت گرفتن آنها شده است (ص ۴۴ ).

او درباره عامل دوم یعنی یأس از ظهور سعادت دینی و دنیوی است گفت: اگر جمعی از مسلمین گرفتار عامل ممرضه غرور نیستند، گرفتار چاه پر تباه یأس هستند و خود را از تکلیف مبری و معری می‌‌دانند(۴۵). عامل سوم؛ افتراق مسلمین و انفصام از خیط اخوت است. شاه آبادی ره اختلاط مسلمین با اجانب را عامل این افتراق دانسته است(ص ۴۷)

عامل چهارم؛ نداشتن بیت المال است. مملکت اسلامی محتاج عِده و عُده است وجوب احکام خمس و زکات و دیگر حقوق مالیه در اسلام از همین باب است. سیادت دینی و دنیوی مسلمین در همین امر است (ص ۴۹).

مهدوی زادگان تاکید کرد: مرحوم آیت‌الله محمد علی شاه آبادی در فهم عوامل پیدایش انحطاط مسلمین به عامل مهم‌تری اشاره کرده که عبارت از «جهل به مرام اسلام» است. زیرا محرک اساسی مسلمین در عبور از وضعیت اسفبار سیاسی و اجتماعی، آگاهی جمعی از مرام و عقیده اسلام است. اما این مرام اسلام چیست؟ ایشان مرام اسلام را در دو امر دانسته است. اول: حفظ اختصاص حکومت مطلقه به قرآن مجید. دوم: حفظ اختصاص ولایت مطلقه به مقام مقدس حضرت حجت بن الحسن صاحب العصر و الزمان عج الله فرجه الشریفاست. (ص ۵۱) مرحوم شاه آبادی ره ذیل مرام اسلام دو اصل و چند فرع را ذکر کرده است. هر یک از این اصول و فروع معانی بلندی را در بر دارند.

او ادامه داد: اصل اول بسط معارف و حقایق دیانت در حدود ممالک اسلامی. فصل دوم کتاب، بیان پاره‌ای از این معارف عالیه است. در این فصل به ۲۳ معرفت اشاره شده است. اصل دوم توسعه اجتماعات مذهبی برای ارتباط و دوستی متدینین با یکدیگر که به منزله خیط اخوت است. (ص ۵۳)

مهدوی زادگان درباره فروع نیز توضیحاتی داد و افزود: اول: ترغیب مردم به علما و تشویق محصلین علوم دینیه و ترمیم معاش آنها و تاسیس موسسات تعلیمی (ص ۵۵ ) دوم: استحکام اتحاد فیمابین علمای اعلام. سوم: تأسیس مجله دیانتی برای ترویج مقاصد مذهبی و افعال جمعیت. چهارم: تأدب و تظاهر به شرع و ترک محرمات مطلقا و تعظیم شعائر اسلام و حضور در جماعات اسلامیه. پنجم: اقتصاد در امر معیشت و ترک قیود مضره. ششم: ایجاد شرکت از روی قواعد علمیه برای ترقی تجارت مشروع و صناعت و زراعت. هفتم: ایجاد اساس مقتضی تمکن دادن قرض الحسنه و سد باب ربا. هشتم: تعیین مشاغل مشروعه برای افراد بیکار جمعیت و تمهید وسایل اعانت به ضعفا و فقرا. نهم: دفاع از صدمات غیر مشروعه به حقوق افراد جمعیت. دهم: حضور در مصائب و تشییع جنازه مسلمین و معاشرات اسلامیه. یازدهم: حضور در هفته یکبار در مرکز مخصوص جمعیت برای تحصیل مهمات مذهبی و مذاکرات اسلامیه. دوازدهم: التزام هر یک از معاهدین برای هدایت یک نفر که عمل به مواد مذکور کند. سیزدهم: ارجاع کردن اختلافات حاصله فیمابین افراد جمعیت به هیأت رئیسه. رجوع به غیر محاکم شرعیه موجب خروج از جامعه است. چهاردهم: تشکیل بیت المال از زکوات و اخماس و غیرهما.

