34 سال قبل انتشار کتاب موهن «آیات شیطانی» به قلم «سلمان رشدی» هندی‌تبار در انگلیس و توهین و جسارت وی به قرآن کریم و ساحت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) خشم مسلمانان در سراسر جهان را برانگیخت. این اعتراضات با صدور حکم تاریخی و قاطع امام خمینی(ره) در 25 بهمن سال 67 درخصوص مهدورالدم بودن سلمان رشدی جوششی تازه پیدا کرد و انبوهی از مسلمانان در کشورهای مختلف با برپایی تظاهرات حمایت خود از این حکم مهم را اعلام کردند.

جدیت مسلمانان برای اجرای این حکم و تجربه تاریخی و تلخ دولت انگلیس از اثرات صدور فتوا و حکم یک مرجع عالی تقلید باعث شد مسئولان این کشور که خود نقشی هدفمند در حمایت از سلمان رشدی برای انتشار این کتاب موهن داشتند به فکر حفاظت همه‌جانبه از جان وی بیفتند و تا همین سال‌های اخیر سالانه میلیون‌ها دلار خرج محافظت از او نمایند. موضوعی که نهایتاً اعتراض مردم این کشور و مهاجرت رشدی به آمریکا را در پی داشت تا ماموریت نگهداری از این نویسنده مرتد به این کشور سپرده شود.
در نهایت با وجود همه مراقبت‌های امنیتی برای حفظ جان سلمان رشدی، در روزهای اخیر کابوسی که 34 سال همراه او بود رنگ واقعیت گرفت و بر اثر حمله یک جوان لبنانی‌تبار ساکن آمریکا سلمان رشدی تا آستانه ورود به جهنم نیز رفته است.
این روزها اما سران برخی کشورهای غربی و رسانه‌های در اختیار آنها و مثل همیشه برخی پادوهای مواجب‌بگیرشان سعی در تحریف یک واقعیت روشن دارند و با ادعای دروغین طرفداری از آزادی بیان و منتقد و آزاده خواندن نویسنده‌ای که با حمایت و چراغ سبز این کشورها مقدسات و ارزش‌های مسلمانان جهان را به زشت‌ترین حالت ممکن مورد توهین قرار داده است به فریب افکار عمومی مشغولند.
با این ژست نچسب دفاع از آزادی بیان و عقیده همچنین سعی دارند صدور حکم اعدام سلمان رشدی از سوی امام خمینی(ره) را نشان‌دهنده خشونت و مقابله غیرمنطقی اسلام و علما با منتقد جلوه دهند!
قبل از پرداختن به فلسفه و دلایل صدور این حکم تاریخی از سوی حضرت امام، ذکر این نکته ضروریست که فضای نقد و گفت‌و‌گو و مباحثه در چارچوب اخلاق و منطق در بین علمای جهان اسلام به تبعیت از بزرگان دین و رسول اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) یک امر معمول، پذیرفته‌شده و جاری است و نمی‌توان علمای راستین اسلام را به نداشتن روحیه و دیدگاه نقد و مباحثه متهم کرد. گذشته از نمونه‌های حاکمیت این فضا در صدر اسلام نمونه‌های ملموس و روشنی در همین دهه‌ها و حتی سده‌های گذشته تا امروز می‌توان نام برد که علمای اسلام به زیبایی و در فضایی عالمانه و اخلاق‌مدارانه به مباحثه و نقد نظرات و دیدگاه‌ها؛ هم درون جامعه اسلامی و هم در ارتباط با دانشمندان و متفکران غیرمسلمان اهتمام داشته و دارند.
مکاتبات و مباحثات محترمانه و برادرانه علمای بزرگ شیعه همچون آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) با بزرگان و علمای اهل سنت دانشگاه الازهر همچون شیخ «شلتوت» و شیخ «عبدالمجید سلیم»، مباحثات علامه طباطبایی(ره) صاحب تفسیر کبیر المیزان با «هانری کربن» فیلسوف و اسلام‌شناس شهیر فرانسوی یا مباحثات، مکاتبات و دیدارهای علامه محمدتقی جعفری(ره) با «برتراند راسل» فیلسوف نامی انگلیسی، دیدارهای گرم امام‌خمینی(ره) با علما و اسقف‌های مسیحی، شرکت رهبر انقلاب در جلساتی با حضور علمای اهل سنت از اقصی نقاط جهان اسلام و ارتباط علمای بزرگ کنونی با علمای سایر کشورها تنها نمونه‌ای از وجود و رونق این فضای گفت‌و‌گو و برخورد منطقی در بین علمای اسلام با کسانی است که به ظاهر در مبانی و اعتقادات دارای نظرات متفاوتی باشند و غیرواقعی بودن اتهام ناسازگاری اسلام و علمای بزرگوار با منتقدین را نشان می‌دهد.
جالب و البته تاسف‌برانگیز آنکه اتفاقاً جریان تکفیری از جمله وهابیت که اعتقادی به این فضای گفت‌و‌گو و نقد عالمانه ندارد ساخته و پرداخته همین دولت‌های غربی از جمله انگلیس است و ارتباطی با دنیای واقعی اسلام ندارد.
با این تفاصیل، آیا حکم تاریخی امام خمینی(ره) که خود عالمی عالی‌رتبه و متفکری بزرگ در بین علمای اسلام و استاد و مراد بسیاری از علمای بزرگ معاصر و مظهر عطوفت و مهربانی بودند، درخصوص ارتداد سلمان رشدی و مهدورالدم بودن وی آن‌گونه که جریان جهانی تحریف سعی در القای آن دارند مخالفت خشن و غیر منطقی با یک منتقد است؟
واضح است کتاب نوشته شده توسط سلمان رشدی که با حمایت انگلیس و همراهی برخی دیگر از کشورهای غربی منتشر شده بود نه یک نقد عالمانه، بلکه توهینی آشکار به پیامبر اسلام و شیطانی خواندن آیات قرآن کریم و توطئه‌ای برنامه‌ریزی‌شده از سوی غرب برای مخدوش کردن چهره اسلام و مسلمانان بود به‌ویژه آنکه از دهه‌ها قبل موج فزاینده گرایش به اسلام در دنیا و از جمله در خود کشورهای غربی ترس و نگرانی سران این کشورها را در پی داشته و آنها چاره‌ای جز تحریف و مخدوش کردن چهره واقعی و رحمانی اسلام و مبانی و ارزش‌های مطابق با فطرت آن ندارند و در این راه از گذشته تاکنون گاه با صرف هزینه‌های هنگفت به تولید فیلم‌های ترسیم‌کننده چهره دروغین از اسلام و مسلمانان پرداخته‌اند، گاه با حمایت از فردی مرتد و خودفروخته همچون سلمان رشدی کتاب آیات شیطانی منتشر می‌کنند، گاه از کاریکاتور توهین‌آمیز علیه پیامبر اسلام در مجلات غربی یا قرآن‌سوزی در کشورهایشان حمایت می‌کنند.
گاه به اعتراف خودشان دست به ایجاد گروه‌هایی خشن و تروریستی همچون داعش می‌زنند تا با نشر تصاویر‌ هالیوودی ترسناک از جنایت‌های آنها چهره‌ای دیوگونه از مسلمانان به نمایش بگذارند و حتی در برابر شیعه واقعی مبتنی با ارزش‌ها و اصول منطقی و مترقی جذاب یک روز بهائیت جعلی را ساخته و پرداخته و روزی شیعه موسوم به شیعه انگلیسی را ایجاد و حمایت می‌کنند تا علاوه‌بر تلاش برای انشقاق در جهان تشیع با نمایش اقدامات غیرمنطقی و خشنی همچون صحنه‌های وهم‌انگیز و خون‌آلود قمه‌زنی این اقدامات را به دروغ معرف تفکر شیعه نمایش دهند. به واقع از سلمان رشدی تا ابوبکر بغدادی و سران بهائیت و وهابیت نه منتقد و خلیفه و عالم بلکه همه سربازان و افسران دست‌آموز غربی‌ها در جنگ عقیدتی با اسلام واقعی و تلاش مذبوحانه آنها برای مهار رشد روزافزون این دین کامل در دنیا از جمله در کشورهای غربی هستند.
اینکه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی خیلی زود عمق خط فکری پنهان شده در پشت انتشار کتاب آیات شیطانی را شناسایی کرد نشان از بصیرت کم‌نظیر آن مرد الهی است. علاوه‌بر اصول فقهی مسلم و قابل دفاع صدور حکم ارتداد و مهدورالدم بودن سلمان رشدی از سوی امام راحل (که جا دارد توسط اهل فن و برای پاسخ به شبهات بیش از گذشته واکاوی و طرح شود)، باید گفت؛ صدور این حکم قاطع اقدامی هوشمندانه و غیرتمندانه در دفاع از حریم اسلام و پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم بود که توانست ترمز توهین به مقدسات مسلمان از طریق سلمان رشدی‌های دیگر دست‌پرورده غرب و دشمنان اسلام را تا حد بسیار بسیار زیادی بکشد و اگر نبود صدور چنین حکم بازدارنده‌ای، با عزمی که در سران کشورهای غربی وجود داشت و دارد بی‌شک تاکنون نمونه‌های فراوانی از آیات شیطانی و نویسنده مرتد آن علیه دنیای اسلام تولید و تکثیر می‌شد.
در واقع امام راحل همچون طبیبی حاذق و با تشخیصی دقیق حکم به مبارزه و نابودی با یک میکروب مخرب را صادر کرد تا علاوه‌بر محافظت از پیکره جهان اسلام، جهان را نیز از گسترش میکروب کشنده و بیماری‌زای توهین به عقاید و ارزش‌ها و ادیان الهی مصون نگه دارد. البته این طبیب دور‌اندیش دستور مهم و لازم‌الاجرای دیگری درخصوص حذف یک غده سرطانی از سطح منطقه و جهان را نیز صادر کرده‌اند که چیزی تا تحقق آن نمانده است.
ماجرای اخیر درخصوص سلمان رشدی یک بار دیگر به رسوایی و دروغ‌گویی سران کشورهای غربی دامن زد. جالب آنکه اکنون سران کشورهای غربی به‌ جای شرمندگی و عذرخواهی بابت حمایت از فردی که آشکارا و بی‌شرمانه مقدسات مسلمانان را مورد توهین قرار داده است، یک‌بار دیگر و پس از حمله به سلمان رشدی ژست دفاع از آزادی بیان و عقیده گرفته‌اند. این دروغگویان که چنین ادعای آزادی بیان و عقیده را مطرح می‌کنند باید پاسخ دهند چرا خود بزرگ‌ترین ناقضان آزادی بیان و عقیده هستند؟
چطور می‌شود آنها دم از آزادی بیان می‌زنند و حتی توهین به مقدسات اسلامی را می‌پذیرند اما در کشورهای آنها سؤال و نقد علیه هولوکاست ممنوع است؟ چطور سلمان رشدی توهین‌کننده به مقدسات اسلامی مورد حمایت آشکار آنها قرار می‌گیرد و برای حفظ جان وی میلیون‌ها دلار هزینه می‌کنند اما «روژه گارودی» از متفکران و ‌اندیشمندان فقط به علت سؤال یا تشکیک در ادعای صهیونیست‌ها درخصوص هولوکاست در فرانسه مدعی آزادی محاکمه می‌شود؟ یا چطور «اورسلا‌ هاوربک» پیرزن 93 ساله آلمانی به همین اتهام انکار هولوکاست با وجود کهولت سن روانه زندان می‌شود؟ رئیس‌جمهور فرانسه باید پاسخ دهد که چگونه در دفاع از آزادی عقیده سلمان رشدی اظهار فضل می‌کند اما در کشور تحت حاکمیت او زنان و دختران تنها به علت داشتن حجاب از حق تحصیل و بسیاری از حقوق اجتماعی محروم هستند؟
سران فرانسه و آمریکا و سایر کشورهای غربی و کسانی که اکنون در دفاع از نویسنده‌ای موهن دم از آزادی و حق حیات می‌زنند چرا از حق حیات کودکان و زنان کشته شده زیر آوار بمباران در افغانستان، یمن، سوریه، فلسطین، لبنان، عراق و… که با حضور مستقیم خود آنها یا با حمایت آشکارشان قربانی شدند چیزی نمی‌گویند و شرمنده نیستند؟
این دروغگویان ریاکار و مدعی حق حیات، چرا از حمایت همه‌جانبه خود از صدام و رژیم بعث عراق در حمله موشکی و بمباران شهرها و کشتار مردم بی‌گناه و کودکان معصوم ایرانی و همچنین بمباران شیمیایی علیه مردم و رزمندگان ابراز شرمندگی نمی‌کنند؟
آیا این رسانه‌های فریبکار غربی و فارسی‌زبان وابسته به غرب جرأت و حریت بیان این واقعیت‌ها و جنایات مورد حمایت سران خود را دارند؟
سران کشورهای اروپایی باید پاسخ دهند اگر مدعی حق حیات هستند چرا در برابر ترور ناجوانمردانه اَبَرمرد قهرمان مبارزه با تروریست یعنی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی به دست آمریکایی‌ها که اروپا نیز امنیت کشورهای خود را مدیون رشادت‌های وی در مبارزه با داعش است، سکوت کردند؟
سران اروپا و آمریکا که مدعی آزادی عقیده هستند چطور پناهگاه و حامی منافقینی شده‌اند که قاتل هزاران مرد و زن و کودک ایرانی هستند و رگبار گلوله را به سمت افرادی که فقط ظاهری مذهبی و حزب‌اللهی داشتند یا در مغازه خود عکس امام را نصب کرده بودند می‌گرفتند؟
خنده‌دار اینکه این روزها گردانندگان شبکه سعودی ضدایرانی هم که کارفرمایانشان با اره‌برقی مخالف سیاسی و روزنامه‌نگار منتقدی همچون «جمال خاشقجی» را قطعه‌قطعه می‌کنند نیز در ضد انسانی بودن حکم علیه سلمان رشدی سخنوری می‌کنند! سران غرب هم برای تأمین نفت، این جنایت سعودی‌ها را به روی خود نمی‌آورند.
واقعیت آن است که دنیای غرب امروز رسواتر از همیشه در مسائلی همچون حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده است اما در جنگ رسانه‌ای و القائات و تحریف با جدیت فعالیت دارد و می‌طلبد در کشورمان نیز مقابله با این تحریفات و جهاد تبیین در دفاع از ارزش‌ها و مبانی مسلم و والای اسلامی و انقلابی با جدیت و غیرتمندانه از سوی مسئولان و فعالان عرصه رسانه و همه کسانی که امکان آن را دارند دنبال شود به‌خصوص در آشنا ساختن جوانان با واقعیت‌های پوشانده‌شده با تحریف.

