حزب از امور نااندیشیده در اسلام و ایران است

عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاه علمی فقه تحزّب گفت: حزب از امور نااندیشیده در اسلام و ایران است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کرسی ترویجی عرضه و نقد دیدگاه علمی فقه تحزّب به همت گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و با همکاری موسسه آموزش عالی طلوع مهر و با حضور اساتید و صاحبنظران این حوزه در قم برگزار شد.

حجت‌الاسلام محسن مهاجرنیا عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به عنوان ارائه‌دهنده این کرسی علمی با بیان اینکه حزب از امور نااندیشیده در اسلام و ایران است، گفت: اگر چه در سده اخیر به تبع دنیای مدرن حزب در جهان اسلام و در ایران مطرح شد و در قانون اساسی مشروطیت و سپس در اصل ۲۶قانون اساسی جمهوری اسلامی، وجود حزب با احتیاط کامل و با قید سازگار با اسلام، که نشان از مستحدثه بودن آن داشت، پذیرفته شد. اما در طول این سالیان هم هیچ گاه نه حزب غربی بومی سازی و اسلامی سازی شد تا تأییداتی از نصوص را برای آن جفت و جور کنند و نه کسی متصدی تولید دانش حزب و نظریه پردازی دینی در پیرامون آن شد. سعی ما بر آن بود که به جای مراجعه به دانش شکل گرفته دیگران و ورود به تراشکاری برای بومی سازی و یا اسلامی سازی ، مستقیم به سراغ نصوص دینی برود و با استفاده از روش اجتهادی مرسوم فقیهان و روش های تفسیری مفسران، به کشف منظر جریانی قرآن و سنت، اهتمام نماید. اما به دقیق گستردگی نصوص قرآنی فرصت زیادی برای ورود به روایات ایجاد نشد تا نگارنده این مهم را در زمانی دیگر پیگیری نماید. در این گفتار با مروری استنتاجی بر مطالب قبلی، گوشه ای از دستاوردهای تحقیق، به مثابه یک مدل نظری از تحزب اسلامی ارائه خواهد داد.

مهاجرنیا در بیان ماهیت جریانی تحزب در قرآن همچنین افزود: مروری بر آیات قرآن، در دوره حیات بیست و سه ساله پیامبر اسلام (ص) و نقل ماجراهای تاریخ رسالت انبیاء، بیانگر آن است که وحی علاوه بر ابعاد اعتقادی و نظری به واقعیت های اجتماعی هم نظر داشته است و جریانات اجتماعی به مثابه واقعیت هایی همزاد با شکل گیری اولین جامعه بشری از منظر آیات پنهان نمانده است گزارش رسالت پیامبران(ع) از حضرت نوع(ع) به بعد حاکی از آن است که عنصر جریانی تأثیر گذار بر روند بینش و تفکر، عقاید و گرایش ها و کنش های اجتماعی ، بسیار برجسته است و ادبیات ارزشی انبیاء هم حقایق کلی را به گونه ای بیان کرده است که هم اتفاقات جزئی،موردی، فردی وخارجی، را به سطح جریانی و اجتماعی ارتقاء داده است و هم آنها را منشأ انتزاع برای ورود به حقایق کلی تلقی کرده است. نمونه آن در رسالت تک تک انبیاء دیده می شود هر پیامبری مبعوث می شد عده ای موافق و مخالف داشت قرآن مخالفان سیاسی را در قالب یک جریانی سیاسی به نام «ملأ» بازسازی می کند و در همه جا از آن یاد می کند به گونه ای که در ادبیات قرآنی ملأ یک اصطلاح جریانی در روند تاریخ انبیاء شده است بعد این جریان را به یک جریان کلی تری مانند کافرون و کاذبون ارجاع می دهد و آن را در ذیل بالاترین لایه جریانی به نام حزب شیطان بازسازی مجدد می کند و سپس با یک حکم کلی آن می فرماید «أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمْ الْخَاسِرُونَ» آن مخالفانی که انبیاء را تکذیب کردند و جزء اشراف و ملأ بودند، اینها بخشی از حزب شیطان هستند و حزب شیطان هم در هندسه وحی جایگاه مشخصی دارد.

وی تصریح کرد: مخالفان تحزب اسلامی برای دیدگاه خود هفت دلیل مطرح می کنند که حزب امروزی مورد پذیرش نصوص دینی نیست:

الف) یکی به دلیل فقدان نص است. می‌گویند؛ هیچ دلیلی از آیات و روایات نداریم که حزب به‌معنای امروزی را قبول داشته باشد.
ب) هرجا قرآن از تحزب و تشیع و گروه و فرقه اسمی آورده، معمولاً نگاه منفی به آن داشته و آن را عامل تفرقه دانسته است؛ لذا این هم دلیلی است بر اینکه نمی‌توان حزب تشکیل داد.
پ) دلیل سومشان این است که می‌گویند حزب با ادلۀ ولایت فقیه منافات دارد. با تشکیل حزب، مرجعیتی جمعی در جامعه ایجاد می‌شود. کسانی‌که عضو حزب می‌شوند، حزب مرجع فکری آن‌هاست و براساس آرمان‌های مشترک حرکت می‌کنند. ادلۀ ولایت فقیه بر این استوار است که بر همه افراد جامعه واجب است که فقط به ولی فقیه مراجعه کنند و «للعوام ان یقلدوا» در همه‌چیز و در همه کارهای فردی، جمعی، تشکیلاتی، سیاسی و فرهنگی مصداق دارد و در همه‌چیز ولی فقیه حرف نهایی را می‌زند. برای مثال، در ایام انتخابات حزب مردم را تشویق می‌کند به فلان کاندیدا رأی دهید؛ ولی اگر نظر فقیه چیز دیگری است. در این موقعیت چه باید کرد؟ به حرف کدام‌یک باید عمل کرد؟ این تزاحم عملی ولایت فقیه که ریشه در تعارض ادلّه دارد ، باعث می‌شود حزب منبع و مشروعیت دینی نداشته باشد.
ت)چهارمین استدلال آن‌ها این است که منافع حزبی همیشه بر منافع عمومی ترجیح داده می‌شود؛ چون هیچ‌وقت حزب منافع جمع را به‌خاطر منافع جامعه رها نمی‌کند و معمولاً به‌دنبال عقلانیت خودساختۀ خویش است؛ بنابراین با نظر دین که منافع عمومی را بر منافع فردی، جمعی، گروهی و حزبی مقدم می‌داند، منافات دارد؛ لذا بازهم مشروعیت آن اشکال دارد.
ث) پنجمین استدلال مخالفان این است که حزب باعث سلب آزادی و ارادۀ اعضا می‌شود.
ج) ششمین استدلال آن‌ها ترجیح وابستگی حزب بر شایسته‌سالاری است. گاهی دیده می‌شود که مثلاً تشخیص فرد این است که فلان نامزد یا کاندیدا اصلح است؛ ولی حزب کس دیگری را درنظر گرفته است و او طبق مسئولیت و تعهدی که در قبال حزب دارد، باید از دستورالعمل حزب تبعیت کند؛ بنابراین ترجیح وابستگی حزبی بر شایسته‌سالاری اتفاق می‌افتد؛ یعنی فرد باید اصلح را رها کرده و به‌دنبال کسی برود که حزب معرفی می‌کند که حتی ممکن است اصلح نباشد.
چ) استدلال آخر مخالفان برای رد حزب، مرجوح‌بودن مزایای تحزب است؛ یعنی اگر چند مزیت هم برای حزبی پیدا شود، ضررهایش آن‌قدر زیاد است که نباید به آن یکی‌دو منفعت توجه کرد و آن‌ منافع کم ترجیحی ندارند.

عضو هیات علمی گروه سیاست پژوهشکده نظام های اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نص‌گرایان اخباری‌گرا، نص‌گرایان با گرایش مقاصدالشریعۀ محوری، مقاصدگرایان افراطی که همه‌چیز را در مقاصدالشریعه جست‌وجو می‌کنند، ضرورت‌گرایان، حسبه‌گرایان و نظام‌گرایان فقهی را از دیدگاه های ششگانه موافقان تحزب از منظر فقه دانست و گفت: موضوعی که با مبنای فقهی برخی از فقیهان موافق با تحزب و سایر پدیده های اجتماعی مستحدثه، سازگار است، اینکه چه لزومی دارد که ضرورت وجودی حزب به صورت حکم توقیفی، از درون منابع نقلی و فقهی و آیات و روایات استخراج شود؟ این سؤال بر می‌گردد به دعوایی که سال‌ها است در باب اسلامی‌سازی علوم، وجود دارد که در آن سه رویکرد ، مطرح شده است.
۱. عده‌ای بر این باورند که بشر موفق شده است بسیاری از دانش های نظری و عملی را کشف کند و علوم انسانی و علوم تجربی مورد نیاز را در اختیار قرار دارد و دیگر نباید علم را از صفر تأسیس کنیم؛ بلکه همین سطح از دانش را بومی سازی باید کنیم .
۲. رویکرد دیگر معتقد است با بومی سازی ما نمی توانیم به ارزش های دینی و آرمان های متعالی اسلامی برسیم بنابراین همین دانش موجود را یا رها می کنیم و یا آن را از طریق مبناسازی های لازم اسلامی می کنیم. برخی ها معتقدند از راه منگنه کردن مبانی دینی و اعتقادی خودمان به آنها، اسلامی می شوند.
۳. آنچه ما در مقوله تحزب دنبال آن هستیم، نه بومی سازی و نه اسلامی سازی محض ، هیچ‌کدام از این دو ، مشکل سبک زندگی دینی ما را در همه ابعاد و زوایای آن حل نمی کنند. ما دنبال ایده‌ تولید علم دینی باید باشیم ؛ ما یعنی نمی‌خواهیم به حزبی که دنیای غرب در تجربه زندگی خودش تولید کرده، رنگ و روغن بزنیم و آن را اسلامیزه کنیم و کلیتی تحت عنوان مبانی حزب اسلامی را به آن بچسبانیم و ادعا کنیم اسلامی شده است؛ بلکه دنبال این هستیم که بررسی کنیم آیا می‌توان تحزب را از آیات قرآن استنباط کرد؛ ولو اینکه واژۀ حزب در آن‌ها به‌کار نرفته باشد؛ خواه تشکلی مثل تشکلات امروزی معادل آن باشد یا نباشد.