او در خاتمه تأملاتی درباره کتاب مطرح کرد و گفت: مرحوم شاه آبادی در ورود به بحث، از پرداختن به مقدمات بعیده پرهیز کرده در اشاره به اصول اساسی اسلام مانند توحید و نبوت و معاد را به مرتکزات مخاطب تکیه کرده است. فصل اول کتاب با مساله انحطاط آغاز شده است. لیکن نظریه انحطاط شاه آبادی منبعث از مرام اسلام است و نه نگاه به توسعه ممالک غربی.

به گفته این محقق، تمام اجزای لازمه برای تدوین فلسفه و نظریه سیاسی را در این کتاب می‌توان مشاهده کرد. با مقایسه و مطالعه تطبیقی می‌توان فهمید که تا چه اندازه مفاهیم اساسی فلسفه سیاسی مرحوم شاه آبادی (ره) در آرای سیاسی شاگرد شان امام خمینی (ره) حضور دارد. مفاهیمی چون حکومت مطلقه اسلام، اسلام سیاسی و نفی اسلام انفرادی، وحدت اسلامی، حفظ جمعیت اسلامی، انحطاط مسلمین و غیره. کتاب کشف اسرار امام خمینی ره سه سال بعد از این کتاب منتشر شده است.

بنابر گزارش خبرگزاری کتاب ایران، حجت‌الاسلام مهدوی زادگان در پایان سخنان یادآور شد: کتاب شذرات المعارف در دوره اختناق رضا خانی، بیان گر استمرار اندیشه سیاسی نزد علمای امامیه است.

اشاره: وقتی به او گفتیم که موضوع مصاحبه درباره چه چیزی است خنده کرد و گفت دست روی بد چیزی گذاشته اید. دکتر مظفر نامدار که حداقل تجربه 20 ساله در حوزه علوم انسانی و مسائل سیاسی دارد و برای سال ها به عنوان رئیس شورای بررسی و تدوین کتب علوم انسانی کشور و عضو کمیته علوم انسانی کشور بوده است، خیلی خوب فضای علوم انسانی کشور را می شناسد. از طرف دیگر به دلیل حضور در واحد مهندسی جنگ و فرماندهی آن در زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق، تجربه کار عملیاتی را هم دارد. همین امر باعث شده تا او بتواند از مباحث جنگ سخت پلی ارتباطی، با مباحث جنگ نرم برقرار کند. بخش های مهمی از این گفتگو را با هم می خوانیم:

* نقد شورای عالی انقلاب فرهنگی کار مشکلی است و نمی­ توان آن را مانند سازمان ها مورد نقد و بررسی قرار داد. چرا که این شورا به افراد و ارگان هایی چون، رهبری ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و… متصل است. یعنی تقریبا همه نهادها و سران سه قوه در آن حضور دارند.

از طرف دیگ شورای عالی انقلاب فرهنگی اگر چه دارای یک ساختار سنتی است، اما همین ساختار دارای یک ترکیب متضاد و حتی متناقض است. مثلا یک بخشی از افراد آن دارای شخصیت حقوقی هستند و انتخابشان دست شورا نیست، مانند سران سه قوه که هر شخصی و با هر گرایشی که باشند در شورا حضور پیدا می­ کنند. حضور این افراد ماهیت حقوقی دارد، نه انتصابی و یا انتخابی. این مسأله باعث شده که در یک دوره 4 یا 8 ساله ترکیب اعضای شورا به هم بخورد و برخی افراد بیایند و برخی نیز بروند.