عباس شمسعلی


به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس،  رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار ائمه‌ جمعه سراسر کشور، نماز جمعه را در سلسله قدرت نرم نظام اسلامی، حلقه‌ای بسیار مهم و فریضه‌ای استثنایی خواندند و تأکید کردند: امام‌جمعه سخنگوی انقلاب اسلامی است و یکی از وظایف اساسی او بازتولید مفاهیم معرفتی و مبانی انقلابی و پاسخگویی به شبهات با زبان روز و تبیین مستدل آنها و رفتار پدرانه با همه است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای سخنان خود با گرامی‌داشت ایام متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام، به بیان اهمیت جایگاه نماز جمعه پرداختند و با اشاره به جایگاه استثنایی آن در میان فرائض دینی گفتند: «پیوند میان توجه به خدا و حضور و اجتماع مردمی»، «ذکر و یاد خدا به‌صورت دسته‌جمعی و نزول برکات آن بر جمع»، «استمرار بدون توقف نماز جمعه در هر هفته»، «پایگاهی مهم برای طرح مسائل مختلف جامعه اعم از مسائل فکری، خدمات اجتماعی، همکاری‌های عمومی و آمادگی‌ها و بسیج نظامی» و «آمیختن معنویت با سیاست» از مهمترین ویژگی‌های نمازجمعه است که آن را تبدیل به ظرفیت عظیم و فرصت فوق‌العاده کرده است.

ایشان افزودند: نماز جمعه با چنین ویژگی‌هایی، حلقه‌ای مهم در سلسله قدرت نرمِ مُفصل و طولانی نظام اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی سپس با طرح این سؤال که «آیا در جمهوری اسلامی توانسته‌ایم، نماز جمعه را در جایگاه رفیع و شایسته خود قرار دهیم» گفتند: به نظر می‌آید کوتاهی‌هایی داشته‌ایم که باید همت کنیم تا این کوتاهی‌ها برطرف شود که در این میان، برخی مسائل بر عهده شخص ائمه‌جمعه است و برخی هم بر عهده مدیریت کلان ائمه جمعه.

رهبر انقلاب اسلامی درخصوص ائمه‌جمعه به دو موضوع اشاره کردند: ۱- منش و روش و شیوه زندگی امامان جمعه ۲- محتوای خطبه‌های نماز جمعه.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره منش و روش امام‌جمعه گفتند: امامان جمعه همانگونه که در خطبه های نماز جمعه، همه را امر به تقوا می کنند، خود نیز باید در تحصیل تقوا و عمل به آن حداکثر تلاش خود را انجام دهند زیرا اگر غیر از این باشد، نتیجه عکس خواهد داد.

ایشان «رفتار پدرانه با همه» را از دیگر الزامات رفتار و منش امام‌جمعه دانستند و افزودند: در نماز جمعه قشرها و سلایق مختلف حضور دارند، رفتار امام‌جمعه باید همانند رفتار پدر با فرزندان خود باشد و باید همه را بر سر سفره معنویت و دین بنشاند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به جشن میلیونی غدیر در تهران و حضور قشرها و ظواهر مختلف، آن را پدیده‌ای عجیب خواندند و خاطرنشان کردند: در این جشن همه جور آدمی حضور داشتند و همه نیز با وجود تفاوت‌های ظاهری طرفدار دین هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: من در یکی از سفرهای استانی در جمع علمای آن استان به حضور افراد مختلف در مراسم استقبال اشاره کردم و گفتم در میان مردم، افرادی گریه می‌کردند که شاید شما در برخورد با آنها احتمال دهید که حتی اعتقادی به دین ندارند در حالی که همه آنها معتقد به دین هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه بعدی، امامان جمعه را به سلوک مردمی یعنی حضور در بین مردم و گفتگو با آنان توصیه کردند و افزودند: صِرفِ رفتن بین مردم کار مهمی است بنابراین از مردم فاصله نگیرید و ارتباطات خود را به یک گروه خاص محدود نکنید، البته در طول این سالها، شبکه امامت جمعه جزو مردمی‌ترین نهادهای انقلابی بوده است.

«ارتباط با جوانان و تدارک دیدن سازوکار مناسب برای آن» توصیه دیگر رهبر انقلاب بود.

ایشان با اشاره به فعالیت گروههای پُر شمار جوان، خودجوش، گمنام و بی‌ادعا در سراسر کشور، وظیفه ائمه‌جمعه را ارتباط با این گروهها و حمایت از آنان خواندند و گفتند: شرکت در خدمات اجتماعی، همچون کمک به مردم در حوادث طبیعی و در مقابله با کرونا و جمع‌آوری کمک‌های مؤمنانه برای نیازمندان جزو کارهای لازم امامان جمعه است که بعضی از ائمه‌جمعه نیز انصافاً در این زمینه خوش درخشیده‌اند.

رهبر انقلاب اسلامی در این زمینه تأکید کردند: ما طرفدار عدالت هستیم و پرچم آن را بلند کرده‌ایم اما تحقق عدالت بدون کمک به طبقه محروم و مستضعف معنا ندارد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه‌ای دیگر، با قدردانی از تلاش‌های ستادهای برگزاری نماز جمعه در سراسر کشور، ائمه‌جمعه را به نظارت بر سلامت این ستادها سفارش کردند و با تأکید بر پرهیز از ورود در فعالیت‌های اقتصادی، خاطرنشان کردند: از فعالیت اقتصادی حتی به‌عنوان تأمین هزینه‌های نماز جمعه باید اجتناب شود چرا که آثار منفی ورود بعضی از آقایان محترم به این فعالیت‌ها، هنوز هم دامن‌گیر نظام اسلامی است.

ایشان اداره تشکیلات روحانیت و حوزه‌های علمیه را همواره مردمی خواندند و افزودند: حوزه‌های علمیه، مراجع و فضلای حوزه، وابسته به مردم هستند و احتیاجی به دولتها و قدرتها ندارند و این یک افتخار و امتیاز است. به همین علت است که حوزه‌های علمیه در قضایای مختلف توانسته‌اند بدون رودربایستی با دولتها در کنار مردم بایستند. بنابراین نمازجمعه نیز باید به همین شکل و با کمک‌های مردمی اداره شود.

رهبر انقلاب در ادامه به بیان چند نکته درباره خطبه‌های نمازجمعه و محتوای آنها پرداختند.

ایشان، خطبه نمازجمعه و خطیب آن را سخنگوی انقلاب اسلامی و تبیین‌کننده و مطالبه‌گر مبانی انقلاب خواندند و افزودند: هنر بزرگ خطیب جمعه این باشد که مفاهیم معرفتی و انقلابی همچون مسئله بسیار مهم عدالت، استقلال، حمایت از مستضعفین و پیروی از شریعت را متناسب با نیازهای روز و با ادبیات جدید بازتولید کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه خطبه‌ها باید پُر مغز، آموزنده و پاسخگوی سؤالات عمومی باشد، گفتند: ادبیات خطبه باید گرم، صمیمی، اتحادآفرین، امیدبخش، بصیرت‌افزا و آرامش‌بخش به مردم باشد نه آنکه موجب اضطراب، حاشیه‌سازی، تلاطم روحی، بدبینی به وضع کنونی و آینده شود و برای هجمه معاندان نیز دستاویز ایجاد کند.

ایشان یک مأموریت مهم خطبه‌های نماز جمعه را مقابله با شبهه‌پراکنی‌های دائم بدخواهان دانستند و گفتند: میدان رزم امروز، میدان قدرت نرم است و دشمن در این میدان با شبهه‌افکنی به دنبال رخنه در دژ مستحکم ایمان مردم و از بین بردن آنان است چرا که عامل پیروزی انقلاب اسلامی و ایستادگی مردم در دفاع مقدس و فتنه‌ها و هر عرصه دیگر، ایمان مردم بوده است.