این استاد حوزه و دانشگاه همچنین در بیان دلایل عقلی ضرورت تحزب اسلامی ادامه داد: با وجود نصوص فراوانی که از آنها در تعریف حزب و کارکرد حزب استفاده شد، می توان مدعی تولید دانش اسلامی برای این پدیده اجتماعی شد. همان طوری که به ادله عقلی هم می توان رجوع کرد. در ادامه بخشی از استدلال های عقلی که در گفتارهای قبل به آنها اشاره شد ، مرور می کنیم تا در جمع بندی نهایی مشخص شود عقل و نقل در کنار هم تحزب را در زندگی امروزی ضروری می دانند. افزایش زمینۀ مشارکت مردم در قدرت: یکی از دلایل عقلی برای وجود حزب، مشارکت آن در قدرت و افزایش زمینۀ مشارکت مردم است. اگر حزب چنین کارکرد و ظرفیتی داشته باشد که بتواند جامعۀ اسلامی را پشت‌سر ولی فقیه در نظام اسلامی بسیج کند و حضور مردم را افزایش دهد، همین دلیل عقلی بر لزوم و ضرورت حزب است. آموزش و ارتقای سطح آگاهی مردم درخصوص قدرت، حکومت، ولایت و دولت از کارکردهایی است که دلیل عقلی بر وجود حزب است.

ایجاد همدلی و وحدت میان طیف گسترده‌ای از همفکران که می‌تواند آن را به‌عنوان یک زمینۀ اجتماعی گسترش دهند، این کار بسیار مهمی است. اگر یک حزب اسلامی داشته باشیم که وحدت ایجاد کند، به حکم عقل ، آن حزب ضروری می شود . همانند؛ حزب جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب که توانست در مقابل ضد انقلاب ، طیف گسترده‌ای از جامعه را همدل و همراه نظام کند. قدرت نظارت بر دولت و حکومت که به دلیل گرایش حکومت ها به بی نظمی ، فساد و استبداد، این کارکرد بسیار ضروری عقلی است.
ایجاد رقابت منطقی و شفاف در جامعه نظام مردم سالاری دینی بر اساس رقابت شفاف و منطبق بر قواعد و ضوابط خاصی شکل گرفته است.

محسن مهاجرنیا در پایان دلایل نقلی تحزب در نصوص را این چنین برشمرد: پیش از این بیان شد که منشأ‌ تحزب اختلافات طبیعی و اختلافات ایدئولوژیک بوده است؛ یعنی دو نوع اختلاف باعث می‌شود احزاب شکل بگیرند و دو جناح، دو گروه، دو طیف و دو بخش از جامعه در قالب دو نوع عقلانیت جمعی فعالیت کنند. یکی اختلافات طبیعی است که براساس آیۀ ۲۱۳ سورۀ بقره، ناشی از ثروت و تبار و قدرت است. این سه منشأ‌ طبیعی باعث می‌شود جامعه به‌صورت دسته ها و جمع های حزبی درآید و گروه‌بندی شود. منشأ دیگر ایدئولوژی است که ناشی از ادیان، اعتقادات و باورهای دینی است. باورهای دینی باعث می‌شود که عده‌ای معتقد به دین باشند و عدۀ دیگر نباشند. همین بود و نبود اعتقاد باعث ایجاد دو جناح فکری در جامعه می‌شود که آن‌ها را در قالب دو تفکر حزبی، می توان بازسازی کرد؛ یعنی همۀ ویژگی‌های مربوط به ایمان و اعتقاد و وحی و رسالت را می‌توان در قالب‌های مختلف بازسازی کرد. قرآن این ویژگی‌ها را تحت عنوان حزب‌الله و ویژگی‌های مقابل آن را تحت عنوان حزب‌الشیطان بازسازی کرده است. نکتۀ بعدی دراین‌باره این است که قرآن همۀ کسانی را که در حال حاضر در جامعه بینش و گرایش دینی دارند و به اصول و مبانی دین معتقدند، ولو اینکه در عمل و رفتار ممکن است سلیقه‌هایشان مختلف باشد، تحت عنوان حزب‌الله معرفی می‌کند؛ به این ترتیب تمام گروههایی را که با عناوین مختلف چون؛ مؤمنون، آمرون بالمعروف، ناهون عن المنکر ومطیعون، صادقون، صالحون، راسخون، عابدون، حافظون،متقون، معرفی شده و در مسیر رسالت انبیا و وحی بودند، تحت عنوان حزب‌الله بازسازی کرده و عیناً عبارت «أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ» را برای آن‌ها به‌کار برده است. از آن طرف تمام جریان‌هایی که در مقابل انبیا ایستادند و آن‌ها را تکفیر و تکذیب کردند و با آن‌ها مقابله کردند، مثل ملأ و مترفین، قوم‌گرایان، کفار، منافقان و طاغیان را تحت عنوان حزب‌الشیطان بازسازی کرده است.

حجت‌الاسلام سیدکاظم سیدباقری عضو هیأت علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به عنوان ناقد حاضر در این جلسه دو اشکال اساسی و کلی را به مباحث مهاجرنیا داشت و گفت: اشکال اول: بحث فقه تحزب، بسیار گسترده مطرح شده است و از این جهت، آقای دکتر مهاجرنیا به درستی نتوانستند همه جوانب آن را تبیین نمایند. اگر ایشان در بحث خود، به یک بخش از موضوع حزب می‌پرداختند، به صورت جامع‌تری می‌توانستند همه جوانب آن را تبیین کنند.

وی افزود: اشکال دوم این است که بحث از فقه، بحث از بایدها و نبایدهای مکلفین است. بنابراین، استخراج حزب از فقه کار دقیقی نخواهد بود. علاوه بر این، بحث از قرآن کریم درخصوص حزب، دارای اشکال است؛ چرا که حزب از اصطلاحات جدید و ادبیات سیاسی مدرن است و چنین اصطلاحی،‌ سابقه‌ای در گذشته نداشته است تا ما بخواهیم آن را از قرآن کریم که مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است، استخراج کنیم. اینکه در قرآن کریم، واژه «حزب» به کار رفته است، کافی نیست؛ چرا که آن حزب در اصطلاح قرآنی با این حزب دنیای مدرن، خیلی متفاوت است.

در ادامه این کرسی علمی ترویجی حجت‌الاسلام علی بنایی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان ناقد دوم کرسی، ضمن تأیید اشکالات ناقد اول (سیدباقری)، در مورد ارجاع مفهوم حزب به قرآن کریم و فقه اسلامی، به این نکته تأکید کردند که انتظار این است که ما بتوانیم یک الگوی کارآمد اسلامی از حزب در نظام اسلامی ارایه کنیم. در قرآن کریم کلیاتی در این خصوص مطرح شده است اما نیاز به الگویی برای نظام اسلامی داریم و چنین الگویی در نظریه آقای دکتر مهاجرنیا مشاهده نمی‌شود.

کتاب نظریه فرایندی انقلاب اسلامی منتشر شد

کتاب نظریه فرایندی انقلاب اسلامی نوشته حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن مهاجرنیا به همت اندیشکده مطالعات انقلاب اسلامی طلوع مهر و انتشارات این مؤسسه منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام مهاجرنیا در این نوشتار تلاش کرده است تا تبیین نوینی از فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی ارائه دهد. محتوای اثر دو هدف اساسی را به موازات هم تعقیب می‌کند. از یک سو به دنبال خوانش و بازسازی دیدگاه آیت الله العظمی خامنه ای در قالب یک نظریه جدید در باب انقلاب است و از سوی دیگر در قالب همان نظریه ابعاد و زوایای انقلاب اسلامی را بررسی و تبیین نموده است.

آنچه با عنوان نظریه فرایندی انقلاب مطرح شده است در مقابل سه نظریه است که در یکی انقلاب را به معنای عصیان و شورش و مبارزه علیه نظام حاکم می‌داند که از لحظه نهضت آغاز شده است و تا لحظه پیروزی به پایان می‌رسد. در صورت پیروزی به نظام تبدیل شده و در صورت شکست به مثابه انقلاب ناکام در تاریخ ثبت می‌شود. در نظریه دوم انقلاب به لحظه تاریخی پیروزی و دگرگون شدن نظام قبلی به نظام بعدی اطلاق می‌شود و شورشی و قیام قبلی به عنوان زمینه‌های تاریخی و آثار و پیامدهای بعدی هم به مثابه نتایج انقلاب محسوب می‌شوند. در نظریه سوم انقلاب حاصل دگرگونی و نتایج بعد از پیروزی و شکل گیری نظام جدید اطلاق می‌شود. زمینه‌های مبارزه و شورش و قیام آنها صرفاً ریشه‌های تاریخی انقلاب محسوب می‌شوند.

نظریه فرایندی انقلاب اسلامی بر این باور است که انقلاب به لحاظ زمانی، پروسه طولانی مدتی است که در یک فرایند پنج مرحله‌ای محقق می‌شود. هر کدام از این مراحل به مثابه یک رکن اساسی برای انقلاب است، به طوری که فقدان آن سبب ناکامی انقلاب است. در مرحله نهضت، تئوریسین‌های انقلاب با بازسازی مبانی و ارزش‌ها و اهداف ملی، حاکمیت موجود را ناسالم و نامطلوب تشخیص داده و با آگاهی بخشی به توده‌ها زمینه عصیان و شورش و مبارزه برای تغییر بنیادی و سریع حاکمیت نامطلوب را به وجود می‌آوردند.

در صورت فروپاشی آن انقلاب وارد مرحله گذار به نظام مطلوب و آرمانی انقلابیون می‌شود. در این مرحله آرمانها و شعارها و چشم اندازهای انقلابیون از نظام مطلوب، طراحی و معماری می‌شود و نقشه جامع نظام مطلوب در قالب قانون اساسی به همه پرسی عمومی و تصویب ملت می‌رسد. با لحاظ همین مفهوم از این مرحله با عنوان نظام سازی یادشده است. این مرحله به دلیل فقدان دولت و مدیریت قانونمند برای انقلاب‌ها بسیار حساس است؛ لذا تلاش می‌شود تا به سرعت نهادهای پذیرفته شده و ارکان و قوای مملکت که در قانون اساسی آمده، تشکیل شوند تا با برخورداری از حق حاکمیت ملی از طریق تشکیلات اداری، مسئولیت کشور و مدیریت اجتماعی را برعهده بگیرد. این مرحله با عنوان دولت سازی به معنای عام شناخته می‌شود. از این به بعد مدیریت کلان جامعه در حفظ آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور و بهره مندی همه ملت از کرامت انسانی و حقوق مشروع برعهده دولت است تا در مرحله چهارم جامعه تراز و مطلوب ملی را به وجود آورد. برایند همه این مراحل از لحظه آغاز نهضت روندهایی را سامان داده است که با مراقبت دولت و ملت به سوی پیشرفت و ساختن آینده‌ای متکامل به پیش می‌روند که از آن با عنوان تمدن سازی یاد می‌شود. نظریه فرایندی معتقد است مجموعه اینها انقلاب اسلامی را می‌سازد.

در معرفی این اثر در پشت جلد آن آمده است:

نظریه فرایندی انقلاب اسلامی بدیل دیدگاه‌هایی است که انقلاب را شورش و عصیان توده‌ها تا لحظه سرنگونی نظام استبدادی می‌دانند و یا صرفاً آن را به لحظه پیروزی و دوره فترت میان دو نظام قبلی و بعدی اطلاق می‌کنند و یا آن را بر مقطع بعد از پیروزی و حصول دستاوردها و تثبیت نظم سیاسی جایگزین می‌پندارند و یا انقلاب را ترکیبی دوگانه از مقاطع سه‌گانه فوق می‌پندارند.