* شاید مهمترین سازمان در حوزه فرهنگ همین شورا باشد که تأثیرگذار بر همه بخش ها اعم از دانشگاه ها، مباحث پژوهشی و تحقیقی، ساختار و سیاست­های برنامه ریزی فرهنگی، سیاست­های آموزشی و… است. لذا در پروژه جنگ نرم محل عطف است. هم در موضع آفندی و هم در موضع پدافندی. یعنی هم آنجایی که قرار است حمله کنیم و هم آنجای که باید دفاع کنیم. بنابراین در خط مقدم این جنگ قرار دارد. پس نمی توان در مقابل این نهاد و تصمیمات و ساختار و افراد آن خاموش ماند.

* نمی دانم شما تا چه حد مجاز به انتشار این مطالب هستید، اما اصلاً به ساختار دبیرخانه شورا کلی اشکال وارد است. دبیرخانه به عنوان «قلب شورا» است که خیلی متوجه آن نیستند و فکر می­ کنند فرقی نمی­ کند چه افرادی و با چه خصوصیاتی در آن حضور داشته باشند.

این هم مهم است که بدانیم در ابتدا نوک حمله در بحث انقلاب فرهنگی متوجه علوم انسانی بود. نه اینکه دیگر رشته ها اهمیت نداشته باشند اما آن که تاثیرگذار و تولیدکننده بود، حوزه علوم انسانی بوده است. و عجیب آنکه در شورا اتفاقات زیادی رخ داد به­ جز در حوزه علوم انسانی و فرهنگ. این نقش بزرگ هم بر عهده دبیرخانه شورا بود. بنابراین اگر افرادی در دبیرخانه باشند که دستی در آتش فرهنگ نداشته باشند و حوزه علوم انسانی را خوب نشناسند، و دبیر که به عنوان همه­ کاره دبیرخانه است و اوست که کارها و پروژه ها و دستورجلسه ها را اهم و مهم می کند آشنا با فرهنگ و علوم انسانی نباشد خود این باعث عدم کارکرد درست و خروجی صحیح کارها می شود. که متاسفانه این چنین هم شده است. به همین دلیل بعد از گذشت آن دوره اولیه هیجانی که افرادی چون سروش می خواستند به وسیله انقلاب فرهنگی حساب دگماتیسم نقابدار و ایدئولوژی شیطانی را برسند- که البته بعدها خودشان تبدیل شدن به صاحبان ایدئولوژی های شیطانی- متاسفانه دبیرخانه خروجی قابل تامل و ساختار فرهنگی کامل و منسجمی را نداشت. با وجود اینکه افرادی که در دبیرخانه هستند همگی افراد بزرگ و اهل علم و قابل احترامی هستند اما متاسفانه این دبیرخانه دبیرخانه ای نیست که بتواند عهده دار خط مقدم در حوزه فرهنگ در زمان جنگ نرم باشد.

* جنگ نرم بیش از هر چیزی نیازمند «استراتژی فرهنگی» است. تفکرات استراتژیک، تفکرات منظم و برنامه­ ریزی شده در تبدیل منابع فرهنگی به سیاست ها و راهبردها و برنامه های فرهنگی است که خود منجر به تولید می­ شود. و این مستلزم آن است که دبیرخانه و دبیر آن سیطره بر فرهنگ و منابع فرهنگی داشته باشد. نه تنها سیطره بر منابع فرهنگی داشته باشد که باید حداقل روزنه های رخنه فرهنگی را از قبل بشناسد. در حقیقت شبیه یک وزیر صنایع و معادن باید عمل کند که آشنا به ذخایر و معادن فرهنگی باشد. وگرنه نمی توان تولید استراتژی و راهبرد کند. چون اولین و مهم ترین بحث که محل اختلاف بین ما و منورالفکرها هم هست در این است که برای تولید در حوزه فرهنگ باید به کدامین ذخایر و منابع رجوع کرد؟ آیا باید سرمایه را وام گرفت یا نه، از سرمایه خود استفاده کرد؟