رهبر انقلاب، کار بزرگ جمهوری اسلامی را باطل کردن نقطه مرکزیِ هویتِ تمدن غرب یعنی «تفکیک دین از سیاست» خواندند و افزودند: جمهوری اسلامی با شعار دین، نه تنها خود را حفظ کرد، بلکه با پیشرفت ایران تلاش طولانی غربی‌ها برای ناسازگار نشان دین و سیاست را به چالش کشید بنابراین مافیای قدرتهای غربی که در رأس آن صهیونیستها و سرمایه‌داران آن هستند و آمریکا نیز ویترین آنها است، از این حقیقت درخشان عصبانی، و دائماً در حال طراحی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هستند.

رهبر انقلاب در ادامه به مسائلی که در روزهای اخیر درباره موضوع زن و حجاب مطرح است اشاره کردند و گفتند: این موضوعات از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همواره مطرح بوده است و اخیراَ هم بار دیگر به بهانه حجاب، همان تلاش های ناکام در حال تکرار است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: چند سال قبل، در جلسه ای، از من سؤال شد که در موضوع زن، در مقابل غرب چه دفاعی دارید که من گفتم «دفاع ندارم، حمله دارم. آنها که زن را تبدیل به کالا کرده اند، باید دفاع کنند و پاسخ دهند».

ایشان با طرح این سؤال که «چرا به یک‌باره و بار دیگر رسانه‌های رسمی و دولتی امریکا و انگلیس و مزدورانشان به بهانه حجاب، موضوع زن را مورد هجوم قرار داده اند؟ و آیا واقعاً غربی ها مدافع حقوق زن ایرانی هستند؟»، گفتند: غربی‌ها همان‌هایی هستند که اگر می‌توانستند آب را به روی ملت ایران ببندند، می‌بستند، همانطور که داروی کودکان پروانه‌ای را تحریم کرده‌اند و اجازه نمی‌دهند به این کودکان دارو برسد؛ حالا غربی‌ها واقعاَ دلسوز زن ایرانی هستند؟

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: حقیقت قضیه این است که زنِ با شرف و با استعداد ایرانی یکی از بزرگ‌ترین و مهمترین ضربه‌ها را به ادعاها و دروغ های تمدن غربی زده است و آنها از این موضوع به‌شدت عصبانی هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: غربی‌ها سالها است که می‌گویند تا زمانی که زن از قیود اخلاقی و شرعی رها نشود، نمی‌تواند پیشرفت کند و به مدارج عالیِ علمی، سیاسی و اجتماعی برسد اما زن ایرانی در بیش از چهل سال گذشته توانسته است با حجاب اسلامی و چادر در میدان‌های مختلف علمی، اجتماعی، ورزشی، سیاسی، مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی حاضر شود و به موفقیت‌ها و سربلندی‌های بزرگ دست یابد.

ایشان تأکید کردند: موفقیت‌های زن مسلمان ایرانی باطل کننده تلاش های دویست، سیصد ساله غربی‌ها بوده و به همین علت آنها از زن ایرانی عصبانی هستند و به بهانه حجاب، اقدام به شبهه‌افکنی و فضاسازی می کنند.

رهبر انقلاب با اشاره به مطرح شدن موضوع حجاب در خطبه‌های نماز جمعه در هفته گذشته و همچنین در فضای مجازی و رسانه‌ها، خاطرنشان کردند: در این موضوعات باید بسیار متین و منطقی و به دور از احساساتِ بی‌مورد، ورود کرد و باید با دلایل روشن، آن منطق استعماری غربی افشا و تبیین شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تبیینِ همراه با متانت و اِتقان را در موارد دیگر نیز ضروری دانستند و افزودند: ممکن است در منطقه‌ای ناهنجاری وجود داشته باشد که امام‌جمعه با در نظر گرفتن همه ملاحظات، تصمیم به مطرح کردن آن در نمازجمعه دارد که باید با کیفیت مناسب و متناسب با جایگاه امام‌جمعه باشد.

رهبر انقلاب با تأکید مجدد بر مقابله با شبهات دشمن و لزوم جدی گرفتن وظیفه جهاد تبیین، گفتند: برخی افراد در جنگ سخت و در مقابل ضربات شمشیر ایستادگی کردند اما در میدان جنگ نرم و در مقابل شبهات زمین خوردند که البته یکی از دلایل این اتفاق، دنیاطلبی است.

ایشان، توصیه‌های بیان‌شده خطاب به ائمه‌جمعه را برای سخنرانی‌های ایام محرم نیز صادق دانستند و با تأکید بر ضرورت جذب مخاطب و تلاش برای ارتقاء اجتماع مردم در نمازهای جمعه، افزودند: بر خلاف برخی افراد که مدعیِ ضعیف شدن اعتقادات مردم هستند، مراسم‌های بزرگی همچون جشن غدیر، عزاداری‌های محرم و صفر، راهپیمایی اربعین و کمک‌های مالی مردم به حوزه‌های علمیه نشان‌دهنده قوی‌تر شدن ایمان و دین‌داری عمومی است و نباید ناتوانیِ فردی در جذب مردم به یک اجتماع به حساب بی‌دینی مردم گذاشته شود چرا که مردم در میدان هستند و این ما هستیم که باید با عمل به وظایف، خود را از میدان کنار نکشیم.

در ابتدای این دیدار، حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌علی‌اکبری رئیس شورای سیاستگذاری ائمه‌جمعه با اشاره به برگزاری فریضه نماز جمعه در ۹۰۰ پایگاه در سراسر کشور، گزارشی از رویکردها، برنامه‌ها و فعالیت‌های ناظر به افزایش کیفیت نمازهای جمعه بیان کرد.

انتهای پیام/

منبع:فارس

دکتر داوود مهدوی‌زادگان در توئیتی آورده است:

‏یورگن هابرماس:
” ما در یک جهان مدرن صنعتی زندگی می کنیم، در یک جامعه بوروکراتیک مدرن، در یک نظم کاملا سازماندهی شده زندگی اجتماعی، که همه به آن وابسته ایم، و در این نظم، فضای آزاد محقری به هر کدام از ما اختصاص دارد”

! مفهوم محقر در دو معنای ناچیز و تحقیر آمیز به کار می رود.

 

 

موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری سلسله گفت‌وگوهای انتقادی در باب علوم انسانی را برگزار می‌کند.

این نشست با عنوان ” ارغنون خرد” به موضوع سیاست‌گذاری علم و فناوری در دانشگاه‌ها می‌پردازد.

دبیر این نشست تخصصی دکتر عبدالله صلواتی است.

 

آیت‌الله احمد مبلغی، استاد سطح خارج حوزه علمیه، ششم بهمن ماه در نشست علمی «رابطه عقل عملی و شریعت» که از سوی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم برگزار شد، با اشاره به تعریف شریعت از منظر ملاصدرا، گفت: ملاصدرا شریعت را در جایی تعریف نکرده است ولی برخی از عبارات وی نزدیک به تعریف است و ظرفیت آن را دارد تا تعریف شریعت از آن عبارات گرفته شود.

وی افزود: ملاصدرا، وقتی حقیقت انسان را به ظاهر و باطن تقسیم کرده تعبیری دارد که می‌توان از آن تعریفی برای شریعت به دست آورد، براین اساس، شریعت امری است که قوام آن بر پایه پرداختن به ظاهر بنا شده است، با هدف اصلاح خلق متناسب با شرایطی که دارند جهت نیل به کمال و دستیابی به سلامت مآل. شریعت، عقلانی است تا جایی که می‌توان گفت شریعت، عقل ظاهر و  عقل، شریعت باطن است.

مبلغی با بیان اینکه ماهیت کارکردی شریعت عبارت از سیاست ابدان، قوای انسانی و ارائه ساز و کارهای صورت‌ساز، اضافه کرد: ملاصدرا حقیقت انسان را به ظاهر جلی و باطن خفی تقسیم کرده و دو مؤلفه به دنبال آن آورده است، از جمله اینکه ظاهر جلی مجرای سیاست ابدان و قواست و عنصر دیگر این است که قوام شریعت، مصلحت برای اصلاح خلق با هدف نیل به کمال و یا سلامت مآل است.

استاد سطح خارج حوزه علمیه با بیان اینکه ملاصدرا شریعت را رفتار و عمل می‌داند و آن را به قوانین تفسیر کرده است، افزود: نکته قابل اهمیت اینکه شریعت در کلمات ملاصدرا دو استعمال دارد، یکی مرادف با دین است و دیگری شریعت را به معنای خاص یعنی جزئی از دین معنا کرده است. وی بیشتر موارد، شریعت را به معنای بیان حقایق و نیل به آن هم به کار گرفته است که ناشی از نگاه فلسفی ایشان است.

نماینده مجلس خبرگان رهبری با اشاره به خصایص شریعت، اظهار کرد: در کلمات ملاصدرا بابی به این معنا باز نشده ولی تعابیری دارد که می‌توان خصائصی را برای شریعت از آن به دست آورد. اولین خصلتی که ایشان برای شریعت قائل است رحمانی بودن آن است؛ دیگری ربانیت یعنی شریعت فیض خداوند به بشر است لذا ربانی است. همچنین تعابیری مانند الشریعه الحقه، الشریعه الناموسیه(قانون)، الشریعه البیضاء(یعنی تاریکی و ظلمت در آن نیست و ظاهرا وصف بیضاء برای شریعت در روایات هم آمده است). الشریعه العقلیه و الحکمیه، شریعه المصلحی ، الشریعه الفطریه، الشریعه الختمیه و… را به عنوان خصلت‌های دیگر شریعت بیان کرده است. همچنین اوصاف دیگری که برای شریعت ذکر کرده است از جمله الشریعه السمحیه، الشریعه الغراء(شریف و بزرگ).

مبلغی اظهار کرد: بنابراین جامع بودن، سهل و آسان بودن، پیوند با فطرت داشتن، روشنی‌بخشی و دورکردن از ظلمات از ویژگی‌هایی است که وی برای شریعت برشمرده است؛ بر این اساس، شریعت از خاستگاه عنایت و رحمت الهی برای بندگان متناسب با نیازهای فطری آنان و برخورداری از وضعیت سهل و پرنفع و پرسود و بسیار فراگیر و ناظر و متمرکز بر مصالح عباد و کاملا هماهنگ با عقل وضع شده است.

مقاصد الشریعه از منظر ملاصدرا
استاد سطح خارج حوزه علمیه با اشاره به مقاصد شریعت، بیان کرد: ملاصدرا در بحث مقاصد شریعت ادبیات شفاف‌تری نسبت به خصایص شریعت دارد. ایشان، سوق دادن و بردن مردم به سمت قرب الهی و جوار خدا و کسب معرفت الهی، همچنین استخدام و به کارگیری غیب برای عالم شهادت و شهوات را به خدمت عقول درآوردن و ارجاع جزء به کل و سوق دادن دنیا به آخرت را جزء مقاصد شریعت بیان کرده است.

مبلغی تصریح کرد: محسوس کردن معقول، مطیع کردن قوای نفسانی در برابر قوای مطئمنه و ایجاد عدالت هم از دیگر مقاصد شریعت است که ملاصدرا به آن اشاره کرده است؛ از دید وی، قوانین شریعت برای حفظ عدل است و عدل سبب می‌شود تا شهوات در خدمت عقول در آیند نه اینکه نفی شوند، همچنین بدون عدالت، دین پایدار نمی‌ماند و همه چیز به فنا می‌رود. همچنین ملاصدرا فلسفه و هدف شریعت را منضبط کردن سیاست مدنی، حفظ نسل و تزریق حکمت در نظام معیشت مردم می‌داند و اینکه دین آمده تا مردم دنیای بهتری هم داشته باشند و با فتنه‌هایی که نظام معیشت مردم را بهم می‌ریزد، مبارزه کند.