این نظریه که توسط آیت الله خامنه‌ای مطرح شد، معتقد است انقلاب اسلامی فراتر از سه مقطع زمانی قبل، بعد و لحظه پیروزی است. انقلاب اسلامی از نقطه عطف قیام امام خمینی علیه نظام شاهنشاهی آغاز شد و با رهبری او، ملت ایران مسئولیت تاریخی «نهضت سازی انقلابی» را بر عهده گرفت، فراز و نشیب‌های زیادی طیّ شد تا در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید و در گام بعد با مدیریت انقلابی جوشش انقلابی را به سمت طراحی و مهندسی «نظام سازی» هدایت کرد و نقشه راه حرکت اسلامی را ترسیم نمود تا مسیر «دولت سازی» را در مرحله سوم فراهم کند و با اعطای عاملیت به دولت اسلامی مرحله «جامعه سازی» تراز انقلاب را تکمیل نماید. سرانجام فرآیند انقلاب ساختن «تمدن نوین اسلامی» است که همزاد با قیام امام خمینی (ره) وزیدن گرفت و تجربه‌های گران‌سنگی از تلاش یک ملت و روش‌های مبارزاتی و همدلی و تعاون ملی در قدرت سازی مبتنی بر دین، شیوه مبارزه با انواع توطئه‌ها، محاصره‌ها و تحریم‌ها، هشت سال نمایش زیباترین صحنه‌های جهاد ایثار و شهادت و تجربه‌های اندوزی فراوان و مقاومت در برابر در سیر استکمالی انقلاب…. ره را برای طلوع خورشید ولایت عظمی (عج) هموار کند.

کتاب نظریه فرایندی انقلاب اسلامی نوشته حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن مهاجرنیا به همت اندیشکده مطالعات انقلاب اسلامی طلوع مهر و انتشارات مؤسسه آموزش عالی طلوع مهر در شهریورماه ۱۴۰۱ در ۵۵۵ صفحه به شمارگان پانصد نسخه و به بهای ۲۰۰ هزار تومان منتشر شد.

ایران در فرایند انقلاب: امام خمینی و چالش سنت و مدرنیته | خانه کتاب و ادبیات ایران
صفحات اولیه کتاب

 ایران در فرایند انقلاب: امام خمینی و چالش سنت و مدرنیته

خمینی، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹- ۱۳۶۸ – نقد و تفسیر ایران – اوضاع اجتماعی – قرن ۱۴ خمینی، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹- ۱۳۶۸ – دیدگاه درباره‌ سیاست‌ و حکومت خمینی، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹- ۱۳۶۸ – دیدگاه درباره‌ انقلاب اسلامی ایران – تاریخ – انقلاب اسلامی، ۱۳۵۷ تحولات اجتماعی – ایران – تاریخ – قرن ۱۴

پدیدآور نویسنده : تقوی‌مقدم ، مصطفی
ناشر موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید)
شابک ۹۷۸-۶۰۰-۸۷۰۹-۳۲-۹
تاریخ نشر ۱۴۰۰۰۳۰۲
قیمت ۱,۰۰۰,۰۰۰
کد دیویی ۹۵۵.۰۸۴۲
زبان کتاب فارسی
محل نشر تهران – تهران
توضیحات جلد – ۷۲۲ صفحه – تالیف – چاپ ۱
معرفی مختصر کتاب

این کتاب، ابتدا به تبیین چگونگی شکل‌گیری تهدیدهایی که از اول دوره قاجار متوجه ارکان موجودیت کشور شده بود و تحقیر ملی ناشی از آن‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که رفع آن تهدیدها و تحقیرها، مهم‌ترین نیاز و مطالبه بنیادین جامعه ایران را تشکیل می‌داد و پاسخ می‌طلبید. در ادامه، تبیین خواهد شد که طرح‌ها و مواضع جریان‌های سیاسی کشور در دوره قاجار و پهلوی قادر به تأمین این نیاز به مطالبه نشدند. سرانجام بر پایه نظریه استاد مرتضی مطهری مبنی بر اصالت توأمان فرد و جامعه و نقش آفرینی نوابغ در پاسخ به نیازهای جامعه، پیوند اندیشه و روش ویژه‌ای و ابتکاری امام خمینی با نیازها و مطالبات جامعه و چگونگی نقش آفرینی او برای پاسخ به آن نیازها تبیین خواهد شد.

چرا ضدانقلاب و رسانه‌های غربی درباره سلامتی رهبر انقلاب دروغ می‌گویند؟

به نظر می‌رسد ماجرای شایعه بیماری رهبر انقلاب و جانشینی ایشان، یک پروژه برای ایجاد نگرانی در بین مردم است که توسط عوامل داخلی و خارجی غرب در حال پیاده سازی است.

چرا ضدانقلاب و رسانه‌های غربی درباره سلامتی رهبر انقلاب دروغ می‌گویند؟

به گزارش فارس پلاس: چندی است که ضدانقلاب داخلی و خارجی و همچنین بعضی از رسانه‌های به‌ظاهر معتبر خارجی و بین‌المللی که نویسنده‌های ایرانی در آن‌ها فعالیت می‌کنند، دروغ‌ها و شایعاتی را مطرح می‌کنند که جای تعجب دارد، زیر به سرعت، دروغ آن‌ها مشخص می‌شود و اعتبارشان زیرسوال می‌رود.

چندی پیش یکی از عناصر ضدانقلاب در فضای توییتری، شایعی مبنی بر بیماری رهبر انقلاب را مطرح کرد و به دنبال این شایعه و عدم دیدار خبرگان رهبری با ایشان در هفته گذشته، دیگر رسانه‌های ضدانقلاب در فضای شبکه‌های اجتماعی برای گسترش این شایعه وارد عمل شدند.

دراین‌بین، کانال‌های معلوم‌الحال داخلی که شناسنامه آن‌ها نیز مشخص است، به شکل معناداری برای سلامتی رهبر انقلاب طلب دعا و شفا داشتند که بر این گسترش شایعه دمیدند، درواقع شایعه بیماری رهبر انقلاب و گسترش آن در قالب یک پروژه با عوامل داخلی و خارجی همراه شد و تا حدودی روی بعضی از افکار عمومی تأثیر داشت که با برگزاری دیدار ایشان با بعضی از ورزشکاران و مخابره شدن خبر، نگرانی‌ها فروکش کرد.

اما یک هفته بعد از فروکش کردن این شایعه، فرناز فصیحی خبرنگار ایرانی روزنامه معتبر نیویورک‌تایمز آمریکا، در گزارشی اعلام کرد که رهبر انقلاب به دلیل عوارض وخیم بیماری، قادر به برگزاری جلسات و دیدارهای خود نیست.

روزنامهٔ نیویورک‌تایمز به نقل از چهار منبع مطلع که نامشان فاش نشده، نوشته است که رهبر ۸۳ ساله جمهوری اسلامی هفته گذشته به دلیل “انسداد روده” و “عوارضی مانند درد شدید معده و تب بالا” تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون هم تحت نظر تیمی از پزشکان قرار دارد.

این روزنامهٔ آمریکایی به نقل از منابع مطلع نوشت که رهبر جمهوری اسلامی ایران به دنبال یک جراحی در هفته گذشته بیمار و بستری است و تمامی برنامه‌هایش را لغو کرده است.

بلافاصله بعدازاین گزارش، با حضور دانشجویان در حسینیه امام خمینی ره و انتشار تصاویر و فیلم مراسم، دروغ بودن تمامی شایعات برای مردم مشخص شد و اعتبار بعضی از رسانه‌‌هایی که تا قبل از آن تصور می‌شد اصول حرفه‌ای را رعایت می‌کنند، زیر سؤال رفت و مشخص شد این رسانه‌ها به‌واسطه مشورت با ایرانی‌های مزدور، به دنبال واقعیت‌سازی برای آرزوهای خود هستند و تمامی اعتبار خود را پای یک دروغ، فدا می‌کنند.

اما چرا این شایعه‌سازی در جامعه تا حدودی باعث نگرانی قسمتی از افکار عمومی شد؟ و چه دلیلی پشت سر رواج این شایعات است؟

به نظر می‌رسد که جریان ضدانقلاب داخلی و خارجی با ناامیدی از عدم پیشرفت و گسترش حوزه راهبردی انقلاب اسلامی در غرب آسیا و دیگر کشورهای جهان و همچنین به دلیل بی‌اعتبار شدن تمامی شعارها و تلاش‌های غرب‌گرایان مبنی بر اینکه فقط با مذاکره، تسامح و تغافل می‌توانیم در منطقه و جهان پیشرفت کنیم، شکست تمامی سیاست‌های خود را از حسینیه امام خمینی می‌بینند و بازهم حمله و تخریب چهره رهبر انقلاب را در دستور کار خود قرار داده‌اند.

درواقع از سال ۹۷ تا انتهای دولت روحانی، غرب و عوامل داخلی‌اش به این نتیجه رسیدند که باید نوک حملات خود را متوجه رهبر انقلاب کنند و دلیل شکست در برجام و مشکلات اقتصادی را مواضع انقلابی ایشان بدانند و بدون هیچ نقدی نسبت به دولت غرب‌گرای وقت که خودشان حامی صد در صدی‌اش بودند، اذهان عمومی را آماده این موضوع کنند که اگر به دنبال موفقیت در مذاکرات و فضای اقتصادی بهتر هستید، باید به رهبر انقلاب بگویید که اجازه بدهد هر آنچه که آمریکا و غرب در مذاکرات از ما طلب می‌کنند را در اختیارشان قرار دهیم تا به ما امتیاز بدهند، تا جایی که دبیرکل وقت حزب اتحاد ملت در سال 97، به صراحت می‌گوید: بعید می‌دانیم الان و در بحران فعلی کاری از دست شخص آقای روحانی بربیاید، اظهار کرد: راه حل این بحران فزاینده در دست روحانی نیست بلکه روحانی باید با مقام معظم رهبری بنشیند و بگوید که راه حلی پیش روی ما قرار دهند.

درواقع همین عامل باعث می‌شود که میرحسین موسوی به‌عنوان یکی از رئوس فتنه ۸۸، به‌جای عذرخواهی و طلب مغفرت از مردم و خون‌هایی که به گردنش هست، بحث موروثی شدن رهبری آینده را پیش می‌کشد و به‌نوعی اذهان عمومی را به این سمت سوق می‌دهد که رهبر انقلاب بیمار است و در روزهای آینده قرار است بحث جانشینی ایشان اتفاق بیفتد.