منورالفکرها معتقدند ما توانایی باز تولید فرهنگی نداریم چون اصلاً سرمایه فرهنگی نداریم. بنابراین معتقدند باید همه را وام گرفت. اما اگر قرار است از سرمایه داخلی استفاده شود این بحث به میان می آید که ما چقدر سیطره بر سرمایه ها و ذخایر فرهنگی داریم؟

* ما باید در چرخه تولید فرهنگ 4 مرحله را پشت سر بگذاریم: 1- شناسایی منابع 2- استخراج منابع 3- تصفیه منابع که خیلی مهم است. چون مهم است بعد از استخراج، ناخالصی هایی وجود داشته باشد که باید آنها را پالایش کرد. درست همان کاری که حوزه­ های علمیه در زمینه مباحث فقه و کلام و حدیث انجام می­دهند. یعنی فقیه می­ گردد در تمام منابع فقهی و روایی که به عنوان سرمایه اصلی فقه محسوب می­ شود و روایات درست از نادرست، سره از ناسره را تشخیص داده و استخراج می­کند. 4- مرحله آخر آوردن این سرمایه به مرحله تولید است. خب حالا اگر دبیرخانه ای وجود داشته باشد که توانایی شناخت این 4 مرحله از هم نداشته باشد چه اتفاقی می­ افتد؟ همین وضعیتی که الان دارید می­ بیندید.

* اینکه سالها است که رهبر معظم انقلاب دائماً می­ فرمایند باید نقشه جامع علمی کشور تدوین شود یعنی شناخت همین 4 مرحله. نقشه جامع علمی باید مانند نقشه عملیاتی باشد. در نقشه عملیاتی که مانند اسناد بالادستی عمل نمی­ کنند، مثلا در آن نباید نوشت «این نقشه بر اساس اعتقاد به مباحث توحیدی و اسلامی است». در نقشه های عملیاتی، اسناد بالادستی را نمی­ آورند! انها پیش فرض است که کسی اصلا نباید از آنها عدول کند. ولی متاسفانه نقشه جامع علمی کشور همان تکرار اسناد بالادستی است.

نقشه باید عملیاتی باشد، به طوری که هرکسی به آن نگاه کرد به راحتی متوجه جایگاه و وظیفه خودش بشود، و بداند در کدام یک از آن مراحل 4گانه فوق قرار دارد.

در جنگ وقتی فرماندهان نقشه عملیاتی را پهن می کردند هرکسی که به آن نگاه می­ کرد مواضع دشمن را می­­ دید، مواضع خود را می­ فهمید، امکانات و استعداد و راه­های مواصلاتی و… را متوجه می­ شد. و بعد هم مشخص شده بود برای اینکه از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب برسیم چه کارها و اقداماتی را باید انجام دهیم. چه راه­های جدیدی باید ساخت؟ چه سنگرهای جدیدی باید احداث کرد و…

* در نقشه های عملیاتی جای هر گردان و گروهان مشخص بود. هر کسی می دانست که چه کاری باید انجام دهد. و اگر کسی کار خودش را انجام ندهد باعث بروز چه مشکلاتی می شود. همه افراد زنجیره ای به هم متصل بودند. اگر یکی اشتباه می کرد مابقی زحمات به هدر می رفت. نقشه یعنی این. نقشه جامع علمی یعنی این. یعنی من که الان در پژوهشگاه علوم انسانی نشسته ام باید بدانم که قرار است چه چیزی را عملیاتی کنم. وظیفه من چیست؟ متأسفانه این موضوع در کشور هنوز اتفاق نیفتاده است. حالا این کار باید توسط کدام سازمان یا نهاد انجام می شد؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی. که تشخیص آن بر عهده دبیرخانه شورا بود.