استاد سطح خارج حوزه علمیه گفت: مقاصدیون وقتی مقاصد شریعت را بیان می‌کنند، این موضوع را خیلی روشن نکرده‌اند که مراد این است که تقید به دین حفظ شود، نهاد دین یا کارکردهای دین؟ در کلام ملاصدرا، یکی از کارکردهای دین، این است که دنیا به سمت آخرت سوق داده شود، همچنین نفس اماره به بند کشیده شود و برخی هم کارکردهای اجتماعی است؛ در مجموع، زاویه‌ای که ملاصدرا برای مقاصد شریعت وارد کرده، متفاوت از زاویه نگاه مقاصدیونی است که به این نام معروف شده‌اند.

مبلغی تصریح کرد: ملاصدرا به کارکردهای شریعت نگاه دارد، لذا برخی کارکردها را تهذیب نفس، ربط دنیا به آخرت و قرب و عدل می‌داند، بخشی از مقاصد هم به نفس آدمی برای تهذیب توجه دارد، برخی از این مقاصد توجه به مآل و آخرت دارد، بخشی از آن  وصل بین ظاهر و باطن و محسوس و معقول است. بخشی از مقاصد، اجتماعی است مانند سیاست مدنی و نبود ظلم و حفظ نسل و ایجاد بهترین نظام برای معیشت خلایق و حفظ آن از آفات.

استاد سطح خارج حوزه علمیه گفت: آقای واعظ‌زاده خراسانی یک فعالیت تحقیقی قرآنی بر روی بحث مقاصد الشریعه کرده بود که بحث جالب و جدیدی است. ایشان آیاتی استخراج کرده که از مقاصدالشریعه به دست می‌آید. از ویژگی‌های ایشان تفسیر دقیق قرآن بود و در تفسیر آیات، تحلیل واژگانی کرده و سیاق‌شناسی خوبی از آیات داشت و نکاتی را ذکر می‌کرد. بنابراین اگر مقاصدالشریعه ملاصدرا را با مقاصد الشریعه آقای واعظ‌زاده مقایسه کنیم، او از منظر فلسفه وارد شده و ایشان از منظر تفسیر قرآن و افراد دیگر ممکن است از خاستگاه اصول سراغ آن رفته باشند.

ویژگی‌های عقل عملی
وی با اشاره به رابطه عقل عملی و شریعت، اضافه کرد: ملاصدرا تا جایی که بنده دیده‌ام، بیان شفافی در این زمینه ندارد لذا کشف مقصد و مطلوب وی بسیار دشوار است برخلاف علامه طباطبایی که این مسئله را به صورت واضح بیان کرده است؛ او معتقد است عامل اصلی ساختن اعتباریات، عقل عملی با بهره‌گیری از وحی است؛ او تصریح کرده است که شریعت، حاوی مقررات اعتباری است، علامه به این موضوع پرداخته که چه شد انسان از روز اول وارد تسخیر عالم و زندگی و … شد؛ از نگاه وی اگر اعتباریات نباشد دین و تمدن و زندگی رخ نمی‌دهد.

مبلغی افزود: هیچ کسی از نقطه صفر مانند علامه شروع نکرده و مع الاسف حوزه علمیه هم روی نظریه وی کار چندانی نکرده است مگر اینکه چند مقاله بیان شده باشد، اساس نگاه وی از خاستگاه منظم و منسجم برمی‌خیزد و بوی نظریه اعتبارات در تفسیر و اصول و کلام و … او مشهود است؛ وی نظریه ای برای ربط بین افعال و جزا و ثواب آنها هم ارائه کرده است. علامه عقل عملی را عامل اعتباریات می‌داند و اینکه شریعت هم اعتباری است، در اینجا این سؤال مطرح است که پس خداوند هم معاذالله عقل عملی دارد؟ در اینجا عبارات علامه کوتاه و نیازمند تامل است.

استاد حوزه علمیه بیان کرد: اصولیون نوعا، اراده تشریعی و تکوینی را از حیث کارکردی و لازمیت یکی می‌گیرند، ولی علامه معتقد است که اراده تشریعی به اعتباریات تعلق پیدا نکرده است. وی معتقد است اراده خداوند به سمت اغراض حاصل از رفتار و تعلیم اعتباریاتی که حاصل فطرت است، رفته. یعنی شارع آمده فطرت انسان را به او یادآوری کند چون خود او آن را نمی‌شناسد. یعنی در مجموع، اعتباریات را از ساحت خدا دور کرده و در عین حال می‌گوید شریعت، اعتباری است. البته اینکه علامه بین این دو موضوع جمع کرده خودش نیازمند تامل است.

وی با اشاره به ویژگی‌های عقل عملی از منظر ملاصدرا، افزود: اولین ویژگی ایده تطابق عقل و نقل و عقل و شریعت و دومی اقتران عقل و نقل است. از دید وی ما یک سنخ اوامر عقلی و یک سنخ هم اوامر شرعی را داریم و باید از هر دو تبعیت کنیم. سومین ویژگی عقل عملی از منظر وی، استعمال فکر است و بدون آن اجتهاد ممکن نیست.

حجت‌الاسلام نجف لک زایی، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بیان کرد: در چند ماهی که از تأسیس پست قائم مقامی وزیر در امور علوم انسانی گذشته اتفاق خاصی که بتوان آن را سیاست‌های جدید نام گذاشت رخ نداده است. یکی از دلایل این است که ساختار وزارت علوم، ساختاری است که مانع تحول جدی در عرصه علوم انسانی می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین نجف لکزایی، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،  یکشنبه ۵ تیرماه در نشست «چشم‌انداز تکامل و اثربخشی علوم انسانی اسلامی در ایران» با موضوع سیاست‌های جدید ایران در زمینه علوم انسانی اسلامی، به سخنرانی پرداخت که ادامه سخنان او را می‌خوانید؛

هنوز یک بسته سیاستی برای تحول در علوم انسانی از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ارائه نشده بلکه صرفا یک اتاق فکر تحول علوم انسانی تشکیل شده که مسئولیت آن هم بر عهده بنده است و از اساتید علاقه‌مند به علوم انسانی هم در آنجا استقبال می‌کنیم. تاکنون پانزده جلسه برگزار کرده‌ایم که بخشی از این جلسات به طرح اساتید در زمینه تحول در علوم انسانی اختصاص داشته است. ما در هر جلسه، ایده یک استاد یا یک تیم پژوهشی را می‌شنویم سپس وارد دستور دوم می‌شویم و بعد از نقد و بررسی اساتید درباره آن ایده، دستور بعدی پیگیری را می‌کنیم و مصوبات آن برای دبیرخانه اتاق‌های فکر ارسال می‌شود.
اقدامات صورت گرفته در وزارت علوم در زمینه علوم انسانی
یکی از قدم‌هایی که در راستای تقویت این ایده برداشته شد تأسیس سمت قائم مقامی وزیر علوم در زمینه علوم انسانی بود. البته ما قبلا به این نتیجه رسیده بودیم که اگر رئیس جمهور بنای تحول در علوم انسانی دارند باید در سطحی بالاتر از وزارت علوم، یک معاونت علوم انسانی تاسیس کنند تا آن معاونت بتواند به سمت تغییرات پارادایمی حرکت کند تا بتوانیم از تحولات در درون پارادایم فراتر برویم. این ایده اتفاق نیفتاد و به همین قائم مقام وزیر در علوم انسانی بسنده شد. ارتقای مرکز علوم قرآنی وزارت علوم به مرکز قرآن و علوم انسانی هم اتفاق دیگری بود تا قائم مقام بتواند مصوباتی که از اتاق فکر می‌آید یا توسط تیم‌های کارشناسی به آنها می‌رسد را دنبال کند.
در چند ماهی که از تأسیس پست قائم مقامی وزیر در امور علوم انسانی گذشته اتفاق خاصی که بتوان آن را سیاست‌های جدید نام گذاشت رخ نداده است. یکی از مشکلات در زمینه علوم انسانی اسلامی که در اتاق فکر هم درباره آن بحث شد این است که ساختار وزارت علوم ما، ساختاری است که مانع تحول جدی در عرصه علوم انسانی می‌شود بلکه مقاومت‌های ساختاری هم صورت می‌‌گیرد. اما این ساختار چیست؟ تقسیم معاونت‌ها در وزارت علوم از قدیم بدین شکل بوده که جدی‌ترین معاونت، آموزش و دیگری پژوهش است که اخیرا معاونت فناوری و نوآوری هم به آنها اضافه شد اما اهمیت آن دو معاونت دیگر را ندارد چراکه بُعد پژوهشی معاونت فناوری اهمیت بالاتری دارد.
اهمیت تغییر ساختار معاونت‌ها در وزارت علوم
مشکل در اینجا این است که وقتی در حیطه حکمرانی علم در سطح وزارت علوم، یک معاونت آموزشی و یک پژوهشی تاسیس می‌کنیم و رشته‌های متنوع را به یک معاونت می‌سپاریم که آموزش و سیاستگذاری در آن زمینه را پیگیری کند این معاونت‌ها استدلال می‌کنند که ما باید انسجام در برنامه‌های آموزشی و پژوهشی را پیگیری کنیم بنابراین باید پیرو سیاست‌های آموزشی و پژوهشی واحد باشیم. نتیجه این استدلال این است که از حیث علمی، برای امور نامتجانس علمی برنامه واحد طراحی می‌کنیم در حالیکه علوم انسانی، هنر، معماری، تجربی، ریاضی و … با هم تفاوت دارند و لازم است که سیاست‌های آموزشی و پژوهشی آنها هم متفاوت باشد.
نتیجه این سیاست این شد که بخش آموزش و درمان از وزارت علوم جدا شود چراکه نمی‌توان همان سیاست‌های حاکم بر آموزش و پژوهش در علوم پایه یا علوم انسانی را عیناً بر بخش بهداشت و درمان و آموزش پزشکی تطبیق داد چراکه اینها امور نامتجانس هستند و روش‌های پژوهش و آموزش آنها و آزمایشگاه‌هایشان متفاوت است. اما وزارت علوم دست از این ساختار برنمی‌دارد چراکه به آن علاقه دارد و تمرکز آموزش در یک معاونت و پژوهش در یک معاونت دیگر را همواره پیگیری کرده است. در حالی‌که ایده‌ای که ما مطرح می‌کنیم این است که وقتی اینها امور نامتجانس هستند لذا اگر قرار است تحولی ایجاد شود باید ساختار معاونت‌ها در وزارت علوم تغییر کند.
اگر این اصلاح صورت بگیرد احتمال بازگشت بخش بهداشت و درمان به وزارت علوم هم وجود دارد چراکه این نکته معقول است که علم در یک وزارتخانه متمرکز شود و ما شاهد حکمرانی نهاد علم باشیم. ساختار پیشنهادی این است که به جای تأکید بر آموزش و پژوهش، معاونت‌ها را بر اساس جنس دانش تأسیس کنیم و مثلاً معاونت علوم پایه، معاونت هنر و معماری، معاونت امور انسانی، معاونت بهداشت و درمان و … داشته باشیم و هر معاونتی در ذیل خود از اداره کل امور آموزشی و پژوهشی و شورای گسترش برخوردار باشد. اگر این اتفاق بیفتد اولین گام برای اصلاح نهاد حکمرانی علمی صورت گرفته و تصمیم‌گیری‌ها و نظارت‌ها و برنامه‌ریزی‌ها نیز تخصصی خواهد شد.
مزایای تغییرات در حیطه‌های آموزشی و پژوهشی
وقتی معاونت امور انسانی در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری داشته باشیم اداره کل آموزش و پژوهش آن توسط کارشناسان و متخصصان علوم انسانی اداره می‌شود لذا اگر این تغییر ساختار اتفاق بیفتد آنگاه می‌توانیم بگوییم برنامه‌ریزی‌های پژوهشی و آموزشی دانش‌های همگن در یک بخش انجام می‌شود و می‌توان به گونه‌ای برای آنها برنامه‌ریزی کرد که روزآمد باشند و از تحولات علوم در دنیا بی‌خبر نباشند. از سوی دیگر این علوم بومی خواهند بود بدین معنی که مسائل مورد ابتلای ایرانیان را مورد بحث قرار خواهند داد. در نهایت متناسب با مسائل فکری و فرهنگی ایران به حل مسائل می پردازند.
در وضعیت کنونی سیاست‌های جدیدی که ما بر اساس آنها بتوانیم بگوییم تحولی اساسی که مورد انتظار مقام معظم رهبری است در وزارت علوم اتفاق بیفتد فعلا دور از انتظار است. مشکل دیگری که داریم این است؛ با توجه به اینکه زیرساخت‌ها ایراد دارد بنابراین در وضعیت کنونی از کسانی‌که وارد نظام آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی می‌شوند نمی‌توانیم انتظار تحول پارادایمی داشته باشیم بلکه صرفاً تحولات درون پارادایمی اتفاق می‌افتد و مثلاً یک درس کمتر شده یا بیشتر می‌شود ولی قطعاً تحولات مورد انتظار ما را رقم نخواهد زد.
راهکار ما به وزارت علوم این است که اگر مراکزی با این انگیزه ایجاد شده‌اند که به ایده تولید علوم انسانی متناسب با نیازهای ایران و ایرانیان و در پیوند با مبانی فرهنگی و اسلامی کمک کنند اختیارات و مجال کافی را نیز داشته باشند تا بتوانند اقدامات لازم را انجام داده و مثلاً آموزش‌هایی که می‌خواهند را به افراد مختلف ارائه دهند.