تمامی این تحرکات باعث می‌شود که قسمتی از مردم ناآگاه اما دلسوز، نگران سلامتی رهبر انقلاب بشوند و همین نگرانی باعث می‌شود که شایعه تا حدودی در جامعه گسترش پیدا کند، از سوی دیگر، این جریان با گسترش این شایعات، به دنبال زمینه‌ای برای ایجاد بحران با کلید واژه جاشنین رهبری است…، اما باید به غرب و عواملش گفت: عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری…

پایان پیام/.

رهبر انقلاب سیاست‌های کلی برنامه هفتم را ابلاغ کردند

رهبر انقلاب سیاست‌های کلی برنامه هفتم را ابلاغ کردند

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در اجرای بند یک اصل ۱۱۰ قانون اساسی، سیاست‌های کلی برنامه هفتم را که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام و با اولویت پیشرفت اقتصادی توأم با عدالت تعیین شده است، به سران سه قوه، رئیس مجمع تشخیص مصلحت و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ابلاغ کردند.

به گزارش ایسنا، رهبر انقلاب اسلامی با تشکر از فعالیت فشرده اعضا و دبیرخانه مجمع در ارائه نظرات و مشارکت فعال قوای سه‌گانه و سایر ارکان نظام، تهیه و تصویب قانون برنامه هفتم بر پایه این سیاستها را گامی دیگر در تحقق اهداف نظام خواندند و بر نظارت فعال بر حسن اجرای سیاستها تأکید کردند.
سیاستهای کلی برنامه هفتم در ۷ سرفصل «اقتصادی»، «امور زیربنایی»، «فرهنگی و اجتماعی»، «علمی، فناوری و آموزشی»، «سیاسی و سیاست خارجی»، «دفاعی و امنیتی»، «اداری، حقوقی و قضایی» و در ۲۶ بند تصویب شده است.
متن نامه رهبر انقلاب اسلامی و سیاست‌های ابلاغی برنامه پنج‌ساله هفتم به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
سیاست‌های کلی برنامه هفتم که با اولویت اصلی «پیشرفت اقتصادی توأم با عدالت» تعیین شده است، ابلاغ می‌گردد:
از اعضای محترم بویژه رئیس مکرّم مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز دبیرخانه‌ی آن که با فعالیت فشرده و کوشش فراوان در جلسات صحن مجمع و کمیسیون ذی‌ربط، پیش‌نویس سیاست‌های کلی برنامه هفتم را مورد بررسی قرار دادند و نظرات خود را در این زمینه به اینجانب ارائه کردند، تقدیر و تشکر می‌کنم.
مشارکت فعال و مؤثر دولت و مجلس و قوه قضائیه و سایر ارکان نظام نیز شایسته‌ی تقدیر است.
تهیه و تصویب قانون برنامه هفتم بر پایه این سیاست‌ها و اجرای دقیق و مسؤولانه‌ی آن، گامی دیگر در تحقق اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خواهد بود همچنان که نظارت فعال هیأت عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت، به حُسن اجرای سیاست‌های کلی برنامه، کمک خواهد کرد.
شایسته‌ است برخی از راه‌های تحقق سیاست‌ها و الزامات مالی و شاخص‌های کمّی که در پیشنهادهای مجمع است و در مجموعه‌ی سیاست‌های ابلاغی مذکور نیست، در حد وسع و امکانات دولت در تهیه‌ی لایحه مورد توجه و عمل قرار گیرد.
سیّدعلی خامنه‌ای
۲۰ شهریور ۱۴۰۱

 

سیاست‌های کلی برنامه پنج ساله هفتم

اقتصادی:
۱ـ هدف کلی و اولویت اصلی برنامه هفتم با رعایت سیاست‌های کلی مصوب، پیشرفت اقتصادی توأم با عدالت با نرخ رشد اقتصادی متوسط ۸ درصد در طول برنامه تعیین می‌شود با تأکید بر افزایش بهره‌وری کل عوامل تولید (منابع انسانی، سرمایه، فناوری و مدیریت).
۲ـ ایجاد ثبات در سطح عمومی قیمت‌ها و نرخ ارز و تک‌رقمی کردن تورم طی پنج‌سال و جهت‌دهی به نقدینگی و اعتبارات بانکی به سمت فعالیت‌های مولد و جذابیت‌زدایی از فعالیت‌های غیرمولد.
۳ـ اصلاح ساختار بودجه دولت از طریق:
ـ احصاء و شفاف سازی بدهی‌ها و تعهدات عمومی دولت و مدیریت و تأدیه بدهی‌ها.
ـ واقعی کردن منابع و مدیریت مصارف دولت و اجتناب از کسر بودجه.
ـ تعیین تکلیف طرح‌های عمرانی نیمه تمام با واگذاری از طریق مشارکت دادن بخش‌های خصوصی و عمومی غیردولتی در طرح‌های عمرانی انتفاعی.
ـ شفاف سازی و ضابطه‌مند نمودن درآمدها و هزینه‌های شرکت نفت و سایر شرکت‌های دولتی در بودجه.
۴ـ ایجاد تحول در نظام مالیاتی با رویکرد تبدیل مالیات به منبع اصلی تأمین بودجه جاری دولت، ایجاد پایه‌های مالیاتی جدید، جلوگیری از فرار مالیاتی و تقویت نقش هدایت و تنظیم‌گری مالیات در اقتصاد با تأکید بر رونق تولید و عدالت مالیاتی.
۵ ـ استقرار نظام جامع تأمین اجتماعی مشتمل بر حوزه‌های امدادی، حمایتی و بیمه‌ای در سطوح پایه، مازاد و مکمل به منظور ارائه عادلانه خدمات.
امور زیربنایی:
۶ـ تأمین امنیت غذایی و تولید حداقل ۹۰ درصد کالاهای اساسی و اقلام غذایی در داخل، همراه با حفظ و ارتقاء ذخایر ژنتیکی و منابع آبی و افزایش سطح سلامت و ایمنی مواد غذایی.
اصلاح الگوی کشت با توجه به مزیت‌های منطقه‌ای و منابع آبی و با اولویت‌بخشی به تولید کالاهای راهبردی کشاورزی.
۷ـ استقرار نظام مدیریت یکپارچه منابع آب کشور و افزایش بهره‌وری حدود پنج درصدی آب کشاورزی.
کنترل و مدیریت آب‌های سطحی و افزایش منابع زیرزمینی آب از طریق آبخیزداری و آبخوان‌داری.
برنامه‌ریزی برای دستیابی به سایر آب‌ها و بازچرخانی آب‌های صنعتی و پسآب.
۸ ـ افزایش حداکثری تولید نفت خام و گاز طبیعی در میادین مشترک.
افزایش ضریب بازیافت در میادین مستقل.
افزایش ارزش‌افزوده از طریق تکمیل زنجیره ارزش صنعت نفت و گاز.
۹ـ اجرای چند طرح عظیم اقتصادی ملی، پیشران، زیرساختی، روزآمد و مبتنی بر آینده‌نگری.
۱۰ـ فعال‌سازی مزیت‌های جغرافیایی ـ سیاسی و تبدیل جمهوری اسلامی ایران به مرکز مبادلات و خدمات تجاری، انرژی، ارتباطات و حمل و نقل با روان‌سازی مقررات و ایجاد و توسعه زیرساخت‌های لازم.
۱۱ـ تحقق سیاست‌های کلی آمایش سرزمین با توجه به مزیت‌های بالفعل و بالقوه و اجرایی ساختن موارد برجسته آن با توجه ویژه بر دریا، سواحل، بنادر و آب‌های مرزی.
۱۲- ارتقاء نظام سلامت براساس سیاست‌های کلی سلامت.
فرهنگی و اجتماعی:
۱۳ـ اعتلاء فرهنگ عمومی در جهت تحکیم سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی، تقویت همبستگی و اعتماد به نفس ملی، ارتقاء هویت ملی و روحیه مقاومت، کار و تلاش در جامعه با بسیج تمامی امکانات و ظرفیت‌های کشور، دستگاه‌ها و نهادهای دولتی و مردمی و افراد و شخصیت‌های اثرگذار علمی و اجتماعی و حمایت و پشتیبانی مؤثر دولت از آن.
۱۴ـ تقویت کارآیی و اثربخشی رسانه ملی در گسترش و تعمیق فرهنگ اسلامی ـ ایرانی و مواجهه مؤثر با جنگ روانی و تهاجم فرهنگی و سیاسی دشمنان.
۱۵ـ تحکیم نهاد خانواده و رفع موانع رشد و شکوفایی بانوان.
۱۶ـ افزایش نرخ باروری و موالید به حداقل ۲.۵ طی پنج سال با حمایت همه جانبه از فرزندآوری و رفع موانع و ایجاد مشوق‌های مؤثر و اصلاح فرهنگی.
۱۷ـ توسعه صنعت گردشگری و ترویج صنایع دستی.
۱۸ـ ارتقاء سلامت اجتماعی و پیشگیری و کاهش آسیب‌های اجتماعی به ویژه اعتیاد، حاشیه‌نشینی، طلاق و فساد بر اساس شاخص‌های معتبر و بهره‌گیری حداکثری از مشارکت مردم و با زمان‌بندی متناسب.
علمی، فناوری و آموزشی:
۱۹ـ برقراری حاکمیت ملی و صیانت از ارزش‌های اسلامی ـ ایرانی در فضای مجازی با تکمیل و توسعه شبکه ملی اطلاعات و تأمین محتوا و خدمات متناسب و ارتقاء قدرت سایبری در تراز قدرت‌های جهانی با تأکید بر مقاوم‌سازی و امنیت زیرساخت‌های حیاتی و کلان داده کشور.
۲۰ـ افزایش شتاب پیشرفت و نوآوری علمی و فناوری و تجاری سازی آن‌ها به ویژه در حوزه‌های اطلاعات و ارتباطات و زیست فناوری و ریزفناوری و انرژی‌های نو و تجدید پذیر.
روزآمدسازی و ارتقاء نظام آموزشی و پژوهشی کشور.
سیاسی و سیاست خارجی:
۲۱ـ کنش‌گری فعال در دیپلماسی رسمی و عمومی با ایجاد تحول و ظرفیت‌سازی ارزشی و انقلابی در نیروی انسانی در دستگاه دیپلماسی و همکاری هدفمند و مؤثر سازمان‌ها و نهادهای مسئول در امور خارجی.
۲۲ـ تقویت رویکرد اقتصاد محور در سیاست خارجی و روابط منطقه‌ای و جهانی و تقویت پیوندهای اقتصادی با اولویت همسایگان.
دفاعی و امنیتی:
۲۳ـ تقویت بنیه دفاعی به منظور ارتقاء بازدارندگی و اکتساب فناوری‌های اقتدار آفرین مورد نیاز صنایع دفاعی و امنیتی با تأکید بر خودکفایی کشور در سامانه‌ها، تجهیزات و خدمات اولویت‌دار با تخصیص حداقل ۵ درصد بودجه عمومی کشور.
۲۴ـ تقویت زیرساخت‌ها و بهینه‌سازی ساز و کارهای عمومی و دستگاهی برای مصون‌سازی و ارتقاء تاب‌آوری در قبال تهدیدات، به ویژه تهدیدات سایبری، زیستی، شیمیایی و پرتویی با اولویت پدافند غیرعامل.
اداری، حقوقی و قضایی:
۲۵ـ تحول در نظام اداری و اصلاح ساختار آن مبتنی بر سیاست‌های کلی نظام اداری با تأکید بر هوشمندسازی و تحقق دولت الکترونیک، حذف تشکیلات موازی و غیرضرور، به روز رسانی قوانین و مقررات، اصلاح روش‌ها و رفع فساد و زمینه‌های آن در مناسبات اداری.
۲۶ـ روزآمد سازی سند تحول قضایی و اجرای آن با تأکید بر:
ـ پیشگیری از وقوع جرم و دعاوی.
ـ هوشمندسازی فرآیندها و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در ارائه خدمات قضایی.
ـ اجرای ۱۰۰ درصدی حد نگار.
ـ حمایت حقوقی و قضایی از سرمایه‌گذاری، امنیت اقتصادی و بهبود محیط کسب و کار.
ـ استفاده از ظرفیت‌های مردمی و توسعه روش‌های مشارکتی و غیرقضایی در حل و فصل دعاوی.
ـ تقویت و تثبیت سهم قوه قضائیه از منابع بودجه عمومی دولت و تأمین نیازهای مالی و استخدامی قوه قضائیه.
ـ بالا بردن سطح علمی و شایستگی اخلاقی ضابطان دادگستری.
ـ بازنگری در قوانین در جهت کاهش عناوین جرائم و کاهش استفاده از مجازات زندان.