* این نقشه حاضر یک نقشه عملیاتی نیست. من این نقشه را دیده ام. چون من عضو کمیته علوم انسانی بودم. اما ول کردم. چون دیدم متأسفانه اعضاء متوجه این بحث نیستند. فقط الکی دارند وقت تلف می کنند. من دو جلسه رفتم و کنار گذاشتم. داشتم به لحاظ روحی اذیت می شدم. چون عده ای آنجا نشسته بودند که عموما از نقشه عملیاتی درک درستی نداشتند و مدام از اسناد بالا دستی دم می زدند. برای همین ما هنوز نتوانسته ایم نقشه جامع علمی کشور را طراحی کنیم. این نقشه یک نقشه عملیاتی نیست. فقط بسنده شده است به کلیات و مباحث انتزاعی. نقشه نمی تواند کلی و انتزاعی باشد. اصلا در هیچ نقشه عملیاتی همه جزئیات را وارد نمی کنند. ما در جنگ وقتی نقشه عملیاتی اصلی را طراحی می کردیم همه گردان ها نقشه های جزئی آن را داشتند. تا آخرین رده پایین عمل کننده که دسته بود. یعنی یک فرمانده دسته می دانست که وظیفه اش چیست. اما الان در این جنگ نرم نقشه من کجاست؟ چه وظیفه ای دارم؟ این هنوز مشخص نشده است. به همین دلیل در همین پژوهشگاه هزینه های زیادی برای کار تحقیقی و پژوهشی داده می شود اما به هیچ دردی نمی خورد. از همین قسم است حال و روز دانشگاه ها. یک روز می آیند و رشته جدید تأسیس می کنند و کلی دانشجو وارد فضای جامعه می کنند و روزی دیگر، آن رشته را منحل می کنند.

حتی خود وزارت علوم هم نمی داند که جایگاهش در سطح تولید علم کجا است. این باعث شده که حوزه علمیه هم سرگردان شود. یک وقت می بینید که حوزه مثلا دارد روی مباحث نانوتکنولوژی کار می کند. چون وظائف مشخص نیست همه افراد در همه حوزه ها ورود پیدا می کنند. قطب ها تعریف نشده است. اصلا قطبی وجود ندارد. این که می گویند فلان دانشگاه قطب مثلا سیاست یا اقتصاد کشور است الکی است.

* همین عدم تفکیک و تقسیم وظائف باعث موازی کاری های شدید شده است. اتلاف وقت، سرمایه، استعداد و امکانات از پیامدهای این موازی کاری است. چون وقتی قرار است بادی به هر جهت گردانده شود افراد از همه توانایی خود استفاده نمی کنند.

* باید در همه مراکز و سازمان ها یک مدیر استراتژیک وجود داشته باشد. که مثل یک فرمانده جنگی و عملیاتی سازمان را اداره کند. فرمانده ای که توانایی عملیات کردن نداشته باشد که به درد نمی خورد. این هم یک نوع از جنگ است دیگر. جنگ نرم. خودتان گفتید که!

* آیا اصلا شورای انقلاب فرهنگی روی تفکیک 4 مرحله یاد شده از هم کار کرده است یا نه؟ که هر نهادی عهده دار کدام کارها است؟ ما این کار را در جنگ هشت ساله انجام دادیم و با همه کمبودها و موانع و مشکلات، یک وجب از خاک کشور را از دست ندادیم. برای این که جای هر کسی مخص بود. یعنی مشخص بود که مثلا قرارگاه خاتم وظیفه اش شناسایی سرمایه است. یا قرارگاهی که وظیفه استخراج و تصفیه را عهده دار است قرارگاه های 5گانه و 6گانه است. همین تفکیک می آمد تا به گردان و گروهان و دسته می رسید. چنین تعریفی اصلا در حوزه فرهنگ وجود ندارد.