منبع:خبرگزاری ایکنا

طبق اعلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛ کتاب اخلاق فضیلت از نظرگاه ارسطو و ابوعلی مسکویه به قلم محقق ارجمند دکتر علی‌اکبر علیزاده در ۴۲۰ صفحه از سوی نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی روانه بازار نشر شده است.

کتاب اخلاق فضیلت از نظرگاه ارسطو و ابوعلی مسکویه مقایسۀ دو فیلسوف اخلاق است که به نوعی بنیان‌گذاران اخلاق فضیلت در غرب و اسلام هستند. این کتاب که به مقایسه تطبیقی دو کتاب معروف در فلسفه اخلاق، یعنی اخلاق نیکوماخوس ارسطو و تهذیب الاخلاق ابوعلی مسکویه پرداخته است، در پنج فصل تدوین یافته است.

نویسنده در فصل اول به کلیات علم اخلاق پرداخته و در فصل دوم چیستی فضیلت را از منظر دو فیلسوف بررسی کرده است. در فصل سوم به عوامل فضیلت و در فصل چهارم به آثار فضیلت از دیدگاه ارسطو و ابوعلی مسکویه می‌پردازد و در فصل پایانی هم به مقایسه دیدگاه اخلاقی این دو فیلسوف پرداخته است. در طی این مقایسه و سنجش دانسته می‌شود که اخلاق اسلامی چه مقدار از اخلاق یونانی و ارسطو تأثیر پذیرفته و چه اندازه ابتکار و نوآوری خود فیلسوفان اسلامی است.

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، در نشست تخصصی چشم انداز تکامل و اثر بخشی علوم انسانیِ اسلامی در ایران، یکشنبه ۵ تیرماه ۱۴۰۱،‌ تهران، تالار فارابی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

بسم الله الرحمن ارحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

سلام عرض می‌کنم خدمت حضار گرامی، محققین و دانش‌پژوهان ارجمند. جا دارد از برادر گرامی جناب آقای دکتر موحد ابطحی به خاطر طراحی و اجرای این نشست کمال تشکر را داشته باشم. همانطور که استحضار دارید، موضوع بحث بنده در این نشست سوء تفاهمات موجود در باب علوم انسانی اسلامی می باشد. در این بحث ابتدا سه نکته و از باب مقدمه عرض می کنم و سپس بحث اصلی را در قالب سیزده مطلب تقدیمتان خواهم کرد.

نکته اول از باب مقدمه، این است که بدفهمی ها درباره علوم انسانی اسلامی فراوان است. چه بسا بخشی از بدفهمی ها ناشی از ضعف ما در بیان مقصودمان از علوم انسانیِ اسلامی باشد؛ در عین حال، نمی توان سهم بالای عدم مطالعه دقیق منابع، بی اعتنایی به سنت گفتگو و از همه مهم تر تأثیرپذیری شدید از ژورنالیسم سیاسی را در این بدفهمی‌ها در نظر نداشت.

نکته دوم اینکه، برای کسانی که اسلام اجتماعی را قبول ندارند؛ برای کسانیکه به اثر شفابخش دستگاه فکری اسلام در مواجهه با مسائل فردی و اجتماعی بی اعتقاد هستند، و یا برای افرادی که معتقدند که برای پیشرفت می بایست از فرق سر تا ناخن پا غربی شد، علوم انسانیِ اسلامی نه تنها ایده مقبولی نیست بلکه باید با آن مقابله نمود. در این‌جهت، نباید نقش این افراد را در رواج بدفهمی ها، یا دروغ پردازی درباره علوم انسانیِ اسلامی نادیده گرفت.

نکته سوم به عنوان مقدمه اینکه، نظر بنده به عنوان یک طلبه و دانشجوی کوچک، درباره مفهوم و شاکله دستگاه علوم انسانیِ اسلامی، با نظر بعضی از دوستانی که به دنبال طرح و عینیت بخشی به علوم انسانی اسلامی هستند یکسان نیست. از سوی دیگر، نه فقط نظرات اینحقیر در این ساحت، روشن اندیشانه و بر خلاف تفکرات متحجرانه در حوزه و دانشگاه است، بلکه نظر من در سالهای گذشته با تطور و تکامل روبرو بوده و ان شاء الله همچنان خواهد بود. از این‌ منظر، شاید بعضی از طرفداران علوم انسانیِ اسلامی نظرات بنده در باب این علوم را قبول نداشته باشند یا بر عکس، من نظر آنها را قبول نداشته باشم.

***

بعد این سه نکته مقدماتی، بنا دارم به دوازده سوء تفاهم مهم درباره ایده خودم درباره علوم انسانیِ اسلامی بپردازم.

یکم. یکی از سوء تفاهمات شایع، این تصور است که ایده علوم انسانیِ اسلامی در پی تغییر تعریف علوم انسانی یعنی توصیف، تبیین و پیش بینی واقعیت ها و پدیده‌های اجتماعی، و تقلیل علوم انسانی به حکمت نظری و عملی است که در اینصورت علوم انسانی به مجموعه‌ای از تجویزات عقلی و اخلاقی تبدیل خواهد شد؛ البته ممکن است از برخی دیدگاه‌ها درباره علوم انسانی اسلامی چنین برداشتی بتوان داشت اما از نظر بنده، علوم انسانیِ اسلامی عبارت است از تبیین، توصیف و پیش بینی واقعیت ها و پدیده‌های اجتماعی در ذیل جهان بین الهی و کاربست متدلوژی و منابع معرفتی جامع و متعامل اعم از عقلی، دینی و علمی. البته از چنین علمی، تجویز نیز متولد خواهد شد کما اینکه از علوم انسانی غیر اسلامی نیز تجویز متولد می‌شود، هر چند جنس تجویزات در همه جا یکسان نیست.

دوم. سوء تفاهم رایج دیگر، کنار گذاشتن علوم تجربی و تفسیری یا ریاضیات، [ من بین سه ساحت منابع معرفت، علم و متدلوژی تفکیک قائل می شوم ] و بسندگی به آیات و روایات در علوم انسانیِ اسلامی است. همانطور که اشاره داشتم، ایده علوم انسانی اسلامی بر اساس بنیادهای فکری خود، به دنبال شکستن انحصار از عرصه منابع و متدلوژی های قابل استفاده در علوم‌ انسانی، و ایجاد یک دستگاه متعامل برای حضور و تعامل هدفمند و منطقی همه منابع و متدلوژی های مفید و معقول در ساحت علوم انسانی است. من جزئیات این دستگاه را در نظریه‌ای به نام “نظریه منطقه بندی علوم‌ انسانی” تشریح کرده‌ام. بنابراین، نه تنها در علوم انسانیِ اسلامی علوم تجربی، تفسیری و ریاضیات کنار گذاشته نمی شوند بلکه قلمرو وسیعی به آنها البته در کنار سایر قلمروها داده می شود با این نکته اضافی که قلمروهای گوناگون با همدیگر ارتباط، تعامل و هم افزایی نیز خواهند داشت.

سوم. سوء تفاهم بعدی، تصور کنار گذاشتن آموزش و تحقیق درباره نظرات غیر اسلامی و قطع رابطه علمی با دنیا از سوی طرفداران علوم انسانیِ اسلامی است. به نظر من، کسانی که چنین دیدگاهی دارند، اصولاً با دأب اسلام در مواجهه با اندیشه ها، فرهنگ ها و تمدن های دیگر بی‌خبرند. اسلامی که این همه بر روی ضرورت کسب علم از سراسر دنیا حتی دنیای کفر و نفاق تاکید دارد، و از تاکیدات اسلام، بوی وجوب استشمام‌ می‌شود، چگونه می تواند ارتباط علمی خود را با دنیا قطع کند؟ بر خلاف این تصور نادرست، شکل گیری علوم انسانی اسلامی با قرائت بنده، نه تنها باب آموزش و تحقیق درباره نظریات غیر اسلامی در علوم‌ انسانی را مسدود نخواهد کرد، بلکه این باب را البته با رویکرد انتقادی، گشوده تر نیز خواهد کرد. همانطور که ملاحظه می‌فرمایید، نقطه کانونی در این زمینه، رویکرد انتقادی است، چیزی که امروز در بخش مهمی از پیکره علوم انسانی در دانشگاه‌ها غایب است یا ظرفیت آن وجود ندارد.