انتهای پیام

11 سپتامبر؛ آواری که هنوز بر سر جامعه آمریکا فرومی‌ریزد

اگرچه 21 سال از واقعه 11 سپتامبر می‌گذرد اما به‌نظر می‌رسد جامعه آمریکا هنوز هم در حال دست و پنجه نرم کردن با تبعات آن حادثه و سیاست‌های دولت آمریکا پس از آن رویداد است.

11 سپتامبر؛ آواری که هنوز بر سر جامعه آمریکا فرومی‌ریزد

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، یازده سپتامبر 2001 و فروپاشی برج‌های دوقلوی سازمان تجارت جهانی هنوز هم یکی از بحث‌برانگیزترین وقایع تاریخ معاصر آمریکا است. ابعاد آن واقعه هنوز هم مبهم است. بنابر روایت رسمی 15 نفر از 19 عامل آن ماجرا سعودی بوده‌اند اما عربستان سعودی در تمام 21 سال گذشته هرچند با فراز و نشیب اما متحد آمریکا در غرب آسیا مانده است.

«اسامه بن‌لادن» و شبکه القاعده عاملان حادثه یازده سپتامبر شناخته شده‌اند اما هنوز بسیاری از کارشناسان در اینکه القاعده توانسته باشد به تنهایی و بدون کمک از داخل ساختار حکومتی آمریکا چنین عملیاتی را طرح‌ریزی و اجرا کند، تردید دارند؛ تردیدها آن‌قدر دامنه‌دار است که حتی وارد حوزه مهندسی عمران شده، جایی که برخی کارشناسان این حوزه درباره شیوه فروریختن برج‌های دوقلو هم ابراز تردید می‌کنند.

از اینها گذشته، هنوز کسی فراموش نکرده که شبکه القاعده با کمک و حمایت مستقیم آمریکا و عربستان سعودی با هدف زمین‌گیر کردن ارتش شوروی در افغانستان رو به رشد گذاشت. القاعده روزگاری برای آمریکایی‌ها یک متحد بود اما آن روز که واشنگتن برای لشکرکشی‌های هژمونیک به یک دشمن تمام‌عیار نیاز داشت، تبدیل به همان دشمنی شد که کاخ سفید نیازمند آن بود.

واقعه یازده سپتامبر با هر طرحی که اجرایی شده باشد، نقطه بزنگاهی در تاریخ آمریکا است و تحولات بین‌المللی را نیز به‌طور جدی تحت تاثیر خود قرار داده است. جنگ افغانستان، به بهانه مقابله با القاعده و طالبان به‌عنوان پناه‌دهنده به این شبکه تروریستی آغاز شد اما 20 سال بعد در حالی تمام شد که طالبان مجددا بر افغانستان حاکم شده بود، اتفاقی که از سوی بسیاری از ناظران شکست آمریکا در طولانی‌ترین جنگ تاریخ این کشور خوانده شد.

از سوی دیگر، 2 سال پس از این واقعه عراق با بهانه‌ای دیگر هدف حمله آمریکا و متحد همیشگی آن یعنی بریتانیا واقع شد، اشغال این کشور هم ادامه همان سیاستی بود که آمریکا پس از سپتامبر 2001 در دستور کار خود قرار داده بود. بحران مالی سال 2008 نیز بی‌تردید برآمده از هزینه‌های سرسام‌آور این دو جنگ بود. بحرانی که خانه‌های بسیاری از آمریکایی‌ها را از آنها گرفت و اقتصادی جهانی را دچار یک زلزله کرد.

اما به‌نظر می‌رسد داستان یازده سپتامبر هنوز هم تمام نشده باشد. روز جمعه گذشته «جو بایدن»، رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر در پیامی «وضعیت اضطرار ملی» اعلام شده پس از واقعه مشکوک یازده سپتامبر را برای یک‌سال دیگر تمدید کرد. او در این پیام مدعی شده از آنجا که تهدیدات تروریستی همچنان ادامه دارند، وضعیت اضطرار ملی اعلام شده در 14 سپتامبر سال 2001 و اختیارات مربوط به آن همچنان باید پابرجا بماند.

با این اوصاف به‌نظر می‌رسد که یازده سپتامبر و آن نقطه عطف تاریخی جز ویرانه‌هایی که در افغانستان و غرب آسیا برجای گذاشت، هنوز هم در آمریکا به پایان نرسیده باشد.

«فواد ایزدی»، کارشناس مسائل آمریکا درباره حادثه یازده سپتامبر معتقد است: «در  یازده سپتامبر به ظاهر دو ساختمان به لحاظ فیزیکی فرو رویخت و دو تا سه هزار نفر هم در آن کشته شدند. این ظاهر فیزیکی موضوع است. اما در ادامه سیاست غلط آمریکایی‌ها سبب شد جنگ هزینه هنگفتی را بردوش آن کشور بگذارد.»

وی اضافه کرد که «یازده سپتامبر یکی از تأثیرگذارترین حوادث تاریخ آمریکا بوده است که در حوزه سیاست داخلی و خارجی آمریکا تاثیرات زیادی داشته است.»

وی افزود: «در حوزه سیاست داخلی یازده سپتامبر ابزاری برای کنترل مردم آمریکا شد. قبل از یازدهم سپتامبر آمریکا مدعی بود که آزادی‌های شهروندی دارد و مردم حق و حقوقی دارند. اما بعد از یازدهم سپتامبر این موضوع تحول پیدا کرد. به بهانه یازدهم سپتامبر بسیاری از حقوقی که مردم آمریکا به صورت سنتی داشتند، از بین رفت. این حقوق با تصویب قانون وطن پرستی تحت الشعاع قرار گرفت.»

قانون وطن‌پرستی که پس از واقعه یازده سپتامبر در مجلسین کنگره آمریکا به تصویب رسید اختیاراتی گسترده به دولت می‌داد تا به اصطلاح مبارزه با تروریسم را تسهیل کند اما در واقع بسیاری از آزادی‌های شهروندان آمریکایی را تحت تاثیر خود قرار داد. برخی منتقدین معتقد بودند که این قانون آن‌قدر عجولانه تصویب شده که هیچ سناتوری متن آن را به‌طور کامل نخوانده است.

ایزدی عنوان کرد: «قانون وطن پرستی قدرت دولت آمریکا را به شدت افزایش داد و قدرت مردمی را به شدت کاهش داد. در حوزه سیاست خارجی نیز حمله به افغانستان و حمله به عراق روند افول آمریکا را به شدت تسهیل کرد. گرچه آمریکا قبل از یازده سپتامبر نیز روند افول خود را شروع کرده بود.»

این تحلیلگر مسائل آمریکا بیان کرد: «هزینه‌هایی که باید برای مردم آمریکا انجام می‌شد، خرج جنگ شد. ترامپ حمله به خاورمیانه را اشتباه تاریخی آمریکا خواند و گفت در این جنگ هفت تریلیون دلار هزینه کردیم و به نتیجه‌ای هم نرسیدیم. یازدهم سپتامبر نیز از این جهت سیاست داخلی آمریکا را تحت تأثیر قرار داد. در ابتدای این جنگ برخی تصور می‌کردند که آمریکا از طریق این جنگ جایگاه خودش را در جهان ارتقا می‌دهد.»

همان‌طور که این تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی بیان داشته، دونالد ترامپ بارها و در موقعیت‌های مختلف از هزینه‌‌های صورت گرفته در منطقه غرب آسیا انتقاد کرده بود. به‌عنوان نمونه، از رئیس‌جمهور سابق آمریکا پس از سفر به پایگاه نظامیان تروریست این کشور در عراق به گلایه نقل شده است که: «خیلی غم‌انگیز است که هفت تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کنی، اما برای رفتن به آنجا ناچار باشی سفرت را تا این حد فوق العاده مخفیانه نگه داری و هواپیما‌ها (ی اسکورت) و بزرگترین تجهیزات جهان دور و برت باشند و هر کاری بکنی تا سالم به مقصد برسی.»

ایزدی ادامه داد: «جنگ بیست و یکسال پیش در خاورمیانه مانند جنگ امروز روسیه و اوکراین است. امروزه ما شاهد آن هستیم که کشورهای غربی و آمریکا اوکراین را جلو انداختند و تصور این است که این جنگ به نفع آمریکا شده است. در واقع شاید در کوتاه مدت یازده سپتامبر به نفع آمریکا شد، اما در بلند مدت به اقتصاد آمریکا و جایگاه آن در جهان ضربه زد.»

این کارشناس مسائل آمریکا مقصران اصلی امروز شرایط جامعه آمریکا را مقامات آمریکایی دانست و ابراز کرد: «مقامات آمریکایی نه تنها به اهداف خود بعد از حادثه یازده سپتامبر دست پیدا نکردند؛ بلکه روند افول کشورشان را سرعت بخشیدند. آنان هم در حوزه مالی و هم در حوزه جانی خسارت‌های هنگفتی را متحمل شدند. تعداد تلفات آمریکایی‌ها در این دو جنگ بیشتر از تعداد کشته‌شدگان در یازدهم سپتامبر بود.»

ایزدی درباره ادامه «وضعیت اضطرار ملی» در آمریکا، گفت: «آمریکا اگر وضعیت اضطرار ملی در این کشور را تمدید نکند؛ به این معنا خواهد بود که تمام تلاش خود را در 21 سال گذشته به زیر سوال برده است. به همین جهت چاره‌ای ندارند که هر سال این شعار را تمدید کنند.»