* به نظر من این اساتیدی که در شورا هستند که هر کدام شان به تنهایی انسان های بزرگی هستند، وقتی با هم جمع می شوند توانایی لازم را ندارند. به خاطر این که دارای آن تفکر استراتژیک نیستند. آن کسی هم که باید این دبیرخانه را بگرداند، یعنی دبیر دبیرخانه، او هم چنین تفکر استراتژیکی ندارد. عرض کردم اینها همه افراد بزرگ و محترمی هستند اما این کاره نیستند. چرا تعارف کنیم با هم؟ چرا از انتقاد کردن از هم می ترسیم؟ ما که نمی خواهیم همدیگر را تخریب کنیم. می خواهیم متوجه بشویم که گیر کار در کجاست. گیر کار در این نیست که آن استاد بزرگی که رشته اش مثلا دامپزشکی است، انسان خدای نکرده بدی باشد، نه، مشکل این است که با همه احترام و ادب، دارای چنین تفکر استراتژیکی نیست. برای همین نمی تواند شورا و افراد را به سمت آن هدف اصلی هدایت کند.

* حالا شما با چنین فضایی می خواهید وارد جنگ نرم شوید. معلوم است که شکست خواهید خورد. و این سرمایه عظیمی که داریم یعنی فرهنگ، به یغما خواهد رفت و ناکارآمد خواهد شد. این را عملا دیدیم دیگر. در همین فتنه سال قبل. فتنه 88 نشان داد که ما در دانشگاه ها مشکل فرهنگی داریم. به هر حال یک بخشی از سازماندهی جریانت فتنه در همین دانشگاه ها انجام شد دیگر. چه اساتید و چه دانشجویان. حالا چه چیزی به داد نظام در این فتنه رسید؟ همان تفکر بسیجی عملیات محور. بچه بسیجی ها فتنه را جمع کردند. باز دوباره عین این اتفاق را در جنگ داشتیم. که آن دسته از نیروهایی که تفکر کلاسیک و آکادمیک داشتند توانایی سازماندهی مقاومت و انجام عملیات های عجیب و غریب را نداشتند. اما چه کسی وارد میدان شد و جانانه دفاع کرد؟ بچه بسیجی ها.

* تفکر بسیجی تفکر استراتژیک است. اصلا نمی تواند تفکر استراتژیک باشد. چنین ظرفیتی در حوزه فرهنگ هم وجود دارد. تنها باید آن را شناسایی و استخراج و مرحله تولید در آورد. همان طوری که در حوزه جنگ سخت و دفاع از مرزهای جغرافیایی از آن استفاده کردیم می توانیم در حوزه جنگ نرم و دفاع از مرزهای فرهنگی کشور هم از آن استفاده کنیم. در حوزه فرهنگ این فکر باید به وجود بیاید که نیروی آماده به تولید را شناسایی کرده به جریان انداخت. باید آن رهبری عملیاتی و چنان تفکری که از آن یاد شد در رأس دبیرخانه قرار بگیرد و از این منابع عظیم استفاده بکند. وگرنه شکست می خوریم و کلی از نیروهای خود را شهید خواهیم کرد تا بتوانیم مواضع خود را پس بگیریم. مثل همین اتفاقی که در دهه دوم و سوم انقلاب رخ داد. یکی یکی مواضع خود را از دست دادیم. تا جایی که خیلی ها گفتند اصلا داستان انقلاب تمام شده است. حتی خیلی از نیروهایی که در انقلاب بودند رفتند در جبهه دشمن.

* اگر دقت کنید به مباحث رهبر انقلاب و مخصوصا سخنرانی های یک ساله اخیر ایشان می بینید که ایشان هم دقیقا در حال انتقال این تفکر استراتژیک در جامعه است. مخصوصا به جوان ها و دانشجویان. همه توصیه های شان توصیه های استراتژیک است. مثل شناخت جبهه خودی و دشمن، عمل به هنگام و به اندازه، افزایش آگاهی و بصیرت، هوشیاری و بیداری، در صحنه بودن و امثالهم.

گفتنی است از این نویسنده کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صد ساله اخیر» در فروشگاه موسسه کتاب فردا و سایت پاتوق کتاب موجود و قابل تهیه است.