چهارم. یک سوء تفاهم هم برمی گردد به این ادعا که علم یک پدیده جهان شمول است و علوم انسانیِ اسلامی جهان شمولی را انکار می کند. من در پاسخ عرض می کنم که اولاً، علوم انسانیِ اسلامی فطرت بنیان است و از این حیث می تواند در حد مناسبی جهان شمول تلقی شود. یعنی تبیین های آن برای جهان غریب نیست. ثانیاً، هیچیک از منابع معرفتی و متدلوژی های مورد قبول در علوم انسانیِ اسلامی از دایره عقل خارج نیستند. حتی وحی نیز به صورت کلان بوسیله عقل اثبات پذیر است. ثالثاً، علوم انسانی برای توصیف، تبیین و پیش بینی جوامع شکل یافته است و ویژگی های خاص برخی جوامع مانند جوامع اسلامی، اقتضای آن را دارد که علوم انسانی رایج در آن جوامع از قابلیت فهم آن جوامع و پیچیدگی های آن برخوردار باشند؛ بنابراین، هیچ اشکالی ندارد که در جهان، در کنار وجود مشترکات در علوم انسانی های گوناگون که اندک هم نیست، علوم انسانی های خاص مانند علوم انسانیِ اسلامی شکل پیدا کند. دقت داشته باشید، بنده با وجود علوم انسانیِ جهانی [ نه غربی ]، بر اساس مشترکات و اجماع علماء مخالف نیستم و چه بسا وجود آن در جهانی که از آن به دهکده‌ای کوچک تعبیر می کنیم اجتناب ناپذیر می دانم اما لااقل در کنار علوم انسانیِ جهانی باید علوم انسانی های خاص را به رسمیت شناخت.

پنجم. سوء تفاهم دیگر، این تصور رایج است که همه مدعیان علوم انسانیِ اسلامی فاقد فهم و درک عمیقی نسبت به غرب و علوم انسانی غربی هستند. اصولاً سنجش فهم و درک دیگران درباره تحولات غرب و علوم انسانی غربی ممکن نیست و تاکنون ترازویی در این زمینه ساخته نشده است. هر کسی می تواند دیگران را به فقدان فهم عمیق غرب متهم کند. حتی این اتهام را می توان به دانشمندان غربی هم وارد ساخت که مثلاً فلان متفکر غربی، نظر متفکر غربی دیگر را درست درک نکرده است. علاوه بر این، دیگر گذشت دوره هایی که زبان‌دانی محدود به عده خاصی بود یا سفر به غرب و تحصیل در دانشگاه‌های غربی تنها نصیب قلیلی از اساتید دانشگاه و حوزه می‌شد. فضای مجازی و ارتباطات وسیع علمی، و بهره‌گیری به لحظه از جدیدترین منابع را هم باید در نظر داشت. لذا من فکر نمی کنم ناآگاهی از غرب و علوم انسانی غربی، نقد واردی به اصحاب علوم انسانیِ اسلامی باشد هر چند نمی توان منکر این واقعیت شد که احتمال دارد بعضی از طرفداران علوم انسانی اسلامی، درک عمیق و درستی از علم بالمعنی المطلق و علوم انسانی متداول نداشته باشند.

ششم. سوء تفاهم بعدی تصور گرفتن آزادی فکر و تنوع و تکثر اندیشه ها در صورت شیوع علوم انسانی اسلامی در دانشگاه‌ها است. البته شکل گیری این تصور با ملاحظه تاریخ علم و مسیحیت چندان عجیب نیست؛ با این حال عرض می کنم که در تفکر اسلامی، آزاداندیشی اساس دین است و آن دینداری‌ای مقبول است که مولود تحقیق و خردورزی آزاد باشد. با این وصف، من نه تنها وجود تنوع و تکثر در درون گستره فکر و اندیشه اسلامی را طبیعی می‌دانم بلکه در علوم انسانیِ اسلامی که دانش درجه ۲ اسلامی محسوب می‌شود، این تکثر فکری را اجتناب ناپذیر قلمداد می کنم. دو نکته نباید درباره علوم انسانیِ اسلامی هرگز فراموش شود. یک. علوم انسانی سطحی از نسبیّت را داراست و قطعیت در این علوم درّی نایاب است. دو. علوم انسانی اسلامی مقدس و غیر قابل نقد و خدشه نیست. به بیان واضح تر، علوم انسانیِ اسلامی هم نقدپذیر است و هم دچار تطور می شود. از این گذشته، همانطور که اشاره کردم، شیوع علوم انسانیِ اسلامی با قرائت حقیر، به منزله بستن باب آموزش و تحقیق نظریات دیگر نیست و لذا هر کسی اجازه دارد ( البته در حیطه نظر نه عمل )‌ متناسب با علایق و تمایلاتش نظرگاه متفاوتی از سایرین داشته باشد حتی اگر با اساس علوم انسانی اسلامی مغایر باشد.

هفتم. یکی دیگر از سوء تفاهمات، تصور حاکم شدن حوزه های علمیه بر علوم انسانی و به حاشیه راندن دانشگاه‌هاست. در پاسخ به این سوء برداشت باید نکاتی را خدمتتان عرض کنم : اولاً طی سه دهه اخیر، در زمینه علوم انسانی بین محیط حوزه و دانشگاه نزدیکی زیادی پدید آمده است؛ ضمن آنکه در طول سال‌های گذشته شمار کثیری از حوزویان در دانشگاه‌ها و با استانداردهای دانشگاهی تحصیل کرده اند و هم اکنون برخی از آنان در کسوت استادی دانشگاه قرار دارند و خیلی طبیعی است که اجازه داشته باشند برای آینده دانشگاهی که در آن با دیسیپلین های دانشگاهی و نه حوزوی، مشغول به فعالیت هستند دغدغه داشته باشند. مشابه این شرایط در دانشگاه‌های مهم غربی مانند آکسفورد و هاروارد هم قابل مشاهده است که تا دهه های متوالی بخش قابل توجهی از استادان آن کشیش بودند و هنوز هم البته کمتر از قبل، هستند. اصولاً بین دین و جامعه رابطه تنگاتنگ و غیر قابل انکاری هست و همین امر موجب می‌شود که حوزه و دانشگاه در موضوع علوم انسانی صاحب مرزهای مشترک باشند. با این حال، من تصور می‌کنم به جای “من قال” به “ما قال” توجه کنیم و صرف نظر از نام و لباس، ببینیم روحانیونی که مانند من وارد ساحت دانشگاه شده اند، چه دیدگاهی دارند و دیدگاه آنها بر اساس اصول علمی چه ارزشی دارد؟

هشتم. سوء تفاهم دیگر، این تصور است که علوم انسانیِ اسلامی، حامل یک رویکرد قوی ایدئولوژیک به علوم انسانی متناسب با اهداف انقلاب و نظام اسلامی است. اولاً، اینگونه نیست. اگر کسی فاکتی در باب خروج علوم‌ انسانی اسلامی از مدار عقل به نفع نظام دارد ارائه کند. علوم انسانی اسلامی در یک فضای طبیعی و آزاد شکل گرفته و تدریجاً در حال رشد است. ثانیاً، باید قبول کرد که پس از انقلاب اسلامی، یک دیسکورس و پارادیم متفاوتی در ایران شکل گرفته و بخش مهمی از مردم خواستار پیشرفت و تمدن اسلامی هستند. همین کافی است که در اتمسفر انقلاب اسلامی بر روی اهمیت و ضرورت شکل‌گیری ایده علوم انسانی و اسلامی به مثابه مغزافزار پیشرفت و تمدن اسلامی تاکید شود و این تاکید به منزله ایدئولوژیک بودن علوم انسانی اسلامی نیست‌. اگر قرار بر زدن برچسب ایدئولوژیک بر علوم باشد، به همه علوم به بهانه ای می توان چنین برچسبی را زد. همانطور که اشاره کردم، مهم این است که ما در علوم‌ انسانی اسلامی خود را صد در صد ملتزم به عقل‌ورزی می دانیم.

از سوی دیگر، نباید نقدهای جدی‌ای که در جامعه اسلامی ما به علوم انسانی غربی وارد شده است را به فراموشی سپرد. این نقدها کفایت می کند که ایده دگرگونی علوم انسانی به نفع دستگاه فکری اسلامی متولد شود. مهم ترین نقدها به علوم انسانی غربی عبارت است از : مساله مند نبودن در قبال جامعه ایران، مغایرت با عقیده معقول و راسخ مسلمانان یعنی توحید ، نادیده گرفتن تعالیم اسلامی به عنوان یک دین اجتماعی، برخورداری از متدلوژی نسبیت‌زده، ناکارا بودن در حل معضلات بشری و به بن‌بست کشاندن جهان و غیره.

نهم. سوء تفاهم بعدی، این است که چگونه می توان در غیبت جامعه اسلامی قائل به امکان شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی بود؟ به عبارت دیگر، اول جامعه اسلامی سپس علوم انسانی اسلامی! در پاسخ به این سوء تفاهم باید عرض کنم که خود تشکیل جامعه مدنی اسلامی نیازمند یک بستر فکری اسلامی است و تا چنین بستری مهیا نباشد جامعه اسلامی اساسا شکل نخواهد یافت. البته طبیعی است که با شکل یافتن جامعه مدنی اسلامی، ایده علوم انسانی اسلامی به اقتضای نیازهای متراکم و حمایت جامعه اسلامی، در یک زیست بوم کاملا طبیعی و مهیا، با رشد جهشی روبرو خواهد شد. از سوی دیگر نباید به وجود جامعه اسلامی صفر و صدی نگاه کرد. امروز سطحی از جامعه اسلامی عینیت یافته و همین برای شکل‌گیری علوم انسانی اسلامی کافی است. یکی از مشکلات کسانی که در این زمینه دچار سوء تفاهم شده اند، اصرار بر انکار واقعیت های اجتماعی و مهم تر از آن، سلطه تفکر فردیدی بر ذهن آنها و باور به نرسیدن حوالت تاریخی اسلام است. من قبلا نقدهایی را به این نوع اندیشه وارد کرده‌ام.

دهم. یکی دیگر از سوء تفاهمات، این است که بعضی، وجود نظریات گوناگون درباره علوم انسانی اسلامی را نشان دهنده شکست ایده علوم انسانیِ اسلامی دانسته‌اند! من تنوع و تکثر نظریات را نه تنها عیب تلقی نمی کنم بلکه حُسن تلقی می کنم. این کثرت دیدگاهها نشان می دهد که فضای علمی ما از آزادی علمی بی‌بهره نیست.‌ من همیشه گفته‌ام که نظریات گوناگون در زمینه تکوین و تکوّن علوم انسانی اسلامی باید جدی و بی رحمانه به نقد گذاشته شوند و هر کدام که در برابر نقدها از خود مقاومت بیشتری نشان داد، از آن برای حوزه “عمل” استفاده شود. از سوی دیگر، باید علوم انسانی اسلامی را یک نهال نوپا دانست که در خوش بینانه ترین حالت، در جامعه شیعی از شهید محمدباقر صدر به این طرف شروع به رشد کرده است. بر خلاف علوم انسانی که در دهها کشور، بیش از ۳ قرن سابقه دارد. مگر چقدر از عمر ایده علوم انسانی اسلامی سپری شده که از آن توقع داریم در نظریات تکوین و تکون خود هیچ نقص و کاستی‌ای نداشته باشد؟

یازدهم. سوء تفاهم بعدی در باب کارآمدی علوم انسانی اسلامی است. در واقع، صورت مساله این است که تاکنون علوم انسانی اسلامی چه ثمره عملی برای جامعه داشته است؟ خب البته همین سئوال را متدینینِ طرفدار علوم انسانی اسلامی از طرفداران علوم انسانی غربی و سکولار دارند!

واقعیت این است که علوم انسانیِ اسلامی به جز سالهای پس از انقلاب اسلامی مجالی در تاریخ غیبت معصوم (ع) برای بروز و ظهور نداشته است. از سوی دیگر، در همین ۴۳ سالی که از پیروزی انقلاب سپری شده، عده ای حتی از انقلابیون متمایل به غرب (‌که در عمده ۴۳ سال اخیر صاحب قدرت بوده اند)، موافق جاری شدن نسخه های علوم انسانی اسلامی نبوده اند و با آن به مخالفت برخواسته اند.