وی تصریح کرد: «مقامات آمریکایی در حال حاضر قدرت اصلاح این افول را ندارند و این خبر خوبی برای مردمی است که از کشور آمریکا زخم خورده هستند. آمریکا در حال تبدیل شدن به یک کشور معمولی است.»

بسیاری حتی در داخل آمریکا این روزها درباره افول قدرت این کشور هشدار می‌دهند. «اسکات بریر» مدیر آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا پیش از این در اظهارتی درباره ارزیابی جهانی از تهدیدهای پیش‌روی آمریکا خطاب به کمیته نیروهای مسلح سنا گفت چین و روسیه ایالات متحده را قدرتی رو به زوال می‌دانند.

این مقام امنیتی آمریکایی تصریح کرده بود: «برداشت چین و روسیه این است که ایالات متحده کشوری در حال زوال است…»

پاسخی که امام خمینی به چرایی عقب‌ماندگی مسلمانان داد؛

بازگشت به خویشتن در اندیشه امام خمینی

ایده بازگشت به خویشتن در پاسخ از چرایی جاماندگی مسلمان از قافله پیشرفت صنعتی در اروپا مطرح شد. بر اساس این ایده تنها راه بهبود وضعیت مسلمانان در بازگشت به خویشتنِ اسلامی و مبانی اصیلِ اسلام است که درنتیجه اختلاط و مراوده با اندیشه‌های غربی فراموش شده است، اما خویشتنِ موردنظر امام خمینی، که بازگشت به آن را تبلیغ می‌کردند، گستره وسیعی داشت

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ ایده بازگشت به خویشتن در پاسخ از چرایی جاماندگی مسلمان از قافله پیشرفت صنعتی در اروپا مطرح شد. بر اساس این ایده تنها راه بهبود وضعیت مسلمانان در بازگشت به خویشتنِ اسلامی و مبانی اصیلِ اسلام است که درنتیجه اختلاط و مراوده با اندیشه‌های غربی فراموش شده است. بر این مبنا، اسلام و تاریخ صدر آن، به‌ویژه الگوگیری از سنت و سیره پیامبر می‌تواند تمام احتیاجات جوامع مسلمان را برطرف کند و افزون بر این، از مشکلاتی که جوامع غربی در نتیجه مدرنیسم با آن مواجه شده‌اند نیز ممانعت به‌عمل آورد. انقلاب اسلامی ایران در حقیقت گامی در جهت تحقق ایده بازگشت به خویشتن بود و امام خمینی به‌عنوان منادی این ایده، با ارائه یک طرح عملی از بازگشت به خویشتن، گام بزرگی در مسیر تحقق آن برداشت. در این نوشتار، ایده بازگشت به خویشتن امام خمینی بررسی شده است.

رجعت به مدینه اسلامی

پرسش از چرایی عقب‌ماندگیِ مسلمان، پاسخی جز مقهور شدن در برابر تمدن غربی و بسنده کردن به ظواهر این دنیا نداشت، اما این روایت به‌سرعت در برابر افکار نوخواهانه متفکران مسلمان ــ کسانی چون شریعتی، شهید بهشتی، محمدباقر صدر و از همه مهم‌تر امام خمینی ــ در محاق رفت؛ چراکه آنها دارای سه سرمایه فرهنگی ارزشمند بودند: سرمایه تاریخی، جنبه‌های فرهنگیِ ایدئولوژی سیاسی و سرمایه ارتباطی.1 مباحث ارائه‌شده از سوی این متفکران مسلمان در حقیقت به تکوین ایدئولوژی اسلامی کمک کرد و جامعه ایرانی را که مشتاق شنیدن این روایت بود، با آن آشنا ساخت.

در مقدمه کتابی با عنوان «دیدگاه توحیدی» تلقی این افراد از کار خود به‌روشنی نمود یافته است: «بانگ سحر آید، خورشید از درون شب در حال بالا آمدن است. خورشید را در وسط زندگی خواهیم داشت برای کسی که راه‌یافته است. برای “امتی که بر اساس ایدئولوژی خود در حال تکوین” است. این مجموعه را به انگیزه همین امید آورده‌ایم و خواستیم که کاری “اصیل” باشد و در حرکت ایدئولوژیکی نقشی ایفا کند».2

مهم‌ترین راه‌حل راویانِ این روایت جدید از اسلام، که امام خمینی در رأس همه آنان قرار داشت، بازگشت به خویشتن بود که درواقع همان رجعت به مدینه فاضله اسلامی است. آرمان حکومت اسلامی نمادی از مدینه فاضله‌ای است که بشر همواره در آرزویش بوده و دوری از جهلی که بدی‌ها و فساد از مصادیق آنند. نقطه اتکای این روایت، از ایران‌زمین به ایران زمان و مرکز آن تشیعی است که تحقق چنین حکومتی را از نظر دور نداشته است. باری، اقبال مردم به مذهب تشیع و احساس همدلی، با حوائج ملی ایرانیانِ ستمدیده که سال‌های متمادی با ظلم و ستم بیگانگان مواجه بودند، همخوانی دارد.3 بر اساس این روایت، ‌راه رهایی از ستم‌ها و بندها، زدودن جراحت‌های تمدن غربی بر این پیکره است که از طریق ‌استمداد از بن‌مایه‌هایِ مذهب و پیوند قدرتمند آن با سیاست، به‌دست خواهد آمد. «بازگشت به خویشتن»، به‌عنوان گفتمان اصلی این طیف، راه‌حلی بود که برای جامعه‌ای که برخلافِ هویت وجودی‌اش به سمت سکولاریسم رانده می‌شد، ارائه شد. این گفتمان در حوزه سیاسی راه و چاره‌ای بود برای نسلی که از استبداد به تنگ آمده بود و لیبرالیسم را به دلیل سیاست‌های امپریالیستی و استعماری دولت‌های غربی و ابتذال اخلاقی این جامعه‌ها شایسته سرزنش می‌دانست و مارکسیسم را به دلیل ماهیت ماتریالیستی و ضدیتش با مذهب، نکوهش می‌کرد.4

«بازگشت به خویشتن»، به‌عنوان گفتمان اصلی این طیف، راه‌حلی بود که برای جامعه‌ای که برخلافِ هویت وجودی‌اش به سمت سکولاریسم رانده می‌شد، ارائه شد. این گفتمان در حوزه سیاسی راه و چاره‌ای بود برای نسلی که از استبداد به تنگ آمده بود و لیبرالیسم را به دلیل سیاست‌های امپریالیستی و استعماری دولت‌های غربی و ابتذال اخلاقی این جامعه‌ها شایسته سرزنش می‌دانست و مارکسیسم را، به دلیل ماهیت ماتریالیستی و ضدیتش با مذهب، نکوهش می‌کرد

هویت اسلامی و بازگشت به خویشتن

برداشت امام خمینی از اسلام نقش تعیین‌کننده‌ای در نگاه ایشان به مسئله هویت دارد. اگر بسیاری از متفکران دینی با نفی غرب‌زدگی و تلاش برای احیای خویشتن، هویت دینی را جانشین هویت غربی و تجددگرا می‌کردند، اندیشه امام خمینی در این نکته متوقف نبود و ضمن تکامل گفتمان بازگشت به خویشتن، بر نوع نگاه به دین یا اسلام سیاسی نیز متمرکز بود و همین امر در کنار پیوند اندیشه و عمل امام خمینی، وجه بارز تفاوت ایشان با بسیاری از متفکران و علمای همعصر خویش به‌شمار می‌آمد. اساسی‌ترین مؤلفه تعیین‌کننده هویت ایرانیان در نگاه امام، فرهنگ دینی بود. بی‌شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می‌دهد و با انحراف فرهنگ، جامعه هرچند در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، پوچ و پوک و میان‌تهی است. اگر فرهنگ جامعه‌ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می‌کند و بالاخره در آن مستهلک می‌شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می‌دهد. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئت می‌گیرد، و ساده‌اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر با یکی از آنها امکان‌پذیر است. بی‌جهت و من‌باب اتفاق نیست که هدف اصلی استعمارگران، که در رأس تمام اهداف آنان قرار دارد، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است.5

امام خمینی در حال اقامه نماز جماعت، در مدرسه فیضیه قم (سال 1358)

بررسی آثار امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که ایشان در برابر نگرش غربی، نگرش اسلام ناب محمدی یا تشیع علوی یا آیین محمدی(ص) را به‌عنوان هویت اصیل مطرح می‌کردند و با احیای تفکر اسلامی و دینی یا تفکر شرقی به لحاظ مفهومی در پی ارائه طرحی نو بودند؛ بنابراین امام خواهان احیا و بازنمایی اندیشه دینی و اسلامی بودند. این احیا و بازنمایی، اندیشه و نگرشی را ارائه می‌کرد که غیر از نگرش و اندیشه غرب بود و با آن همخوانی نداشت؛ بنابراین، با مدرنیسم همسو نمی‌گردید. درواقع، از منظر ایشان گرفتار شدن انسان در درون چاه غرب و غرب‌زدگی به‌نوعی اسارت او در ماده‌گرایی و هواپرستی بود؛ زیرا در قاموس دین و از منظر حکمت انسى، غرب‌زدگی یعنی محجوب ماندن از آفتاب حقیقت شرق و فروافتادن در مغاک ظلمت غرب و دائر مدار ساختن نفس اماره و عقل معاش بشر، به‌جای توجه و نگاه به آیین و تفکرات معنوی؛ و نهایت اینکه در نگاه امام خمینی(ره)، غرب، مغرب و غروب حقیقت قدسی و دینی است و لذا در برابر آن باید اشراق دین و قداست آن بر قلب آدمیان بتابد تا از آنها با نور خدایی به عالم و جهان و انسان بنگرند و در مقابل غرب قیام کنند و اتکای خود را از غرب ببرند و بدانند که اتکای به نفس بعد از اعتماد به خدا، منشأ خیرات است و بازگشت به خویشتن حقیقی یا فطرت انسانی ـ الهی خویش برترین جایگزین برای غرب‌گرایی، غرب‌باوری و غرب‌زدگی است. بر همین اساس امام خمینی(ره) به ضرورت بیداری در مقابل غرب و نفی غرب‌زدگی تأکید می‌کردند: «تمام چهارچوب‌های پوسیده و بی‌محتوایی را که در طول این پنجاه سال، مردم را به غرب‌زدگی کشانده است خراب می‌کنیم و حکومتی مبتنی بر عدل و انصاف نسبت به همه اقشار وطن می‌سازیم و از مردم می‌خواهیم تا بر پایه‌های اسلامی خویش تکیه زنند و بر غرب و غرب‌زدگان، که موجب نابودی فرهنگ آنان شده است، پشت پا زنند».6