اما نکته اصلی اینجاست که علوم انسانی اسلامی هر گاه مختصرا نیز فرصت تحقق یافته است با نتایج خوبی همراه بوده است. نمونه آن اقتصاد اسلامی و یکی از  ثمرات آن بانکداری اسلامی است که امروز در انگلیس، در مالزی، در عربستان، در پاکستان و یا امارات متحده عربی کارنامه‌ موفقی از خود نشان داده است یا روان شناسی اسلامی که در تشخیص و درمان بیماری های روحی و روانی  در جانعه دینی، به مراتب از روان شناسی سکولار موفق تر عمل کرده است. من قصد ارائه یک بحث مستوفی در این زمینه ندارم اما تاکید می کنم که علوم انسانی اسلامی نه تاکنون مجالی برای عمل داشته و نه هنوز فرصت تکمیل تئوری های خود را بر حسب موقعیت زمانی‌ای که در آن قرار داشته پیدا کرده است. ضمنا “عمل” اقتضائات خاص خود را دارد و اگر این اقتضائات فراهم نباشد، بهترین تئوری ها نیز هیچگاه فرصت تحقق نخواهند یافت. درباره اقتضائات حوزه “عمل” جداگانه باید سخن گفت.

دوازدهم. سوء تفاهم دیگر، به تصوری بر می گردد که ایده علوم انسانی اسلامی را متکی به پول ها و امکانات وسیع حکومت معرفی می کند. این یک دروغ بزرگ است. من به مؤسساتی که در وادی علوم مصطلح اسلامی کار می کنند و از وجوهات شرعی و یا بودجه دولتی استفاده می کنند کاری ندارم. در عرصه علوم انسانی اسلامی امروز تنها دو مجموعه ماموریت خود را صد در صد پیشبرد ایده علوم انسانیِ اسلامی معرفی کرده اند. یکی مجمع عالی علوم انسانی اسلامی و دیگری مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا. بقیه مجموعه ها درصدی از انرژی خودشان را بابت این امر صرف می کنند. هر دو مجموعه مورد اشاره یعنی مجمع و مرکز صدرا، غیر دولتی‌اند و بودجه کمکی آنها از دستگاه‌های دولتی نیز به هزینه آبدارخانه یکی از دانشگاههای کوچک کشور هم نمی رسد! اتفاقاً، یکی از اعتراضات من در سالهای گذشته همواره این بوده که چرا در یک جامعه اسلامی، تا این حد ایده شکل گیری علوم انسانی اسلامی غریب است که من ۴ سال پیش در اثر فشار مالی، قصد داشتم مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا که آنزمان ۱۵ نیروی تمام وقت بیشتر نداشت، تعطیل کنم؟! درباره آن بخش اندکی از ظرفیت دانشگاه‌ها و پژوهشگاههایی که در سال‌های اخیر صرف علوم انسانی اسلامی شده است نیز کافی است که به عدد و رقم هزینه‌کرد آنها در این عرصه توجه شود که آیا اساسا این عدد و رقم با این دروغ‌پردازی ها نسبتی دارد یا نه؟ در سالهای اخیر، بعضی دانشگاه‌های معروف حتی از پرداخت هزینه داوری چند مقاله در موضوع علوم انسانی اسلامی سر باز زده اند! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

سیزدهم. اینکه ما در پیگیری ایده علوم انسانی اسلامی راهبرد و یا چشم انداز روشنی نداریم و این ایده به شکل باری به هر جهت جلو می رود و لذا شکست خواهد خورد، سوء تفاهم دیگری است که لازم‌ می دانم درباره آن نکاتی را عرص‌کنم. ما در مجمع عالی علوم انسانی اسلامی که امروزه به نحو خودجوش به یک ستاد عالی هماهنگی و هم افزایی بین دانشگاهها و پژوهشگاههای علاقمند به ایده علوم انسانی اسلامی تبدیل شده است، هم صاحب اهداف و راهبردهای روشن هستیم، هم اولویت هایی را مشخص نموده ایم و هم چشم انداز شفافی برای آینده داریم و آنها را در مناسبت های گوناگون برای اطلاع عموم منتشر کرده ایم. یعنی دقیقاً به کاری که می کنیم التفات مدیریتی داریم. البته ممکن است بعضی مراکز علمی که بخشی از توان خود را مصروف تحقق علوم انسانی اسلامی کرده اند، احیانا فاقد خط مشی روشن باشند اما مجموعه هایی که به نوعی با کمک اینجانب و محوریت اساتید عزیزی مانند استاد شریفی فعالیت می‌کنند اینگونه نیستند.

جمع بندی  :

در مقام‌ جمع بندی مختصر، لازم می دانم سه مطلب خدمتتان عرض کنم  :

اولاً، بنده در این بحث در پی نادیده گرفتن نقاط ضعف و آسیب هایی که متوجه علوم انسانی اسلامی است نبودم. اگر از من سئوال کنند که علوم‌ انسانی در تئوری و یا در عمل دارای چه نقطه ضعف‌هایی است حتما فهرستی از نقطه ضعفها را واقع بینانه ذکر خواهم کرد. لذا آنچه در این سخنرانی با عنوان سوء تفاهمات موجود در باب علوم انسانی اسلامی خدمتتان عرض شد، به منزله ادعای بی‌عیب بودن علوم انسانی اسلامی نیست‌ در عین حال من معتقدم عیوب علوم انسانی اسلامی، عیوب قابل رفعی است و هیچیک از عیوب، درستی ایده علوم انسانی اسلامی را مخدوش نمی کند. آنچه مسلم است، علوم انسانی اسلامی از جهت تئوریک فاصله زیادی با نقطه مطلوب دارد و این فاصله ایرادی برای علوم انسانی اسلامی به مثابه یک نهال نوپا محسوب نمی‌شود.

ثانیاً.‌ اگر از آینده علوم انسانی اسلامی از بنده سئوال شود عرض می کنم که با تلاش های انجام شده طی ۱۵ سال گذشته، تا حدی گفتمان علوم انسانی اسلامی رواج یافته و طرفداران خوبی در دانشگاه‌ها از میان طیف های گوناگون پیدا کرده است. با این وجود، میزان سرمایه گذاری پژوهشی برای بسط و تعمیق این علوم، و یا میزان میدان‌دهی به این علوم برای محک خوردن در ساحت اجراء، به گونه‌ای است که در نظر من آینده قابل قبولی برای علوم انسانی اسلامی قابل تصور نیست. علاوه بر این، ناکارآمدی ها در کشور که متاسفانه اغلب و البته به غلط به اسم اسلام تمام می‌شود نیز موقعیت مساعدی را برای رونق علوم انسانی اسلامی فراهم نکرده است. لذا اگر کسی این مطلب را به حساب شکست علوم انسانی اسلامی نگذارد، از نظر اینجانب فعلا اولویت با صیانت از گفتمان علوم انسانی اسلامی و در حد وسع، پر کردن تدریجی خلأهای تئوریک آن است تا چه بسا شرایط بهتری در کشور برای رشد این علوم فراهم گردد.

ثالثاً، سوء تفاهمات و سوء برداشت ها درباره علوم انسانی اسلامی زیاد است. بخشی از این سوء برداشت ها که محصول فقدان مطالعه و گفتگو و بعضی دیگر محصول سایر عوامل است، نیازمند کنار گذاشتن تعصب و تمرین مدارای علمی است. من تصور می کنم گاهی ما و مخالفان ما در دانشگاهها درباره نظراتی به تقابل با یکدیگر می‌پردازیم که متعلق به هر دوی ماست با این تفاوت که لباس متفاوتی بر آن پوشانده شده است.

از توجهی که فرمودید سپاسگزارم.



به همت اندیشگاه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، سلسله نشست‌های مکتب امام و گام دوم انقلاب اسلامی، به مناسبت ایام رحلت جانگداز رهبر کبیر انقلاب اسلامی از 9 تا 18 خردادماه برپا گردید. در نهمین نشست از این سلسله نشست‌ها، نشست سیاست خارجی و نظام بین‌الملل در مکتب امام خمینی(ره) با حضور حجت الاسلام والمسلمین داود مهدوی‌زادگان رئیس سازمان «سمت» و دکتر مجید عباسی رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و با دبیری دکتر محمد رجبی دبیر اندیشکده جبهه مقاومت و روابط بین‌الملل اندیشگاه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، در روز سه‌شنبه 17 خردادماه برگزار شد که در گزارشی از این نشست ارائه می‌شود.
در ابتدای این نشست رجبی ضمن خیر مقدم به حاضران در نشست، عرض تبریک بابت آغاز دهه کرامت، موضوع جلسه را سیاست خارجی و نظام بین‌الملل در مکتب امام خمینی (ره) و نسبت آن با بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی بیان کرد.
وی افزود: رهبری در بیاناتی به مناسبت سالگرد ارتحال امام، از مکتب و درس‌های امام به عنوان نرم‌افزار واقعی گام دوم انقلاب یاد کردند.
دکتر عباسی سیاست خارجی مد نظر حضرت امام(ره)، سیاست خارجی آرمان‌گرای واقع‌بینانه دانست و افزود ایشان در عین اینکه آرمان‌های اسلام را مد نظر داشتند، در جاهایی آن را با واقعیت‌ها تطبیق می‌دادند.
وی با بیان اینکه اولین اصل سیاست خارجی امام، حفظ نظام است، گفت: مسئله حفظ امنیت و تمامیت ارضی در صدر منافع ملی، اهداف و اصول سیاست خارجی همه دولت‌ها است. ایشان حفظ ایران را به عنوان ام القرای جهان اسلام از اوجب واجبات می دانند، حتی حفظ ایران را مهم‌تر از حضور ما در بخش‌هایی از جهان اسلام می‌دانند.
این استاد دانشگاه بیان کرد: پذیرش قطعنامه 598 علی رغم میل باطنی امام، حاکی از این است که امنیت ملی برای ایشان بحث مهمی بود. یا در سال 61 با جمله معروف راه قدس از کربلا می‌گذرد، نیروهای سپاه قدس را از لبنان فراخواندند. این جمله حاکی از این بود که اولویت حفظ ایران بسیار مهم است.
عباسی با اشاره به اینکه دومین اصل، اصل عدم تهعد است که به شکل عامیانه در شعار نه شرفی نه غربی نمود پیدا می‌کند، تصریح کرد: اصل سوم، اصل مبارزه با ظالمین و حمایت از مظلومین است. این نگرش در موضع‌گیری‌های ایشان در مبارزه با نظام سلطه و حمایت از مستضعفین هم قابل مشاهده است. یا صراحت ایشان در اعلام وجود اسلام آمریکایی در برخی کشورهای اسلامی و محکوم کردن سران این کشورها مثل مصر و عربستان سعودی مشخص است.
این استاد دانشگاه در ادامه سخنانش بیان کرد: اصل چهارم توجه به قدرت نرم انقلاب اسلامی است. ایشان استفاده از ابزارهای نظامی و اقدامات فیزیکی را در صدور انقلاب رد می‌کنند، البته ایشان با قدرت نظامی را به عنوان پشتوانه سیاست خارجی موافق بودند. رویکردی کاملا فرهنگی و سیاسی داشتند، چون معتقدند انقلاب اسلامی معرف آرمان‌های ملل محروم و مسلمان است و مورد طبیعی مورد پذیرش قرار می‌گیرد پس نیازی به قدرت نظامی ندارد. در واقع ایشان قبل از «جوزف نای» که نظریه قدرت نرم در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل را مطرح کرد، این موضوع را عنوان کرده بودند. تبلور این قدرت نرم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی در صدور انقلاب مشاهده می‌کنیم.
این عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفت: اصل پنجم بحث ضرورت همبستگی و انسجام دولت‌ها و ملت‌های اسلامی است. ایشان معتقدند که در تنها در سایه وجود تفرقه و اختلاف در بین مسلمین، قدرت های سلطه طلب امکان سلطه بر مسلمین را پیدا کردند. ایشان عامل اصلی ایستادگی رژیم صهیونیستی در مقابل اعراب را ناشی از همین تفرقه می دانند. متأسفانه دشمنان جهان اسلام هم به درستی از این مسئله هم در ایجاد تفرقه بین دولت های مسلمان و هم بین ملت های مسلمان استفاده کردند.
رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی تأکید کرد: اصل ششم تاکید بر اصل همزیستی مسالمت‌آمیز و روابط عادلانه است. ایشان با تأکید بر حفظ استقلال نظام ارتباط با خارج کشور و برقراری ارتباط با سایر کشورها به جز رژیم صهیونیستی و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی را توصیه می‌کردند. ایشان تصریح داشتند نمی‌خواهیم در کشوری زندگی کنیم که از دنیا جدا و منفک باشد.
عباسی در ادامه سخنانش با اشاره به اینکه امام خمینی(ره) بر اصل احترام متقابل و عدم دخالت در امور یکدیگر در سیاست خارجی تأکید داشتند، گفت: ایشان معقدند که روابط باید احترام‌آمیز و توام با احترام متقابل باشد. بنابراین در مسئله آمریکا و قطع رابطه با آمریکا ایشان مثال گرگ و میش را مطرح می‌کنند و معتقدند که تا زمانی که این رابطه، رابطه گرگ و میش است و آمریکا نمی‌خواهد با احترام متقابل با ما رابطه برقرار کند.
وی افزود: اصل هفتم، تأکید بر حسن همجواری، تقویت همکاری با همسایگان و اولویت دادن به جهان اسلام در توسعه روابط است. در بحث صدور انقلاب هم می فرمایند ما اساسا دنبال دخالت در امور داخلی هیچ کشوری نیستیم ولیکن نمی توانیم جلوی امواج انقلاب را هم بگیریم. اصل هشتم، بحث تقویت قدرت نظامی است که آن را پشتوانه سیاست خارجی و بازدارنده در مقابل قدرت‌های بزرگ می‌دانند.
وی تصریح کرد: اصل نهم هم ورود دین به عرصه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل است. نظریات روابط بین الملل مثل واقع‌گرایی، آرمان گرایی بعد از ورود امام به این عرصه نتوانستند سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را تحلیل کنند چون یک دیدگاه مادی گرایانه و غیردینی داشتند.
در ادامه این نشست، رجبی اظهار کرد: آقای دکتر مهدوی زادگان در سال 93 مطلبی از شما تحت عنوان دولت مکلف از مفروضاتی از اندیشه امام استوار شده بود، چاپ شد، آیا نسبتی بین این نظریه و نظریه نظام انقلابی که رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب مطرح کردند وجود دارد؟ و اینکه به نظر شما آیا فقه سیاسی می‌تواند پاسخ‌گوی مسائل سیاست خارجی ما بر مبنای اندیشه‌های امام باشد؟
مهدوی‌زادگان در پاسخ با تسلیت سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) و تبریک دهه مبارک کرامت، گفت: از سؤال فقه سیاسی و پاسخ‌دهی آن به مسائل سیاست خارجی شروع می‌کنم. پاسخ به این سؤال از جهاتی خیر و از جهاتی بله است. اگر از نگاه فقه رایج به آن بپردازیم، پرداختن به سیاست خارجی در فقه سیاسی موضوع غریب و بعیدی است و این امکان وجود ندارد. اما اگر بخواهیم در دستگاه فقهی امام و به تبع ایشان رهبری بررسی کنیم می‌بینیم که خیلی خوب و روشن و شفاف این سیاست خارجی دیده می‌شود.
وی با بیان اینکه یک تحول در فقه امام لازم بود که اتفاق بیفتد که سیاست خارجی در آن دیده شود، گفت: آن تحول هم این بود که اساسا مفهوم دولت وارد دستگاه فقهی امام می‌شود، البته در استاد ایشان مرحوم شاه‌آبادی هم این تفکر وجود دارد، اما تا زمان امام دولت در فقه حضوری جدی نداشته است و این حضور در دستگاه فقهی امام اتفاق می‌افتد، حتی در فقه مشروطه که مرحوم نائینی مطرح کردند دولت یک حکومت مستبد است و مفهوم سیاست خارجی اسلامی در آن مشاهده نمی‌شود.
رئیس سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی در علوم اسلامی و انسانی (سمت) در ادامه سخنانش با بیان اینکه در دستگاه فقهی امام خمینی ولایت یا دولت از ذیل مفهوم ولایت اب وجد بیرون می‌آید، تصریح کرد: به عبارتی جای رأس و قاعده عوض می‌شود. در یک دستگاه فقهی رایج اصل ولایت اب وجد و ذیلش ولایت فقیه دیده می‌شود. در دستگاه فقهی امام خمینی(ره)، اصل ولایت فقیه و ولایت اب وجد ذیل ولایت فقیه تعریف می‌شود.
وی افزود:وقتی این اتفاق می‌افتد ظرفیت پرداختن به مسائل بزرگ‌تر مثل روابط خارجی، امنیت، مالیات و بودجه ایجاد می‌شود. لازمه پرداختن فقهی به سیاست خارجی این است که در ابتدا در فقه تحولی موضوعی رخ دهد که این تحول در دستگاه فقهی امام رخ داد. همان طور که فرد یا جامعه موضوع احکام تکلیفی فقه است، دولت هم کنار این دو به عنوان موضوع سوم مکلف قرار می‌گیرد. یکی از تحولاتی که به دنبال این فضیه پیش می‌آید، مفهوم حفظ نظام است.
مهدوی‌زادگان بیان کرد: در دستگاه فقهی رایج قبلی مقصود از نظام، نظام اجتماعی بوده است و منظور از حفظ نظام این بود که جامعه از هم نپاشد و این شامل نظام سیاسی نمی‌شد و قرار بود چهار اصل جان، مال، ناموس و دین حفظ شود، اما وقتی وارد دستگاه فقهی امام می‌شویم حفظ نظام گسترش پیدا کرده و به سطح نظام سیاسی می‌رسد، البته حفظ نظام سیاسی در جایی مطرح می‌شود که یک دولت اسلامی شکل گرفته باشد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه سخنانش با اشاره به اینکه این دستگاه فقهی آنچنان قدرت داشت که توانست هژمونی گفتمان مدرن و نظام بین‌الملل را در جهان اسلام و سطح بین‌الملل به عقب براند، گفت: حتی روشنفکران داخلی هم ادبیات غربی‌ها را پذیرفته بودند. آقای داریوش آشوری در کتاب ما و مدرنیت مقاله ای در بحث جهان سوم دارند، در آنجا کاملاً در توجیه این که چیزی به نام جهان سوم امری پذیرفتنی است تصریح می‌کند، اما امام این ادبیات را برهم زدند و الآن ما در چارچوب نه شرقی نه غربی صحبت می‌کنیم.

وی تأکید کرد: اندیشمندان غربی ورود یک اندیشه جدید به نظام بین الملل را زود متوجه شدند و پذیرفتند. از آن نگاه آرمان‌گرایانه این را کنار گذاشتند و معتقد بودند که باید واقع بین باشیم و به جهان غرب اعلام کردند که یک کنش‌گر قوی نوظهوری شکل گرفته و در نظام بین‌الملل حضور پیدا کرده است. منتها به دلیل علاقه ای که به تمدن غرب داشتند دلیل توجهشان این بود که از سایر متفکران می‌خواستند که این قدرت را ببینند و برای نابودیش چاره‌ای بیندیشند. مهم‌ترین شخصیتی که متوجه این موضوع شد «هانتینگتون» بود. مهدوی زادگان با اشاره به اینکه اساس نظریه برخورد تمدن‌ها که وی مطرح کرده بود این بود که این یک واقعیت است و داشت به غرب هشدار می داد که دیگران به گفتمان شرقی و غرب یا جهان اول و جهان سوم نمی توان روی نظام بین‌الملل سلطه پیدا کرد، گفت:  هانتینگتون  می گفت قدرت نوظهوری در حال آمدن است به نام اسلام سیاسی که همه شما را کنار خواهد زد.  جنگ تحمیلی هم بر همین اساس بوده است. این خصومت ورزی های فعلی و تحریم ها هم بر همین اساس است.

مهدوی‌زادگان با بیان اینکه سؤال مهمی که مطرح می‌شود این است که سیاست خارجی امام چه ویژگی‌هایی دارد؟، تصریح کرد: به قول دکتر عباسی، سیاست خارجی حضرت امام، آرمان‌گرای واقع نگر بود. اگر آرمان‌گرایی و آرمان و واقعه را کنار هم قرار دهیم، چهار شکل در می‌آید. یک شکل واقع‌گرایی آرمان‌گرا، یک واقع‌نگری آرمان‌گرا و همچنین واقع‌نگری آرمان‌نگر و واقع‌گرایی آرمان‌نگر.

وی افزود: بزرگترین شکل سیاست خارجی دینی این است که آرمان‌گرای واقع‌نگر باشیم. یعنی در ساحت نظر به آرمان‌گرایی توجه داشته باشیم. حالت آرمان گرایانه‌ای که امام در سیاست خارجی می‌دید این بود که می‌فرمود سیاست خارجی باید در جهت تعالی جامعه بشری باشد، یعنی هم سعادت دنیوی و هم سعادت اخروی را در نظر داشته باشد. در جواب وزیر خارجه شوروی هم می‌فرمایند که من می‌خواهم دری به جهان دیگر برای شما باز شود. این نگاه، نگاه آرمان‌گرایانه است که باید برای تعالی بشری و معنویت کار کنیم، اما در عین حال امام واقع‌نگر بود نه واقع‌گرا. اگر واقع‌گرا بود می‌شدیم همی سیاست خارجی غربی که هر روز با یکی دوست و با یکی دشمن هستیم و چیزی برای ما اصالت ندارد. اما در نگاه واقع‌گرایانه واقعیت‌ها را هم باید دید. با ملاحظه واقعیت‌ها آرمان‌گرایی محقق می‌شود.

این استاد علوم سیاسی تصریح کرد: سیاست خارجه امام آرمان‌گرایی واقع‌نگر بود. در ساحت آرمانی، پدیده‌ها را ببینیم اما در مقام عمل واقع‌نگر باشیم. من تصورم این است که مقام معظم رهبری وفادارترین شخصیت به این سیاست خارجی امام هستند و تبلور آن را در همین بیانیه گام دوم انقلاب می‌بینیم. ایشان در ابتدای بیانیه گام دوم اشاره به تحول نظام بین‌الملل دارند و می‌فرمایند در گذشته جنگ بین قدرت‌های شرقی و غربی بود ولی الآن نظام بین‌الملل به نزاع بین اسلام و استکبار جهانی تبدیل شده است.