امام خمینی می‌اندیشید که در یک‌روند مسالمت‌آمیز و با اجرای قوانین اسلامی، جامعه ایرانی را از چنین وضعیتی نجات خواهد داد. ایشان در اجرای قوانین اسلامی نوعی عزیمت به جامعه آرمانی را می‌دیدند که بالاترین تمدن را در جهان ایجاد خواهد کرد. به گفته ایشان، تمدن اسلامی با عملی شدن قانون اسلامی در چندین قرن شکل گرفته بود و آنچه به نام تمدن اسلامی باید به حساب آورد، فراتر از آن چیزی است که مستشرقان دیده‌اند.7 طرح حکومت اسلامی در نجف این امکان را به امام خمینی داد تا عقاید خود را بیان کنند. ایشان در این طرح در اصل به اندیشه «مشروعه‌خواهی» عصر مشروطه بازگشت می‌کنند و می‌نویسند: حکومت اسلامی نه استبدادی و نه مطلقه بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آنکه تصویب قوانین تابع آرای اشخاص و «اکثریت» باشد؛ مشروطه ازاین‌جهت که حکومت‌کنندگان در اجرا و اداره، مقیّد به یک مجموعه مشروط هستند که در قرآن کریم و نسبت رسول اکرم(ص) معین شده‌اند. مجموعه شرایط همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی حکومت «قانون الهی» بر مردم است.8 این مسئله باعث شد روشنفکران ایرانی در پرورش ایده‌های اتوپیایی خود از رهگذر نفی بنیان‌های مدرنیته و دستاوردهایش، به امام خمینی و گفتمان «مردم‌خواه» او برسند و زمینه‌ساز انقلابی اسلامی در بهمن 1357 شوند.9

امام خمینی لحظاتی پیش از آغاز تدریس خارج فقه در مسجد شیخ انصاری شهر نجف (دهه 1350)

امام خمینی لحظاتی پیش از آغاز تدریس خارج فقه در مسجد شیخ انصاری شهر نجف (دهه 1350)

فرجام سخن

ایده بازگشت به خویشتن نزد امام خمینی با تلقی روشنفکران و ایدئولوگ‌های چپ تفاوتی بنیادین داشت. امام خمینی بر این باور بود که با احیای سنت‌های اصیل اسلامی می‌توان هویتی پیشرو و متمایز با مدرنیته منحط غربی ایجاد و با توسل به آن، حاکمیت خداوند را بر روی زمین برقرار کرد. از همین مجرا مخالفت با طاغوت و استبداد از یک‌سو و توجه به نقش مردم و ارزش‌های اسلامی در ایجاد انسجام اجتماعی از سوی دیگر بهترین بنیان‌های قابل اتکا در تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی بود. خویشتنِ موردنظر امام خمینی، که بازگشت به آن را تبلیغ می‌کردند، گستره وسیعی داشت و بهترین ایده برای عدالت‌خواهی و عدالت‌گستری در یک جامعه توحیدی بود.

1. محمد سمیعی، نبرد قدرت در ایران: چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟، تهران، نشر نی، 1398، ص 664.

2. مصطفی ایزدی، قاسم مسکوب، مجموعه مقالات دیدگاه توحیدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360، ص 150.

3. ویلیام بی من، زبان، منزلت و قدرت در ایران، ترجمه‌ رضا مقدم کیا، تهران، نشر نی، 1391، ص 56.

4. سید محمدعلی حسینی‌زاده، اسلام سیاسی در ایران، قم، دانشگاه مفید، 1386، صص 207-208.

5. سید روح‌الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج 5، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، ص 243.

6. همان، ص 133.

7. سید روح‌الله موسوی خمینی، کشف‌الاسرار، بی‌جا، بی‌نا، ص 273.

8. سید روح‌الله موسوی خمینی، ولایت‌فقیه: حکومت اسلامی، تهران، امیرکبیر، 1360، صص 52-53.

9. مهدی نجف‌زاده، جابه‌جایی دو انقلاب، چرخش‌های امر دینی در جامعه ایرانی، تهران، انتشارات تیسا، چ دوم، 1397، ص 394.

مسائل هویتی ایران در دهه چهارم انقلاب: نگاهی بر پویش تاریخی هویت و تحلیل بیانات آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)

برای نو اندیشی درباره مسائل هویتی عصر ما، ایجاد نگرشی مبتنی بر واقعیات میدانی و تحلیل دیدگاه اندیشمندان معاصر در این حوزه ضروری است.رسیدن به این معنا که روی دیگر بروز نفی گرایی در مسائل هویتی بازتاب مثبت و مؤثر آن است، نیازمند مساعی مناسب در این باب تحقیقی است. تحلیل بیانات آیت الله خامنه ای با مداقّه در محتوای رهنمودها، حاصل تلاشی است که در سه لایه از ابعاد هویتی دهه چهارم انقلاب بعد ایرانی. اسلامی، بعد ملّی و بعد انقلابی صورت گرفته است. حاصل آن که مسائل هویتی علاوه بر تأثیر سلبی با بروز ویژگی هایی چون: گسترش روحیه ی دفاع از مرزهای مستقلّ هویت ملّی و دینی در مردم، احساس هویتِ متکی به اسلام، ایجاد روحیه مبارزه با دشمن و استکبار، ظهور روحیه ایستادگی مقابل سلطه گران در داخل و اشاعه آن در میان ملّت های مسلمان به شکلی مثبت ارزیابی شده اند. استفاده از روش تحلیل محتوای کمّی داده ها با بهره گیری از نرم افزار مکس کیودا در مورد تحلیل داده های بیانات از ویژگی های این پژوهش است.
حسین شریعتمداری نمایه

به دنبال دخالت اتحادیه عرب در امور داخلی و تکرار ادعاهای بی‌اساس درباره جزایر سه‌گانه، باید به این واقعیت اشاره شود که بحرین هم متعلق به ایران است.

به گزارش مشرق، در پی انتشار مفاد بیانیه نشست ۱۵۸ وزرای خارجه اتحادیه عرب و کمیته خودخوانده ۴ جانبه در خصوص جمهوری اسلامی، وزارت امور خارجه این نشست را محکوم کرد.

کنعانی سخنگوی وزارت امورخارجه در اینباره گفت: صدور چنین بیانیه‌هایی، نشان از فقدان فهم درست برخی کشورهای یادشده نسبت به سیر تحولات منطقه و تجاهل نسبت به واقعیات منطقه غرب آسیا است.

کنعانی در خصوص جزایر سه گانه ایرانی با مردود شمردن ادعاهای بیانیه، تمامی اقدامات ایران را در چارچوب اعمال حاکمیت بر تمامیت ارضی کشور دانست و مداخله دیگران در این زمینه را محکوم کرد.

متن یادداشت در ادامه می‌آید:

«آواز کوچه باغی» اصطلاح شناخته شده‌ای در فرهنگ قدیم تهران است و در مواردی به صورت ضرب المثل درآمده است. به گفته قدیمی‌ترها- که امروزه تعدادشان زیاد نیست- در آن سال‌های نه چندان دور که تهران شهر خلوتی بود و پاسی از شب گذشته، سکوت همه جا را فرا می‌گرفت. افرادی که به هر علت، ناچار بودند در ساعات پایانی شب از کوچه‌های تاریک و خلوت عبور کنند و احیاناً از تاریکی و خلوتی می‌ترسیدند برای غلبه بر ترس با صدای بلند زیر آواز می‌زدند. این آوازها به آواز کوچه باغی معروف بود- یا یکی از انواع آوازهای کوچه باغی بود- و هنگامی که صدای عابری به این آواز بلند می‌شد و چهچهه پایانی آن با کلماتی مانند حبیب من… عزیز من… امان امان و… در فضا می‌پیچید، برخی از اهالی محل که دل و دماغ بیشتری داشتند و انگیزه رهگذر آوازه خوان را می‌شناختند، سر از پنجره بیرون می‌آوردند و با جملاتی نظیر دمت گرم!… دارمت! و … با او همراهی می‌کردند، یعنی این که نترس! خوف نکن! ما بیداریم…

پنج شنبه هفته گذشته وزرای خارجه، دفاع و امنیتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در پایان اجلاس سه روزه خود در ریاض، بار دیگر- و به روال چند ساله اخیر- با صدور بیانیه‌ای از ادعای مالکیت امارات متحده عربی بر جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی حمایت کردند و از جمهوری اسلامی ایران خواستند از طریق مذاکره به اختلافات موجود درباره مالکیت این سه جزیره پایان دهد!

کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس- عربستان، کویت، امارات عربی متحده، بحرین، قطر و عمان- که سابقه تشکیل هیچیک از آنها به ۱۰۰ سال نمی‌رسد، به خوبی از حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه و اسناد این حاکمیت بلامنازع باخبرند و حتی در دورترین افق‌های ذهن خویش هم نمی‌توانند تصور روزی را داشته باشند که این حاکمیت کمترین خدشه‌ای پیدا کند، بنابراین انگیزه آنها از تکرار این ادعای واهی و بی اساس هرچه باشد، احتمال خروج این سه جزیره از حاکمیت ایران نیست. پس ماجرا چیست؟

برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید به اسنادی که حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه را نشان می‌دهد اشاره کرد؛

۱- علاوه بر نقشه‌های متعددی که از دوران یونان باستان – قبل از میلاد مسیح- برجای مانده و در آنها از تمامی جزایر خلیج فارس با عنوان بخشی از سرزمین ایران یاد شده است، در سده‌های اخیر نیز تمامی نقشه‌های رسمی که از سوی کشورهایی نظیر انگلستان، فرانسه، روسیه، پرتغال، اسپانیا و… تهیه شده و به عنوان اسناد رسمی نگهداری می‌شوند، جزایر خلیج فارس- از جمله سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی- را بخشی از خاک ایران دانسته‌اند. از جمله دولت انگلیس که بیش از دو سده در منطقه حضور داشته و در مواردی نیز با دولت‌های وقت ایران درگیر بوده است، در مجموع ۲۳ نقشه رسمی از منطقه تهیه کرده که در تمامی آنها- بدون استثناء- جزایر سه گانه متعلق به ایران است.

۲- در سال ۱۸۳۰ کاپیتان جی.بی.بروکس GBBRUCKS از سوی کمپانی هند شرقی- وابسته به دولت استعماری انگلیس- نقشه‌ای رنگی از خلیج فارس تهیه می‌کند. در این نقشه رنگی که نسخه‌هایی از آن در وزارت خارجه انگلیس و مخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداری می‌شود، ۳ جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به رنگ خاک ایران ترسیم شده است. کاپیتان بروکس نزدیک به ۱۲ سال برای تهیه این نقشه در منطقه خلیج فارس بود.

۳- در سال ۱۸۳۵ «ساموئل هنل» از سوی دولت انگلیس مأمور تعیین حدود کشورها در خلیج فارس می‌شود. هنل در نقشه خود یک خط فرضی در آبهای خلیج فارس ترسیم می‌کند که جزایر سه گانه در قسمت فوقانی- شمالی- این خط فرضی قرار داشته و متعلق به ایران دانسته شده است.

۴- در ژانویه سال بعد- ۱۸۳۶- سرگرد «موریسن» جانشین ساموئل هنل، مأموریت او را پی می‌گیرد و پس از مذاکره با شیوخ خلیج فارس نقشه‌ای که به تأیید آنها رسیده بود را تهیه می‌کند. در این نقشه، جزایر سه گانه در عمق بیشتری از قلمرو ایران قرار گرفته است.

۵- در سال ۱۸۸۱ نیروی دریایی انگلیس بار دیگر نقشه‌ای از منطقه خلیج فارس تهیه می‌کند که در آن جزایر سه گانه و خاک ایران، رنگ مشترکی دارند. مقاله و مقالات

۶- در سال ۱۸۸۶ دایره اطلاعات دولت انگلیس نقشه ایران را با رنگ یکسان جزایر و خاک ایران تهیه کرده و در ۱۲ ژوئن همان سال این نقشه از سوی وزیر مختار انگلیس در تهران به ناصرالدین شاه تحویل می‌شود.

۷- در سال ۱۹۰۸، دولت ایران امتیاز استخراج خاک سرخ -سنگ آهن- ابوموسی را به ونگهاوس آلمانی می‌دهد که دولت انگلیس به دلیل تیرگی روابط خود با آلمان، به ایران اعتراض می‌کند، دولت انگلیس در اعتراض خود خواهان کسب امتیاز استخراج خاک سرخ برای شرکت‌های انگلیسی است یعنی تاکید بر حاکمیت ایران…

و از ده‌ها سند دیگر، از جمله احکامی که دولت‌های وقت ایران برای انتصاب حکام- استانداران- خود در بندرلنگه- که شبه جزیره یاد شده بخشی از آن بوده است- صرف نظر می‌کنیم.

۸- اصلی‌ترین- و تنهاترین- سندی که امارات برای اثبات ادعای خود ارائه می‌کند نامه‌ای است که شیخ یوسف فرماندار ایرانی بندرلنگه در سال ۱۸۸۲ به شیخ حمید القاسمی حاکم رأس الخیمه می‌نویسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب- که آن هنگام بسیار متداول بوده و در بسیاری از نامه‌های مشابه دیده می‌شود- نوشته بود؛ ابوموسی از آن شماست (در خدمت شما هستیم!)

نکته درخور توجه این که شیخ یوسف در ادامه همین نامه خطاب به حاکم رأس الخیمه می‌نویسد «بلد لنجه بلدکم» یعنی شهر بندرلنگه هم شهر شماست و عجیب آن که اماراتی‌ها وقتی به این نامه استناد می‌کنند جمله اخیر را که به وضوح نشان می‌دهد جمله قبلی فقط یک تعارف بوده است، حذف می‌کنند!

۹- در حقوق بین الملل و قوانین مربوط به مرزها و سرزمین‌ها، حاکمیت یک کشور بر یک منطقه از چند راه به اثبات می‌رسد. از جمله «مالکیت تاریخی»، حاکمیت مؤثر- یعنی افراشته بودن پرچم، نصب حکام، حضور نیروی نظامی و…- که تمامی این ملاک‌ها و معیارهای حقوقی از حاکمیت قطعی ایران بر جزایر سه گانه حکایت دارند.

۱۰- در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، همراهی بحرین با سایر کشورهای عضو حساب جداگانه‌ای دارد، زیرا بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان یک زد و بند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولت‌های آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی‌ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی‌تواند نادیده گرفته شود.

۱۱- و اکنون با توجه به اسناد یاد شده که از حاکمیت قطعی و بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه حکایت می‌کند، باید به این پرسش بازگشت که انگیزه اصلی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از طرح ادعای واهی حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه چیست؟ و آیا این ادعا می‌تواند غیر از وحشت آنان از زلزله‌ای که انقلاب اسلامی بر حکومت‌های قرون وسطایی و غیرقانونی آنها انداخته است علت دیگری داشته باشد؟

تمامی دولت‌های یاد شده با دخالت مستقیم قدرت‌های استکباری شکل گرفته‌اند و مردم کمترین دخالتی در تعیین دولت، سیاستگذاری ها و تصمیم سازی های آن نداشته و ندارند. از سوی دیگر تمامی دولت‌های عضو این شورا در میان مردم خود به همکاری با رژیم صهیونیستی- و دستکم بی تفاوتی در مقابل جنایات این رژیم علیه مردم مظلوم فلسطین- متهم هستند. حاکمان دولت‌های یاد شده به خوبی می‌دانند که در عصر بیداری اسلامی- با الگوی انقلاب اسلامی- حاکمیت یک خانواده بر سرنوشت مردم و غارت ذخایر ملی، امکان پذیر نیست و از آنجا که لرزه منجر به فروپاشی رژیم‌های غیرقانونی خود را ناشی از الگوی جمهوری اسلامی ایران می‌دانند- و در این مورد حق دارند!- دشمنی با ایران اسلامی را به عنوان یکی از اهداف استراتژیک خود برگزیده‌اند… و چه گزینش خطرناکی، نه برای ایران که برای ادامه حاکمیت خودشان

عبدالله گنجی

فوت ملکه انگلیس بهانه مناسبی است تا تاثیر مدل حکومتی آن کشور بر نخبگان ایران به همراه تناقضات و تضادهای آن، یک‌بار دیگر برجسته شود.

به گزارش مشرق، عبدالله گنجی طی یادداشتی در روزنامه همشهری نوشت:

فوت ملکه انگلیس بهانه مناسبی است تا تاثیر مدل حکومتی آن کشور بر نخبگان ایران به همراه تناقضات و تضادهای آن، یک‌بار دیگر برجسته شود. دخالت‌های انگلستان یک بحث، تاثیرپذیری آشکار نخبگان سیاسی ایران از مدل سیاسی این کشور بحث دیگری است. به این سه‌گانه توجه کنید:

۱- انقلاب مشروطه ایران صددرصد متاثر از انگلیس انجام شد و علاوه بر متواتربودن این روایت، شیخ ابراهیم زنجانی از سردمداران رادیکال مشروطه ۳‌بار در کتاب «سرگذشت زندگی من» به همکاری و کمک انگلستان در مشروطه اشاره می‌کند.

۲- بعد از انقلاب اسلامی و خصوصا بعد از خرداد۱۳۷۶ یکی از مدل‌های طراحی‌شده برای عبور از جمهوری اسلامی، مدل مشروطه‌خواهی بود که درمقابل مدل جمهوری‌خواهی امثال سروش و اکبر گنجی قرار گرفت. مشروطه‌خواهان اصلاح‌طلب رسما اعلام کردند اگر ولایت فقیه را نمی‌خواهید، حذف کنید، بسان انگلستان تشریفاتی کنید و در این‌باره کتاب‌ها و مقالات نوشتند.

۳- آنچه در این میان تناقض است، بحث وراثت در آن مدل است که در بین روشنفکران ما از اهمیت منفی برخوردار نیست، اما در خود ایران به سایه وراثت نیز شلیک می‌شود. حال به صحنه انگلیس برگردید. دیروز یکی از روشنفکران ما نوشته است که بسیاری از کاربران برای فوت ملکه به او تسلیت گفته‌اند و ملکه را مادر وی خطاب کرده‌اند و در پایان این اظهارنظر نوشته است: «خودمانیم، چند نفر در طول ۷۰سال حکومت مادرم از وی آزرده‌خاطر بودند؟» این جمله نقطه عزیمت سؤالات مهمی است. اول اینکه آیا منظور این است که در ۷۰سال اخیر کسی از انگلیس آزار و اذیت ندیده است؟ سؤال دومی که طرح می‌شود، اینکه در انگلیس حاکمیت دوگانه است که بخشی از آن آزاردهنده و بخشی از آن بی‌آزار است؟ اما سؤال سوم که بسیار مهم‌تر است، اینکه قطعا انگلیس در ۲قرن اخیر منشأ جنایت و استثمار و استعمار بوده است و نزدیک‌ترین آن به ما کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ است.

حال آنان که بارها جمهوری اسلامی را به ۲ بخش انتصابی و انتخابی تقسیم کرده‌اند، می‌توانند پاسخ بدهند که جنایات انگلیس در حق مردم ایران و جهان محصول بخش انتخابی و دمکراسی انگلیس است و ملکه از این مبرا بوده است؟ اگر بله، باید پاسخ دهند اگر جنایات انگلیس محصول دمکراسی است نه ملکه، پس مدل مشروطه‌خواهی شما به چه می‌انجامد؟ مگر نه این است که به قول حزب مشارکت می‌خواهید از «یکه‌سالاری به مردم‌سالاری» برسید؟ آیا چهره تاریک انگلیس در بین مردم ایران و بسیاری از نقاط جهان محصول دمکراسی آن است یا سلطنت مشروطه؟ به هرکدام تن دهید، باید ده‌ها تناقض دیگر را نیز پاسخ دهید. انگلیس این هنر را داشته است که ملکه را تشریفاتی بفروشد. در این صورت فلسفه وجودی و مشروعیت او از چیست؟ فقط حیف و میل میلیون‌ها پوند در سال و تمام؟ ملکه یا پادشاه انگلیس اختیارات عجیب و غریبی دارد که به‌دلیل عدم استفاده از بیشتر آنها چنین جلوه کرده ‌وگرنه بالقوه اختیارات قطعی است.

برکناری یا تنفیذ نخست‌وزیر، انحلال پارلمان، فرمانده کل قوا، رهبری نهاد دین (کلیسای اصلی) همه با ملکه است. اشراف بر چند کشور دیگر نیز در ذهن نخبگان ما بی‌اهمیت است. در سال۱۹۷۵ ملکه انگلستان از طریق نماینده‌اش در استرالیا نخست‌وزیر این کشور را عزل کرد و این اختیارات همچنان باقی است. آیا نخست‌وزیر بدون تنفیذ او مشروعیت بالفعل می‌یابد؟ حتما خیر. حال خود این ملکه مشروعیتش را از کجا آورده است؟ از وراثت، اما برای روشنفکران جذاب است زیرا دکور بیرونی را قشنگ طراحی کرده‌اند و به‌ظاهر مردم حکومت می‌کنند. آیا حاضرند اختیارات ملکه به نخست‌وزیر منتقل شود؟ خیر. هنر تولید جذابیت از مدل سیاسی برای روشنفکران شرق واقعا ستودنی است و می‌توانند گنجشک را جای قناری به تحصیل‌کردگان ما بفروشند و ما نیز مبلغ همان گنجشک رنگ‌شده باشیم. آنچه باید منتظر بود، بازگشت چهره مردانه به سلطنت در انگلیس پس از ۷۰سال است. باید ببینیم مردان انگلیس که پرچمدار جذاب‌کردن زنان برای لذت مردان در طول ۲قرن اخیر بوده‌اند، چه تصویری از انگلیس جدید می‌سازند.